لحظه هایِ آبی
Open in Telegram
https://t.me/HarfChatBot?start=191de9867127
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
401
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+930 days
Posts Archive
یه خواب عجیب غریب دیدم.
آدم های زیادی رو میدیدم که اصلا نمیشناختمشون و انگار که یه حس ناراحتی و دلخوری بینمون بود.
همه از من ناراحت بودن و ازم دوری میکردن و یجوری بود انگار خیلی خیلی دوستشون داشتم و میدونستم که اونا هم همین حسو دارن اما الان همه از هم دوریم و شبیه غریبه ها از کنار هم رد میشیم.
اما یه دفعه من از همهی اون حسای بد خسته میشدم و انگار غرورمو کنار میذاشتم و میرفتم به سمتشون و محکم محکم بغلشون میکردم و شروع میکردم به گریه کردن.
و این صحنه هی تکرار میشد تو مکان های جدید و با آدم های جدید.
اینقدر واقعی بود حس کردم واقعا تو خواب گریه کردم.
برام خیلی عجیب بود🫠
رها جونم ۱مهر تولد زندایی
کجایی که بهش تبریک بگی
میگفتی امسال با پول خودت براش کادو میخری
کجایی که براش کادو بخری رها جونم کجایی🫠
Repost from le vent nous portera
قراره زیر ادبیات و بدوبدوهای زندگیم لِه بشم و هی عاشق بشم و هی عاشق بشم و هی عاشق بشم و هی عاشق بشم!
Repost from le vent nous portera
«پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز! یک روز میرسم... و تو را میبهارمت.»
