Matt.
Open in Telegram
If you can't understand my silence , don't ask for my words. The loudest parts of me have never made a sound 🦌 . @OldRaccbot INFJ — 🏳️⚧️
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
454
Subscribers
-224 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
449
نتیجه گیری؛ما نمیتونیم هر فردی که زیاد از قربانی شدن صحبت میکنه رو دروغگو، خودشیفته، تشنه به توجه و.. بدونیم. رفتار ما آدما ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه مثل: تجربه واقعی خشونت، بیعدالتی یا طرد شدگی، افسردگی و نگاه منفی به خود، دلبستگی اضطرابی و ترس از رها شدن، حساسیت زیاد به بیاحترامی یا طرد، شرایط دشوار خانوادگی اجتماعی یا عاطفی.
ما باید بین افرادی که واقعاً آسیب دیدند و فردی که به صورت مزمن و همیشگی توی روابطش از زاویه قربانی بودن به زندگیش نگاه میکنه فرق بذاریم.افرادی که دچار آسیب هستن یا شرایط سختی رو میگذرونن، سطح و ظرفیت عاطفی پایینتری نسبت به بقیه دارن و طبیعیه که گاهی دچار این چرخه بشن و لزوما به معنا مشکل رفتاری نیست.
449
برداشت ما؛تفسیر ما از تجربه میتونه توی وضعیت روانی و روابط بعدیمون اثر مهمی داشته باشه- مثلاً وقتی یک نوجوون مورد تمسخر قرار میگیره اگه نتیجهگیریش این باشه که ذاتاً بیارزش و عرضه هست.. چرخه اینشکلی میشه: اعتماد به نفسش کاهش پیدا میکنه، منزوی میشه، نمیتونه از خودش دفاع کنه، به مرور افسرده میشه، در نتیجه رفتار دیگران رو با ترس و اضطراب تفسیر میکنه که این چرخه احتمال آسیب پذیری دوباره را افزایش میده.
449
چرخه تجربه آسیب، سرزنش خود، قربانی شدن دوباره.بیاین فرض کنیم یک نوجوون مورد زورگویی هم سن و سالهای خودش قرار گرفته؛ تجربه قربانی شدن میتونه یک چرخه روانی به وجود بیاره: تجربه آسیب، سرزنش خود، افسردگی و انفعال، آسیب پذیری بیشتر، در نهایت قربانی شدن برای بار دوم و nام. دو نوع سرزنش وجود داره که باید بینش تفاوت گذاشت چون خیلی مهم هستن تو زندگیمون حتی خیلی هم اثر گذارن.
نوع اول یک سرزنش رفتاریه.مثلاً گفتن اینکه: شاید توی اون موقعیت واکنش مناسبی ندادم، میتونم دفعه بعد رفتار بهتری داشته باشم. این سرزنش میتونه به اصلاح فرد کمک کنه.
نوع دوم سرزنش شخصیت.از جملاتی مثل : من ذاتا مشکل دارم، من همیشه قربانی میشم، حتماً ایراد توی شخصیت منه، تشکیل شده. خطرناکه، چون فرد مشکل را ثابت و غیر قابل تغییر میدونه.
449
ارتباط قربانی پنداری با خودشیفتگی و احساس حق به جانب بودن!.این یکی واقعا مورد علاقه خودم بود! خودشیفتگی فقط به معنای دوست داشتن افراطی خود و یا اعتماد به نفس خیلی بالا نیست! توی روانشناسی ویژگیهایی مثل احساس برتری، نیاز به شدید توجه، انتظار رفتار ویژه و احساس محق بودن- اهمیت و ارتباط زیادی داره. احساس محق بودن یعنی اون فرد تصور میکنه که شایسته یک توجه بزرگ، احترام یا رفتار خاصی هست (بدون عملکرد خاصی) و دیگران رو موظف میدونه که این انتظار رو همیشه برآورده کنن!. ما میتونیم بگیم توی برخی افراد قربانی پنداری با نیاز شدید به توجه، احساس برتریِ اخلاقی و احساس محق بودن میتونه با خودشیفتگی ارتباط داشته باشه. افراد محق زمانی که به انتظارات خودشون نمیرسن رفتارهای معمولی دیگران رو حکوم میکنن. (بدرفتاریمیدونن).
449
توی شرایط گرایش به قربانی پنداری بین فردی چهار مولفه اصلی داریم :
1. نیاز به دیده شدن رنج ؛
این فرد شدیدا میخواد دیگران درد و ناراحتی اون رو ببینن و تایید کنن! اون ممکنه که بارها درباره مشکلات خودش صحبت کنه اما هدفش همیشه حل مسئله و یا حتی التیام احساسی نیست.. مهمتر از هر چیزی، هر راه حلی، اون میخواد دیگران بهش بگن : حق با توعه یا تو خیلی آسیب دیدی.2. نخبهگرایی اخلاقی ؛
این فرد خودش رو از نظر اخلاقی و احساسی درستترین پاکترین یا عادلترین فرد و متمایز از دیگران میبینه ممکنه تصور کنه که همیشه نیتش خوبه و خیره و نیت دیگران خودخواهانه و بیرحم و ناعادلانه هست،، توی این شرایط اختلاف نظر براش فقط یک اختلاف ساده معنا نمیشه، بلکه نشانه بد بودن یا نادرست بودن طرف مقابله.3. کمبود همدلی نسبت به رنج دیگران ؛
این فرد اینقدر روی آسیبها و ناراحتی خودش تمرکز میکنه که نمیتونه درد و دیدگاه بقیه رو به همون اندازه که هست ببینه مثلاً ممکنه وقتی خودش ناراحته انتظار یک همدلی مجلل و کامل داشته باشه اما وقتی شریک عاطفیش ناراحته، احساسات او را کم اهمیت بدونه.4. نشخوار فکری ؛
یک فرد با ذهنیت قربانی دائما اتفاقات ناخوشایند گذشتهاش رو توی ذهن مرور میکنه.. ساعتها به این فکر میکنه که چه آدمایی و چرا به اون ظلم کردن یا چرا مستحق این رفتار بوده و چه پاسخی باید میداده و کم کاری کرده. این نشخوار باعث میشه احساس قربانی بودن از بین نره.. و یک اتفاق قدیمی مکرر مثل یک آسیب جدید تجربه بشه.این چهار مولفه در تقویت همدیگه عمل میکنن؛ اینکه فرد دلش میخواد رنجش دیده بشه، خودش رو یک اخلاق برتر میدونه، کمتر به رنج دیگران توجه میکنه، و دائماً اتفاقهای گذشتهاش رو مرور میکنه.. دائما هم دیگه رو ساپورت میکنن و بنزین رو آتیش میشن.
449
تفاوت قربانیِ واقعی و ذهنیت قربانیبه طور کلی یک قربانیِ واقعی میاد به یک اتفاق یا یک رفتار مشخص اشاره میکنه. مثلاً بهش توهین شده یا باهاش به خشونت رفتار شده.. اما کسی که یک ذهنیت دائمی قربانی داره این شرایط رو همیشگی میدونه! ما توی ذهنیت دائمی قربانی این جملات رو زیاد داریم : همه همیشه با من بد رفتار هستن، هیچکس منو هیچ وقت درک نکرد، هر اتفاق بدی تقصیر بقیس و من بیگناهم. این افکار کم کم یک ویژگی نسبتا پایدار تبدیل میشن، یعنی اون آدم میاد رفتارهای مبهم و ناقصِ دیگران رو به صورت عمدی یا ناعادلانه و خصمانه تفسیر میکنه و این برداشت رو توی همه روابطش با شرایط مختلف تکرار میکنه.. به این وضعیت میگن :
گرایش به قربانی پنداری بین فردیگرایش به قربانی پنداری بین فردی یعنی : فرد توی روابطِ خودش به طور مداوم احساس میکنه که از طریق دیگران دچار آسیب شده دیگران او را درک نمیکنن و حقش رعایت نمیشه.
449
چرا بعضی افراد همیشه خودشان را قربانی میدانند؟
مقدمه؛چیزی که باید بدونیم، اینه که قربانی بودن با داشتن یک ذهنیت قربانی یکی نیست! ممکنه یه سری آدم قربانیِ خشونت یا تبعیض یا بیعدالتی باشن.. در این صورت طبیعیه که احساس ناراحتی، اعتراض و یا درک نشدگی داشته باشن. اما ذهنیت قربانی زمانی مطرح میشه که آدم تقریباً توی همه روابط موقعیتها چه مبهم و چه ارتباط معمولی خودش رو قربانی میبینه و دیگران را بدون استثنا مقصر. توی این وضعیت، قربانی بودن فقط یک [تجربه] نیست بلکه به یک [شیوه ثابت] برای تفسیر زندگی حتی بخشی از هویت فرد تبدیل میشه.
449
بخاطر همین واقعا نه تمرکز کافی هست نه وقت درست درمون که بخوام اینجا مرتب فعالیت کنم و براتون محتوای خوبی بزارم
قطعا بعدا پر کار تر میشم، دوباره پروژه استارت میزنم
449
نمیتونم تشخیص بدم که استرس دارم یا هیجان اما
خیلی بزرگه، یکی از بزرگترین اتفاقای زندگیمه ادمای محدودی ازش خبر دارن
449
Repost from holy mama.Route 66 🏜
این پیام رو فوروارد کنید تا بر اساس محتوای چنلتون بهتون بگم که بزرگترین red flag شخصیت شما چیه🚩
جوین باش ، محتوا داشته باش، ریپلای نکن باگ میخوره فور کن
همین الان جواب میدم
