en
Feedback
Matt.

Matt.

Open in Telegram

If you can't understand my silence , don't ask for my words. The loudest parts of me have never made a sound 🦌 . @OldRaccbot INFJ — 🏳️‍⚧️

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
447
Subscribers
-224 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
sticker.webp0.24 KB

روبیکارو‌ مسخره کردیم

پاول این روزا خیلی کم کار‌ شده

چرا ری‌اکت ها و ویو مرد؟🤨

میدونی حقیقتا این قضیه بخاطر تفاوت سن و فاصله نسل هاست تو هزار ساله هم بشی اونا قراره یک نگاه بالا به پایین داشته باشن راهشم اینه که سعی نکنی خودتو بهشون ثابت کنی ، برا خودت و اطرافیانت الردی ثابت شده هستی

برای من این بود اون قسمتی ک بزرگ شدی، یه چیزایی خوبی حالیته، تو جمع بزرگا هم قرار میگیری ولی همه بچه حسابت میکنن و باید سرتو ب در و دیوار بزنی ک بفهمن توهم یه گوهی هستی.

فایده ای جز جا موندن از همون احساس گذرا و گرانقدر نداره زندگی قراره نیست تهش بهمون جایزه بده همش تو همین روز های خودمونه

دقیقا. دقیقا. طرز فکرت کاملا پخته‌س و کمیاب.. ادمای زیادی دیدم که یه جورایی با بی معنا نشون دادن خودشون و زندگیشون بیخیال چیزای دیگه ام شدن و من همیه اینطوری بودم که اره، باور کنین منم میدونم زندگی خیلی فاکداپه ولی همینه که هست؟ زندگی همیشه همین بوده ذات شادی همینه یک احساس گذرا و عمیقه عملا ما بین مشکلات و غم هامون گاهی هم شاد میشیم و زندگی می‌کنیم و این پوچی گرایی

اینکه باید قبول کنیم زندگی به خودی خودش معنایی نداره، ولی بازم نمی‌تونیم دست روی دست بذاریم و تلف شدنش رو تماشا کنیم. بعضیا از این میگن که اکه تا تهش جلو بری چقدر تجربه ارزشمندیه. معنای زندگی خود زندگیه. فکر کنم کل زندگی همینه که فرو می‌پاشیم و هی خودمونو از اول می‌سازیم تا اخرش.

سوال رو موقتا‌ پین کنم؟

دوما، مشخصه چقدر سخت بوده اما ما نباید یادمون بره که مسئولیت پذیری تحمیلی نیست، هر کسی مسئول خودش و کار های خودشه و اگه یک درصد ما برای کسی جز خودمون کاری میکنیم نوعی لطفه‌ نه وظیفه (نباید فراموشش کرد)

اولا که چقدر خوشحالم که بقیه چنل ها هم نظرشونو گفتن و فقط ممبرای خودم نبودن! (خوشحالی زیاد)

Repost from N/a
بنظر من مسئولیت داشتن کلا یعنی بزرگ شدن ،سخت سخت ترینش برام هندل کردن کارایی که برای من نیست و یکی سپرده به منه بنظر من این نشون دهنده اینه که به اندازه کافی بزرگ شدم که یکی دیگه بهم اعتماد میکنه

Repost from N/a
قبول کردن وظایف بزرگسالی که گاهی زودتر از حد تصور برات اتفاق میوفتن

من بهت افتخار میکنم که بالخره به این سطح رسیدی، این خیلی مهمه و البته سخت و باید خودت هم به خودت افتخار کنی که از پسش بر میای

https://t.me/MatinGraySoul/6383 Aaaa فکر کنم این‌که به این نتیجه برسم افراد خودشون مسئول بزرگ‌شدن خودشون‌ان یعنی گذشته‌ء هیچکس توجیهی برای بد موندن رفتار حال حاضرش نیست، و اون آدم با همه‌چیز موظف بوده و هست خودش رشد شخصیتی ایجاد کنه و از اون اتفاق بد گذر کنه خیلی سخت بود چون هربار که می‌خواستم با این توجیه رفتار تکرارشونده عزیزی رو قبول کنم باید یادآوری می‌کردم که self-respect داشته باشم و اجازه سو‌استفاده فرد مقابل رو از مهربونی‌م ندم. بسیار سخت و ناراحت کننده بود اما دارم یاد می‌گیرم

من با این بخش موافق نیستم این به نوعی سرکوب احساسیه ، دلخوری حتی اگه با طرف مقابل حل نشه نباید دفن بشه، در خودت حل بشه و کالبد شکافی شه خیلی بهتره اما توقعاتمون‌ رو موافقم ، توقع داشتن چیزیه که بعدا خودمون رو میبره تو شوک

https://t.me/MatinGraySoul/6383 در واقع زمانی که متوجه شدم از هیچکس نباید توقع داشته باشم، چه بیجا چه به جا چه هر چیزی وقتی فهمیدم باید بگذرم، باید برای ارامش خودمم که شده از خیلی چیزا گذر کنم و دلخوری رو توی دلم نگه دارم

کاملا باهات موافقم جواب خودمم به این سوال چیزی مثل چیزیه که تو گفتی ، پذیرش یکی از سخت ترین بخش های بزرگ شدن هست و بود

چه حرف جالبی زدی