하이 하이
Open in Telegram
𝑀𝑖𝑛ℎ𝑜 𝐻𝑦𝑢𝑛𝑔, 𝐼 𝑡𝑟𝑢𝑠𝑡 𝑦𝑜𝑢!୭ৎ - ☆𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘳𝘢𝘵𝘦: @Art_lilium_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
409
Subscribers
+824 hours
+147 days
+3430 days
Posts Archive
412
میدونی… آدمهایی که به چیزهای ظریف آسیب میزنن، لیاقت داشتن اونها رو ندارن. اگه چیزی… متعلق به تو باشه، نباید هیچوقت... هیچوقت، خراشی روی سطحش بیفته
دیگه لازم نیست نگران اون دستهای سنگین باشی. از امشب، دیگه هیچکس دیگهای بهت دست نمیزنه…
چون دیگه کسی باقی نمیمونه که بخواد بهت دست بزن
412
اون مرد از جیسونگ دلیل کبودی زیر چشمش رو میپرسه و جیسونگ توی یه گفتوگوی کاملا معمولی میگه به خاطر دعوا با پارتنرش بوده ولی!!!!!
نمیدونسته که همین حرف باعث میشه اون شب پارتنر عزیزش کشته بشه
412
روزها همینطور میگذره و... یه شب برفی هان جیسونگ عکاس یه مرد غریبه رو توی تاریکی میبینه و بهش کمک میکنه ولی یه مشکلی پیش میاد
412
خب... ما اینجا یه جناب لی داریم که کل باند مافیای شهر رو روی انگشتش میچرخونه ولی چی؟ جناب درگیر یه پسر معمولی عکاس شده که پسرک حتی از وجودش هم خبر نداره
412
میبینی چطور بهش نگاه میکنه؟
انگار اون پسر، تنها منبع اکسیژن دنیاشه. احمقانهست… اون حتی نمیدونه که من میتونم همین الان، با یه اشاره، اون کافه لعنتی رو روی سر جفتشون خراب کنم.
ولی… نمیکنم. چون میخوام اون وقتی به بنبست رسید، وقتی اون پسر معمولی بیارزش نتونست دنیای برازندهاش رو بهش بده، خودش… با پای خودش، بیاد و توی دستهای من گریه کنه
412
𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧: نَزدࡅ࡙کتـ🌀ــر
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫: 𝟒𝟐
☆من بلد نیستم چطور یه پدر باشم...
412
Repost from 하이 하이
𝐋𝐞𝐞𝐛𝐢𝐭 :نَزدࡅ࡙کتـ🌀ــر نویسنده :𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧
🗯 وقتی که یه خبرنگار سمج و پرحرف، پاش به رستوران بینقص یه سرآشپز مرموز میرسه، جنگی از نگاهها و جرقههای ممنوعه شروع میشه؛ جایی که مرز بین تنفر و عشق باریکتر از یه مو هستش...
