سکـوت ِ سـالـوادور
Open in Telegram
جایـی کـه طوفـانهـا دفــن شـدهانـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـدهانـد . . Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.
Show moreIran177 049The category is not specified
480
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-2730 days
Posts Archive
خودمم از اینکه تموم شد یه جوری شدم
ولی خب به اصرارتون فصل دو قراره داشته باشه
Repost from خـاطـراتِ نـعنـاع (Closed)
از اینکه پارت اخر بود ناراحت شدم ولی خب
میدونی دیگه پسرم قلمت همیشه فیومه
خیلی قشنگ تموم شد خسته نباشی
Repost from تـآسـیـان ٬
فرست و این صحبتا هه
به جرئت میتونم بگم خفن ترین فیکشنی بوده که خوندم.. یجوری خوشگل جمعش کردی و سناریوش رو تا لحظه اخر قوی ادامه دادی که درک نمیکنم.. عاشقش بودم و میمونم، یکی از بهتریناست و بهت یه خسته نباشید حسابی میگم پدر. واقعا اسلی کردی این مدت!
جک اصلا به لجبازیه خودته زن
من دورت بگردم زن که سر همچی با دقت نظر دادی❤️🔥
ای جون دلم
Repost from N/a
مارتین : جک! لجبازی نکن و بزار تمومش کنم! جک : تمومش کنیم! مارتین : محض رضای خدا چه لجبازی جک.. جک : همینکه هست..چقدر منه جک😭😂 مارتین بحث معموریت میشه خیلی جدی میشه ولی قشنگ برنامه ریخیلی برای همه چیز با دقت زیاد شروع کردب و این خیلی خوبه
مارتین بدون هیچ سخنی اورا در آغوش کشید و موهایش را نوازش کرد. مارتین : چرا مُرَددی؟اخ من دور مارتین بگردم
جک : قول بده که باهم بریم... مارتین : قول میدم! حالا زنگ بزن..عریذایایابباباابتبتب
مارتین از جایش برخاست و به سمت جک رفت و اورا به آغوش کشید و لبخندی زد و سپس از در پشتی خانه خارج شدمن مردم که مارتین اینقدر مهربونههه
فریاد میکشید و با چشم هایی پر از غم و اشک مارتین را صدا میزدالهی بمیرم برات جکک
مارتین... مااارتیننن!.. تو قول دادددییی!😭😭😭😭
جک : آره... مثل همین حسی که من داشتم و دارم..حسی بسیار زیبا و خوشگل ولی سمی!اصلا لبخند نشست روی لبم
مارتین : گفتم که بهت قول میدم همراهت باشم!:)))) چقدر پایانش قشنگ بود اما خب بازم غم داشت:)
