ࡅ࡙ܘ ܫߊܠܩܢ ܣࡅ࡙ܥ݆ܢ ܥ݆ࡅ࡙ܝ̇
Open in Telegram
-تکه ای پنهان از من در میان داستان های ناگفته و احساسات اشکار شده🕯️ @Lu_na07bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
445
Subscribers
+4124 hours
+457 days
+11730 days
Posts Archive
-آدمیزاد برای بخشیدن عزیزانش, همواره به تنهایی,دروغهای شیرین میبافد تا حقیقت, سنگین از حد تاب دل نباشد..
زَهایر
ای عزیز، نیک باش، اما ز دورِ دور؛
چون شمع پشت شیشه، روشن و بیگزند
محبت را رقیق کن، چون شبنمی بر برگ سحر
که بر نمیماند و در دل کسی نمیماند
آدمی آینه فراموشیست
پس نه بابت فراموشیاش، خود را گناهکار بدان، و نه آن را سرنوشت خویش پندار..
زَهایِر
“There’s a certain peace in watching toxic people decide to leave my world without me even trying😂🥱
سیسیا یه خانومه فالگیر هست همیشه اکسپلورمه گفت407,11,20عروسیمه
گفتم درجریان بزارمتون تایم خالی کنین😂
از زیست هر جوان ایرانی، میتوان اپیزودی در رختکنِ بازندهها ساخت؛
آن فضای میانی که نه میدان جنگ است و نه سکوی پیروزی، بلکه مرز لرزان میان 'بودن' و 'نشدن' است.
رختکن، همانجاییست که در آن، نقابها فرو میریزند و انسان با عریانترین حقیقت خود، یعنی تنهایی مطلق، روبرو میشود.
اینجا، جاییست که سکوت، صدای فریاد شکست را بهتر میشنود و هر جوان، در این خلوت تلخ میان دو انتخاب ایستاده است:
یا در تاریکی این اتاق گذرا ماندن و یا با تمام زخمها، دوباره به سوی نوری که هنوز محال به نظر میرسد گام برداشتن..
زَهایِر
دستت را دور فنجان حلقه کن، بگذار گرمایش یادت بیاورد که هنوز زندهای.
روزهایی بود که گندمزار ما تا افق قد میکشید و ما خیال میکردیم هیچ بادی جرئت نزدیک شدن ندارد.
اما بادها همیشه میآیند؛ اول از خوشهها، بعد از ساقهها، آخر از ما.
حالا که فقط مشتی کاه باقی مانده، بیهوده است که نگران فردایی باشیم که حتی امروزش را تمام نکردهایم. چایت را بنوش، بگذار باد برود و هرچه از ما مانده، همان گرمای نیمهتمام این فنجان باشد.
زَهایر
کاش یه جعبه هدیه بودم مثلا🫠
هیجان انگیز,غافلگیرکننده و تازشم دوست داشتنی
طلوع بهانهی خداست برای گفتن: هنوز دیر نشده،هنوز میشه عاشق شد،بخشید، شروع کرد..
صبحتون گود مود👀🍓
بزرگترین نبرد انسان، نه با دنیای بیرون، بلکه با تاریکترین گوشههای جان خویش است.
سختترین مرحلهی زیستن آنجاییست که پاشنهی پا بر سنگهای رنج فرو میرود، اما روح هنوز تشنهی تماشای طلوع است؛ اینکه در میانهی طوفان لرزش دستهایت را پنهان کنی و با تمام وجود همچنان به معنای زندگی ایمان داشته باشی هنر است.
رنج... بخشی از بافت وجود ماست و دوست داشتن زندگی درست در همین لحظات دشوار، تبلور شکوه انسانیت است...
زَهایِر
اینقدر برای سوختن دیگران کبریت نکش
قانون این دنیا بیرحم تر از ان است که فکر میکنی..
هر اتشی که به پا کنی،قبل از اینکه کسی را گرم کند،دامن خودت را خاکستر میکند
دنیا بدهیاش را نه با سود که با اصل رنجی که در قلبت میگذارد صاف میکند🤝!
اگر در دفتر موفقیتهای دنیا نامی ندارم,در دفتر "آدمیت", شرمنده نیستم
دلی که به حسد آلوده نشود,دستی که حق کسی را نگیرد و زبانی که سیاست فریب نیاموخته باشد, اینها شاید دستاورد چشمگیری نباشند, اما برای من همین
"خوب بودن محض" در روزگار بیرحمی بزرگترین نشان افتخار است
زخمهای من از دیگران,بهای شرافت من است و چه بهای زیبایی..
زَهایِر
