کانون همخوانی شریف📖✨
Open in Telegram
«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جانهاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتناند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
898
Subscribers
+124 hours
+27 days
+10530 days
Posts Archive
بروس یک خرس بداخلاق و همیشه عصبانیه. از اون خرسهایی که ترجیح میده تنها باشه، غذای موردعلاقهاش رو بخوره و هیچکس کاری به کارش نداشته باشه. اما زندگی معمولاً دقیقاً برعکس چیزی پیش میره که بروس میخواد...
مجموعه چندجلدی «بروس، خرس عصبانی» پر از موقعیتهای بامزه و تصویرهای شیرینه؛ از اون داستانایی که هم بچهها باهاش از ته دل میخندن، هم بزرگترا.
به نظر من...
همه ما هم یه *«بروس درون»* داریم. یه خرس که واقعاً کلافهست که گیر دنیا و آدمها و موجوداتی افتاده که ولکنش نیستن!
🔸راستی میتونی تو طاقچه بینهایت بروس رو پیداش کنی!
ژانر | #کتاب_کودک
نویسنده | #رایان_تی_هیگینز
نشر | #پرتقال با ترجمه آناهیتا حضرتی
✍🏻@anahidshi
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*آخرین باری که...
کتاب کودک خوندی، کی بوده؟*
شاید عجیب به نظر برسه، اما گاهیاوقات کتابهای کودک حرفهایی میزنن که وسط صدها صفحه از کتابهای جدی و پیچیده پیداش نمیکنی. مستقیم و بیواسطه میرن سراغ اصل ماجرا؛ بدون اصطلاحات سنگین، بدون پیچیدگیهای اضافی.
شاید برای همینه که میگن بعضی از مهمترین چیزهای زندگی، داخل "سادهترین داستانها" پنهان شدهان.
و اینجوری شد که فکر کردم چرا همه ژانر کتابی معرفی کنیم، ولی #کتاب_کودک نه؟
✍🏻@anahidshi
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
دو نکته هم با اجازهتون بنده اضافه کنم:
اول اینکه آقای دولتآبادی کتاب رو در مدت زمان حدود دو ماه نوشتن که ساخت چنین انسجام روایی و محتوایی در مدتی کوتاه، اون رو در نوع خودش کمنظیر میکنه.
دوم هم در مورد شخصیت مرگانه: مرگانی که در جامعهای ابتدایی زندگی میکنه که در فقر غرق شده، مدرنیته به بهبود اوضاع کمک نکرده، آدمهای روستاییاش -بر خلاف کلیشهها- صافوساده نیستن و زنِ تنهای ما حتی پاپوشی برای سرمای زمستون نداره، یک زن مدرنه با نیازهای واقعی و مدرن، عاری از تصویرِ زنی که همچنان به خورد ذهن ما میدن. من در مرگان زنی رو میبینم که امروز در جامعهٔ خودمون، بعد از چند دهه تلاش و پیشروی دارم میبینم. زنانی که از حقوق خودشون آگاهن و اون رو میطلبن. زنانی که میایستن و میجنگن و پا پس نمیکشن. زنانی که هویت خودشون رو به انقیاد مادر بودن نمیبازن و با چالشهای سترگ زندگی رودررو میشن. خلق شخصیت این زن که انقضا نداره، اون هم در سال ۱۳۵۷، خوندن _جای خالی سلوچ_ رو برای من خیلی شیرینتر کرد.
✍🏻@arsalanize
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#معرفی_رمان_فارسی
جای خالی سلوچ نوشته محمود دولت آبادی رمان رئالیستی است که در فاصله بین انتشار جلد دوم و سوم کلیدر و درواقع پس از آزادی دولتآبادی از زندان ساواک (در سال ۱۳۵۷ ) نوشته شده است. جای خالی سلوچ فقر و تنگدستی موجود در ایران را روایت میکند.
قصه از جایی شروع میشود که سلوچ (پدر خانواده) یک روز صبح زود خانه و روستایشان زمینج را ترک میکند و دیگر بازنمیگردد. همسر او، مرگان نیز هر چه به دنبال شوهرش جستجو میکند نشانی از او نمییابد؛ شخصیت محوری داستان نیز همین مرگان است و سلوچ حضوری در قصه ندارد هرچند نبودِ او بر داستان سایه افکنده و بر زندگی خانواده اش بسیار تاثیر دارد.مرگان و فرزندانش در نبود سلوچ رنج بسیار میبینند و رویدادهای بسیاری را تجربه می کنند.
داستان در زمان انقلاب سفید و تقسیم اراضی اتفاق میافتد و تصویرگر فروپاشی خانوادهٔ مرگان با نابودی گامبهگام روستاست. در واقع، دولت آبادی در این رمان به نابودی زندگی روستای ایرانی و تولید کشاورزی آن به دنبال اصلاحات ارضی و برنامههای نوگرایی حکومت پهلوی نظر دارد. در جای خالی سلوچ نویسنده به توصیف دگرگونی اجتماعی میپردازد و روستای زمینج و ساکنان آن نمونهای نمادین برای مطالعهٔ این دگرگونی است. نبود سلوچ، نبود همهٔ آن چیزهایی است که در جامعهٔ روستا تکیهگاه اجتماعی و اقتصادی او هستند. سرگشتگی مرگان، سرگشتگی تمام جامعه و بیهویّتی مردم را در یک دورهٔ تاریخی دگرگونی اجتماعی نشان میدهد. پایههای چارچوب ساختاری رمان بر این دو عامل (نبود سلوچ و سرگشتگی مرگان) استوار است و درکل درونمایه داستان بر امدار این دو عامل می چرخد.
از کتاب:
«کجاییای مرد؟
کجا بودهای ای مرد؟
کجاییای سلوچ که آواز نامت درای قافله ایست در دوردستهای کویر بریان نمک!
در کدام ابر تیره پنهان شده بودی:در کدام پناه؟
رخسار در کدام شولا پوشانده بودی؛ کدام خاک تو را بلعیده بوده است؟»
✍🏻دکتر عرشاکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
تماشاییست پیچوتاب آتشها، خوشا بر من
که پیچوتاب آتش را تماشا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخکرده را از بیکسی "ها" میکنم هر شب
تمام سایهها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
🌱
#محمدعلیبهمنی
#شبشعر
#شبسیودوم
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
در شرایط فعلی جامعه حتما بیشتر درگیر بحث کردن با افراد مختلف در خصوص مسائل روز سیاست، اجتماع، اقتصاد و ... شدهاید. بحثهایی که غالبا بی نتیجه بوده و هیچ یک از طرفین از موضع اولیه خود کنارهگیری نکرده و احتمالا صرفا موجب ایجاد کدورت بین طرفین شده؛ در اکثر مواقع هم ما خودمون رو فرد منطقی بحث درنظر گرفتیم و شخص مقابل رو به افراطگرایی، رادیکال بودن یا ... متهم کردیم. اما اصلا این افراطگراییای که اینقدر ازش استفاده میکنیم و به همدیگه نسبتش میدیم چیه؟ آیا یک مسئله ذهنیه یا ریشه فیزیولوژیکی هم داره؟ یا اصلا یک باور غلطیه که صرفا هنجار شده و تو ادبیات عامیانمون افتاده؟
کتاب مغز ایدئولوژیک تلاش میکنه به سه سوال بنیادین زیر پاسخ بده:
1- رادیکالیسم چیه و چرا برخی از افراد رادیکال میشوند؟
2- ایدئولوژیها چگونه مغر انسان رو شکل میدهند؟
3- چطور میشه ذهنمون رو از اندیشههای افراطی آزاد کنیم؟
این کتاب یک سفر علمی را روایت میکند؛ از لابراتورهای عصب شناسی گرفته تا آزمایشهای روانشناختی در مقیاس بزرگ. این کتاب نشان میدهد که ایدئولوژی فقط یک باور نیست که در ذهن ما خانه کرده باشد؛ ایدئولوژی مغز ما را از نو سیمکشی میکند.
ایده و سیر اصلی کتاب بررسی نگاه رادیکالی و افراطگرا با نگاهی ترکیبی از دانش، هشدار و امید است. کتاب با این زاویه نگاهها در تلاش است که نشان دهد باورهای سیاسی و ایدئولوژیک ما ریشه عمیقی در ساختار مغزی و عصب شناختی ما دارند > (دانش) و همه ما در هر طیف سیاسی اجتماعی که باشیم مستعد درگیر شدن به افراطگرایی هستیم > (هشدار) و توضیح میدهد مغز آزاد چگونه است و چه ویژگیهای دارد و چگونه میتوان به آن رسید > (امید)
کتاب مغز ایدئولوژیک برای افرادی که نگران قطبی شدن جامعه هستند یا میخواهند بفهمند چرا برخی از اشخاص حاضر به تغییر عقیدهشان نیستند و همچنین به علاقهمندان علوم اعصاب توصیه میشود.
امید آنکه با خوانش این کتاب از نگاه افراطی رادیکال دوری کنیم و با دیدی منطقی، عاری از تعصب و واقعگرایانه به مسائل پیرامونمون نگاه کنیم.
#ادبیات_اجتماعی
✍🏻https://ble.ir/reza_yarm
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
✨ اولین دورهمی کانال همخوانی شریف ✨
به پاس بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسهسرای جاودان ایران زمین
با حضور گرم دو استاد ارجمند دانشگاه صنعتی شریف:
🔹 دکتر سعید رحیمی
🔹 دکتر شهناز عرش اکمل
همراه با:
📖 شاهنامهخوانی
🎧 پخش پادکست اختصاصی
📅 زمان: دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه، ساعت ۱۸
🌐 مکان: کلاس مجازی دکتر سعید رحیمی
vc.sharif.edu/ch/s-rahimi
همه علاقهمندان به فرهنگ و ادب پارسی گرم دعوت هستند! 🌹
همخوانی شریف
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#نويسندگان_خارجي
«انديشيدن من مبارزه من است» (جمله معروفي از ويرجينيا وولف)
ويرجينيا وولف (1822-1941) نويسنده فمينيست، منتقد ادبي و بنيانگذار بنياد بلومزبري اهل انگلستان است. او يكي از چهرههاي برجسته ادبيات و هنر در دوره زماني بين دو جنگ جهاني بود. مرگ مادر و خواهر ويرجينيا در سيزدهسالگياش تأثير بسيار بدي بر او گذاشت و او از آن پس دچار حمله هاي عصبي مي شد. ويرجينيا تحصيلات رسمي نداشت و معلم سرخانه داشت. بعدها به دانشکده زنان کالج سلطنتی لندن رفت و در آنحا به خواندن تاريخ و چند زبان پرداخت و شكلگيري تفكرات خاصش از آنجا آغاز شد. كمي بعد در بيستدوسالگي پدرش را نيز از دست داد و حملههاي عصبي اش شدت گرفت؛ طوري كه دست به خودكشي ناموفقي زد. ويرجينيا ولف همراه با خواهرش به برگزاري جلسات روشنفكري فارغ از جنسيت دست ميزد و به تجربه هاي تازه دست مي يافت. . وولف و حلقه دوستان او برای رابطه متقابل نقاشی و ادبيات و به طور خاص، شکل گيری ادبيات مدرن و نقاشی مدرن، ويژه امپرسيونيسم اهميت بسيار قائل بودند.
ارثيه كلاني از پدر، برادر و عمه به ويرجينيا رسيد و او همراه با همسرش يك انتشارات تأسيسي كردند. وولف در جنگ دوم بعد از فقدان بسياري از دوستانش افسردهتر شد و نهايتا خودكشي كرد. او خود را در رودخانهاي غرق كرد و جسدش يك ماه بعد كشف شد. همسرش جسدش را سوزاند و زير درختي دفن كرد. (در اپيزودي از فيلم ساعتها به زندگي ويرجينيا و خوددكشي او (با بازي مريل استريپ) پرداخته ميشود)
ویرجینیا وولف در رمانهایش نوشتن تجربی را در پيش گرفته است و ميكوشد به درون انسان و واقعيتهاي ذهني او نقب بزند. جريال سيال ذهن از شگردهاي نويسندگي اوست كه پيش از اين به آن اشاره كردهايم. نگاه فمينيستي او باعث دگرگوني در نظريات جنبش زنان شده است و او رسالت يك نويسنده را ارتباط با مردم ميداند و با وجود زندگي اشرافياش طوري مينويسد كه عامه نيز متوجه شوند. ردپاي روحيه پرتلاطم و ذهن ناآرام او را ميتوان در نوشته هايش واكاوي كرد.
ولف به مشكلات زنان براي كسب مشاغل آکادمیک يا مربوط به حوزه كليسا، پزشكي يا حقوق پرداخته است و اينكه در ادبيات نيز دست زنان براي نوشتن باز نيست. همچنين نابرابري زن و مرد در امر ازدواج نيز از دغدغههاي اوست كه آن را در رمان «به سوي فانوس دريايي» بازمي نماياند.
آثار
رمانها
خانم دالووي
به سوي فانوس دريايي
اورلاندو: يك بيوگرافي
بين دو پرده نمايش
موجها
شب و روز
فلاش
داستان دوشس و جواهر فروش
آثار غيرداستاني
اتاقي از آن خود (شكلدهنده جريان فمينيستي كه در محافل دانشگاهي و دروس آيين نگارش نيز تدريس ميشود)
سهگيني
نامه قبل از خودكشي وولف خطاب به همسرش
«عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شدهام. احساس میکنم که نمیتوانیم یکی دیگر از این دورههای وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و اینبار بهبودی نخواهم یافت. شروع به شنیدنِ صداهایی کردهام و نمیتوانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را میکنم که به گمانم بهترین کارِ ممکن است.
بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشتهای. هرآنچه میتوان بود، برایم بودهای. میدانم که دارم زندگیات را تباه میکنم، میدانم که بدون من میتوانی کار کنی؛ و میدانم که خواهی کرد. میدانم.. گمان نمیکنم تا پیش از آغازِ این بیماریِ وحشتناک، هیچ دو نفری میتوانستند از این شادتر باشند. بیش از این توانِ مبارزه ندارم. میبینی؟ حتی نمیتوانم این را هم درست بنویسم. نمیتوانم چیزی بخوانم.
میخواهم بگویم همهٔ شادیِ زندگیام را مدیونِ توأم. تو با همهچیزِ من ساختهای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بودهای. همهچیز جز اطمینان به نیکیِ تو، مرا ترک گفتهاست. دیگر نمیتوانم به تباه کردنِ زندگیات ادامه دهم. گمان نمیکنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بودهایم، شاد باشند.
ویرجینیا»
✍🏻دکتر عرشاکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#معرفی_رمان_خارجی
خانم دَلُوی (Mrs.Dalloway) رمانی ازویرجینیا وولف نویسنده انگلیسی است که در سال 1925 منتشر شد. رمان خانم دلوی با آنکه جریان یک روز کامل در ماه ژوئن، در راه آماده شدن برای یک مهمانی طبقه متوسطی انگلیسی را بیان میکند اما نقدهایی به لایههای مختلف اجتماع را دربردارد. هر یکی از شخصیتها و وقایع رمان خانم دلوی نماینده قشری از جامعه، جریانی، واقعهای تاریخی یا ارجاعاتی مهم و بحث برانگیز هستند. از این روست که رمان چندصدایی خانم دلوی را نباید از یک بعد بررسی کرد و در طی این سالها نیز از منظرهای مختلفی بر آن نقد و بررسی نوشته شده است. ویرجینیا وولف که یکی از مهمترین نویسندگان مدرنیست و فمینیسم بوده این اثر را تحتتاثیر اولیس جیمز جویس و تی.اس.الیوت نوشته است. ضمن اینکه خودش در یادداشتهایش اذعان میدارد که در این رمان صدای خود را پیدا کرده و منتقدان نیز بر همین باورند. خانم دلوی با استفاده از جریان سیال ذهن نوشته شده؛ همچنین از تاثیرات جویس و مارسل پروست از زمان و روانشناسی برای ایجاد شخصیتهای پویا بهره برده است .
رمان خانم دلوی در ابتدا قرار بود با نام «ساعتها» به انتشار برسد. اما حتی تغییر در نام آن نیز نافی آن نیست که «زمان» تا چه اندازه در این رمان عنصری قدرتمند و پررنگ است. بیگ بن بنای تاریخی مهمی در لندن است، اما نقش آن در رمان پیچیده است. بیگ بن با نواختهای گاه و بیگاهش اجازه نمیدهد کسی گذر زمان را فراموش کند. با بیگ بن، وولف به خواننده یادآوری میکند که دقت، برنامهریزی و ریتم زندگی روزمره چقدر برای سنت زندگی انگلیسی مهم است. زمان در زندگی همه شخصیتها نقش مهمی دارد.
سطوری از رمان
غارهای زیبایی پشت شخصی هایم حفر میکنم: به گمانم همین دقیقا آنچه را میخواهم وصف میکند؛ انسانیت، شوخ طبعی، عمق. قضیه این است که غارها به هم متصل شوند و هرکدام در لحظه حال به روشنایی روز بیایند.
استفین دالدری در سال 2002 فیلمی با عنوان «ساعتها» با اقتباس از رمان خانم دلوی ساخت، که در آن داستان سه زن را در سه زمان و مکان متفاوت روایت میکند که به گونهای با یکدیگر مرتبط هستند. داستان سه اقدام به خودکشی که دو مورد آن موفق بودند.
رمان خانم دلوی با نامهای خانم دلوی یا خانم دالاوی با ترجمههای مختلفی در ایران به چاپ رسیده است از جمله: خانم دالووی با ترجمه پرویز داریوش (نشر رواق)، خانم دالاوی با ترجمه خجسته کیهان (انتشارات نگاه)، خانم دلُوِی با ترجمه فرزانه طاهری (نشر نیلوفر)
✍🏻دکتر عرشاکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*کجاست*
در سایه ی امّید ها خورشید تابانم کجاست
امشب که ویرانه شدم آن جان ویرانم کجاست
هر شب به بالینم گریست وان سایه ی مهتاب ها
عشقی بدادم من ورا ، آن عشق و ایمانم کجاست
هرکه ز من دلواپسی کردش شدم من مخلصی
سوپریممی را تو بسی ، گفته بُدم ، آنم کجاست
در جام دل پر کرده ام من یک شرابی چون شفق
تلخی و خونین بودنش از اشکو . . .، مهمانم کجاست؟!
امشب به بالینم بخسب تا من تو را گیرم بغل
می دانمت در خواب بود ، آن خواب جانانم کجاست
اکنون کجا خسبیده ای؟ دیگر نمی آیی به خواب
بوسه دهم از دور من ،گفتی ز وجدانم کجاست
در بند بند این بدن کردم ز منظومه غزل
یک بار نشد این را بگی ، آن شعر و دیوانم کجاست
ایلگار، دیگر عشق را، آتش زدش چون با بدی
دیدش که له کردن ز عشق ،وان عهد و پیمانم کجاست
#شعرشما_ایلگار_
#شبسیویکم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#درِ_گوشی : کتاب مناسب وقتهاییه که آدم حال و حوصله خوندن یه کتاب سنگین و فلسفی رو نداره . قول میدم بعد از خوندنش حالتون خیلی بهتر از قبل میشه و اُوِه گوشه ای از ذهنتون برای همیشه میمونه .
🎙برای خوندن این کتاب دلنشین میتونید از نسخه صوتی کتاب تو طاقچه با صدای آقای آرمان سلطان زاده هم استفاده کنید .
📽فیلم اقتباسی این کتاب هم خوشبختانه ساخته شده که حتما قبل از دیدنش اول کتاب رو بخونید و بعد سراغش برید تا بتونید تصور ذهنیتون از اوهٔ عزیز رو کامل کنید .
📚راستی نسخه متنی این کتاب در بی نهایت طاقچه هم موجوده!
بخونید و زندگی کنید!
#ادبیات_داستانی
✍🏻https://ble.ir/ferFerious
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*«دیگر نمیتوانم زندگی کنم . دیگر نمیخواهم . فقط میخواهم بمیرم . »*
🐈🕰🪑
اُوِه ۵۹ ساله است . یک ماشین ساب دارد . از «پیراهن سفید ها و کامپیوترهای بدون صفحه کلید» متنفر است و در دنیا فقط «سونیا» را دوست دارد .
*مردی به نام اوه* داستان پیرمردی بداخلاق و منضبط رو روایت میکنه که دنیا رو فقط با قوانین خودش میبینه و هرچیزی برخلاف اون باشه به نظرش احمقانه و نادرسته!
اوه در حال تلاش برای پایان دادن به زندگیشه اما این دنیای بی نظم و قانون بهش اجازه نمیده که حتی سر وقت بمیره :)
این داستان طنز ، روان و دوست داشتنی نوشته #فردریک_بکمن ئه که توسط #الناز_فرحناکیان ترجمه شده و #نشر_نون اون رو به چاپ رسونده .
✍🏻https://ble.ir/ferFerious
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
غرق دريای شرابم کن و بگذار بميرم
قصه ی عشق به گوش من ديوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بميرم
گر چه عشق تو سرابيست فريبنده و سوزان
دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بميرم
زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی
بعد از اين مرده حسابم کن و بگذار بميرم
پيرم و نيست دگر بيم ز دمسردی مرگ
گرم رويای شبابم کن و بگذار بميرم
خسته شد ديده ام از ديدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بميرم
تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم
از در خويش جوابم کن و بگذار بميرم
اشک گرمم که بنوک مژۀ شمع بلرزم
شعله شو، يکسره آبم کن و بگذار بميرم
#شهریار
#شبشعر
#شبسیام
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
هملت شاهکار بود، سوال بزرگیه که چرا یک اثرهنری در گذر قرن ها اینقدر پرطرفدار میمونه و آدم ها از بزرگی نام و قلم شکسپیر میگن، اما الان که برای اولین بار با قلم شکسپیر آشنا شدم متوجه میشم که یک داستان، یک نمایشنامه از زندگی شاهزاده دانمارک، پسری که دنبال انتقام خون پدرش بود چطور سعی میکنه که قاتل رو به سزای اعمالش برسونه و در این راه با چه اتفاقاتی روبه رو میشه و سوالاتی رو پاسخ میده و بهش میپردازه که بسیار هوشمندانه و استادانه قلب آدمی رو به تپش در میاره که در عین سادگی و کوتاهی این کار رو میکنه، تعجبی نداره که همچین شاهکاری در طول زمان تمام آدم ها رو عاشق خودش میکنه، چرا که این اثر پر از هوشمندی و نبوغه، خوشحالم که خوندمش
#کتاب
✍🏻@Pouyamw
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#معرفی_رمان_جنایی
.........¤¤¤¤........¤¤¤¤........¤¤¤¤.........¤¤¤¤..........¤¤¤¤..........¤¤¤¤.....¤¤¤¤¤.......
《بخش دی》
نویسنده:فریدا مک فادن
علت انتخاب بخش دی به عنوان معرفی اولین رمان جنایی مون میتونم بگم که این رمان به قدری هیجان انگیز پیش میره که حتی لحظه اینمیشه اونو زمین گذاشت و دلیل مهم تر اینکه خبر خوبه واسه کسایی که عاشق رمان هایی با پایان های پیشبینی ناپذیر هستن.... چونکه از نظر من پایان فوق العاده و انتهای بی نقصی که فریدا مک فادن برای این رمان داشته باعث شده که تا این اندازه این کتاب، اثر جنایی جذابی از کار دربیاد و انقدر محبوب بشه!!!!!!
~~~~~~~
#فضای_داستان
*داستان در یک بیمارستان روانی میگذرد، در بخشی به نام «بخش دی» که مخصوص بیماران خطرناک و غیرقابلپیشبینی است. این بخش فضایی بسته، تاریک و پر از تنش دارد.
__________
#خلاصه
داستان دربارهی یک رزیدنت پزشکی به نام «اِمی» است که برای یک شیفت شبانه به بخش دی فرستاده میشود. این بخش به شدت امنیتی است و بیماران آن سابقههای خطرناکی دارند.
اما خیلی زود اتفاقات عجیبی شروع میشود:
ارتباطات قطع میشود،برخی کارکنان ناپدید میشوند و بیماران رفتارهای مرموزی دارند.....
~~~~~~~
#ترجمه_پیشنهادی:
انتشارات نشر نون با ترجمه ی سرکار خانم صبا ایمانی برای این رمان پیشنهاد میشه.
__________
*«بخش دی» یک تریلر سریع و هیجانانگیزه که خواننده رو تا آخر در حالت حدس و اضطراب نگه میداره!!!!. اگر به داستانهایی با فضای رازآلود و پیچشهای ناگهانی علاقه داری، تیم ما این کتاب رو بی هیچ شکی بهت پیشنهاد میکنه خواننده ی جنایی خوان...........*
✍🏻@haleh156
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
فردوسی، صدای بلند تاریخ، حافظ زبان فارسی و سازنده یکی از باشکوهترین جهانهای ادبی دنیا، نه تنها شاعری نامدار، که پاسدار هویت، فرهنگ و ریشههای این سرزمین است. او با جان شیفته و اندیشه استوار خویش، زبان فارسی را از ورطه فراموشی رهاند و در شاهنامه، جهانی از خرد، مردانگی، داد، مهر و شکوه انسانی آفرید.
هزار سال از روزگار او گذشته است، اما پژواک قلمش همچنان در جان ایرانیان جاری است؛ فردوسی تنها شاعر یک عصر نبود؛ او معمار روحی است که نسلها را به یکدیگر پیوند میزند.
کمتر شاعری را میتوان یافت که پس از قرنها، همچنان اینگونه زنده، جاری و اثرگذار باقی مانده باشد.
“نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراکندهام”
شاهنامه همچنان خوانده میشود، الهام میبخشد و هنوز ما را به تأمل درباره انسان، قدرت، میهن و اخلاق فرامیخواند.
شاهنامه صرفا مجموعهای از افسانهها و روایتهای پهلوانی نیست؛ آینهای است از امیدها، شکستها، آرمانها و تجربه تاریخی یک ملت.
بزرگی فردوسی فقط در احیای زبان فارسی نیست؛ در این است که به زبان، شأن و روح بخشید. او نشان داد که زبان، تنها ابزار سخن گفتن نیست؛ خانه حافظه، فرهنگ و هویت یک ملت است.
روز بزرگداشت فردوسی، بزرگداشت خرد، فرهنگ و پایداری زبان فارسی است؛ یادآوری این حقیقت که ملتها تا زمانی زندهاند که روایت، زبان و حافظه خود را حفظ کنند.
در بزرگداشت او، سر تعظیم فرود میآوریم و میگوییم:
زندهناما! تا جهان باقی است، نام تو با مهر، با خرد و با ایران خواهد درخشید؛ و چه سعادتی برای یک ملت، که در تاریخ خود، نامی چون فردوسی داشته باشد.
“جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند بجز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست”
حکیما؛
تو نه در خاک،
که در زبان، فرهنگ و حافظه یک ملت آرمیدهای.
یاد و نام حکیم توس جاودان؛
و روز بزرگداشت او بر اهل فرهنگ و ادب خجسته باد❤️
💫📖@sut_reading
💫 📖@sutreading_gap
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت
عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود
آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت
زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد
هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت
خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم
پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت
نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری
کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت
دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد
برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت
گفتم اکنون ذرهای دیگر بمانم گفت باش
ذره دیگر چه باشد ذرهای دیگر بسوخت
چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست
کفر و ایمانش نماند و مومن و کافر بسوخت
#عطار
#شببیستونهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*آنا کارنینا* شاهکار بی نظیر تولستوی، داستان زنی اشرافی به نام آناست که در ازدواجی سرد و بی روح با کارنین، مقامی عالی رتبه، گرفتار شده است. او در سفری به مسکو عاشق کنت ورونسکی، افسری جوان و جذاب می شود. این عشق پرشور ، آنا را به خیانت، دوری از پسر خردسالش و طرد شدن از جامعه ریاکار اشرافی می کشاند و سرانجام ناگواری برای او رخ می دهد . در کنار این داستان، زندگی لوین، زمینداری روشنفکر و جستجوگر را می بینیم که برخلاف آنا، آرامش و معنای زندگی را در کار صادقانه، پیوند با طبیعت، تشکیل خانواده و ایمان مذهبی پیدا میکند. تقابل این دو داستان منظره ی جالبی به این رمان می دهد.
تولستوی در این کتاب به اوج هنر رئالیسم رسیده است. او صحنهها را چنان زنده و ملموس ترسیم می کند که خواننده خود را در میان مهمانی ها، مسابقات اسب سواری و کشمکش های خانوادگی حس می کند. عمق روانشناختی شخصیتها، مخصوصاً آنا که نه قهرمان است و نه شرور، بلکه زنی با همه تناقض هایش، این کتاب را بی نظیر کرده است. جمله معروف ابتدایی او :
«خانواده های خوشبخت همه مثل همند، اما هر خانواده بدبختی به شیوه خود بدبخت است»
نشان دهنده نگاه عمیق او به زندگی مشترک است. از بهترین ترجمه های فارسی (مستقیم از روسی) می توان به ترجمه دقیق و روان سروش حبیبی و ترجمه امروزی تر حمیدرضا آتش بر آب اشاره کرد. به قول داستایوفسکی، این رمان از نظر هنری در ادبیات جهان همتا ندارد و خواندن آن سفری است به عمق پیچیدگی های روح انسان.
ژانر| #کلاسیک
نویسنده| #لئو_تولستوی
✍🏻@lalabedin
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
گفتا که شبرو است او از راهِ دیگر آید
گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید
گفتم که نوشِ لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بندهپرور آید
گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید
گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید
#حافظ
#شبشعر
#شببیستوهشتم
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
