کانون همخوانی شریف📖✨
Open in Telegram
«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جانهاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتناند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
891
Subscribers
-224 hours
+67 days
+10730 days
Posts Archive
رفتم از شهرِ تو هرگز نگرانم نشدی!
سوختم در غم و پیگیرِ جهانم نشدی!
من به پایت همه یِ زندگی ام رفت به باد...
بعدِ مرگم تو ولی فاتحه خوانم نشدی!
قلبِ دیوانه ی من بند به چشمان تو بود
پلک بر هم نگشودی، ضربانم نشدی!
من به پاییز تو دل بستم و پژمرده شدم
حیف... یک بار تو درگیر خزانم نشدی!
سیل غم بر دل من بود و تو با قایق خود
بی تفاوت بگذشتی و امانم نشدی!
فرق ها بین تو با من ز همان آغاز بود
من دلم تنگ و، تو اصلا به گمانم نشدی!
ای که رفتی و مرا خون به جگر کرده غمت
باز با این همه هم سیر ز جانم نشدی!؟
#حسینوصالپور
#شبصدوسیوهفتم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کلکسیونر | #معرفی_کتاب
چند دقیقه دربارهی کتاب، داستان و نویسنده.
🎙@mahaksjd
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را
که یک عمر است عادت کردهام بیسرپناهی را
منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب میبیند
به روی شانههایش فوج کفترهای چاهی را
زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمیکردند
به یوسفها که میآموخت رسم بیگناهی را؟
سواری خستهام از کوه پایین آمدم دختر!
ببند این زخمهای کهنهی مشروطهخواهی را
تفنگ و اسب را دادم به جای شانهی نقره
بکِش هموارتر کن پیچ و تاب این دوراهی را
چه میفهمند سربازان مست روس و عثمانی
شمیم اشکهایم روی کاغذهای کاهی را؟
سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصان
چه سازد شرمساری را... چه نالد روسیاهی را
سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار
مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را
رهاتر از سر زلفت بخند امشب پریشانم
برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را
#حامدعسگری
#شبصدوسیوششم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
🎥فیلم "متروپلیس"
🎬Metropolis 1927
🎖امتیاز: 🌟8.3 | 🍅%97 | Ⓜ️98
🏆جزء #250_فیلم_برتر_تاریخ
🎞ژانر: #درام، #علمی_تخیلی
👤ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ: Fritz Lang
🎎ستارگان:
Alfred Abel, Gustav Fröhlich, Rudolf Klein-Rogge, Fritz Rasp, Theodor Loos, ...
🌎کشور: #آلمان
🎙زبان: #صامت، #آلمانی
⏰زمان: ۱۵۳ دقیقه (نسخه های مختلف فیلم زمان متفاوتی دارند)
📝خلاصه داستان: در شهرى در قرن بیست و یكم، كارگران در زیرزمین زندگى میكنند و حاكمان از روى زمین كنترل اوضاع را در دست دارند. «فردر»، پسر حاكم اصلى، علایقى به كارگران دارد و در واقع دل باختهى «ماریا»، یكى از رهبران كارگران است..
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
✍️@AmirHesam_salimi
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سر این قطرهٔ محالاندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخ عافیتکش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سر نیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش
نه عمر خضر بماند، نه مُلک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنج قارون بیش
#حافظ
#شبصدوسیوپنجم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
