کانون همخوانی شریف📖✨
Open in Telegram
«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جانهاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتناند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
898
Subscribers
+124 hours
+27 days
+10530 days
Posts Archive
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی
در گوشهٔ سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنهها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمینشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
#حافظ
#شبچهلویکم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*کتاب «چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته»*
نویسندهٔ کتابی که قرار است معرفی کنم، به تبع جایگاه اجتماعی و مشاغلی که داشت، شاید یکی از بهترین آدمها برای روایت تاریخ معاصر ایران باشد؛ تاریخی که برای خیلی از ما – از جمله خودم – هنوز گنگ است و سوالات زیادی دربارهاش داریم.
یکی از دلایل مناسب بودن این کتاب برای مطالعهٔ تاریخ معاصر ایران این است که صرفاً از یک منظر به اتفاقات نگاه نمیکند و به ما یک پرسپکتیو بسیار گسترده از ایرانِ آن زمان و اتفاقاتش میدهد؛ چیزی که قضاوت را برای نگاه پسنگر تاریخیمان راحتتر میکند.
میتوانیم کتاب را به سه بخش تقسیم کنیم:
*بخش اول* که به شخص شاه پرداخته و زوایایی از شخصیت ایشان را به ما نشان میدهد.
*بخش دوم* به فضای سیاسی آن دوران میپردازد و همان طور که از اسم کتاب مشخص است، خاطرات بسیار مهمی را برای ما بازگو میکند.
*بخش سوم* – همان بخشی که باعث میشود این کتاب از کتابهای تاریخی دیگر متمایز باشد – به فضای فرهنگی آن دوران میپردازد: به شاعران و نویسندههای نامدار و همین طور چند تا از اشعارشان را برای ما نقل میکند. و جالبیش اینجاست که تصاویری از دستخط شاعران هم توی کتاب موجود است که برای من بسیار جالب بود.
در پایان کتاب، شعری از سعدی نقل شده که برایتان مینویسم:
*سعدیا، دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را*
ژانر| #تاریخی
نویسنده| #محمود_طلوعی
✍️@qwjea
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
من به پایان دگر نیاندیشم
امشب از آسمان دیدهٔ تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجههایم جرقه میکارد
شعر دیوانهٔ تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطرههای الماس است
آنچه از شب به جای میماند
عطر سکرآور گل یاس است
آه ، بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانهٔ من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانهٔ من
آه ، بگذار زین دریچهٔ باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو ، می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو میخواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایهٔ تو آویزم
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
#فروغفرخزاد
#شبچهلم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
✨#کتاب_فانتزی
✨#کتاب_نوجوان
💫مجموعهی «پرسی جکسون و المپیها» (Percy Jackson & the Olympians) نوشتهی ریک ریوردن، یکی از موفقترین و جذابترین مجموعههای فانتزی معاصر است. اگر به دنبال دنیایی هستی که در آن اسطورههای باستانی با دنیای مدرن برخورد میکنند،این کتاب همونه که دنبالش می گردی.
💫داستان از چه قرار است؟
پسر نوجوانی به نام «پرسی جکسون» متوجه میشود که برخلاف ظاهر معمولیاش، یک «نیمهخدا» (فرزند یکی از خدایان المپ و یک انسان) است. او به «کمپ دورگهها» میرود؛ جایی که نیمهخدایان آموزش میبینند تا در برابر هیولاهای اسطورهای که در دنیای امروز مخفی شدهاند، زنده بمانند.
💫ترتیب کتابهای مجموعه اصلی:
۱. دزد آذرخش (The Lightning Thief)
۲. دریای هیولاها (The Sea of Monsters)
۳. نفرین تایتان (The Titan’s Curse)
۴. نبرد هزارتو (The Battle of the Labyrinth)
۵. آخرین المپی (The Last Olympian)
(بعد از این ۵ جلد، مجموعههای فرعی دیگری هم در همین دنیا نوشته شده که داستان را ادامه میدهند.)
✍🏻@maaaaahak
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
🧱 «*وسط این کتاب یک دیوار است*» فقط یه قصه کودکانه کوتاه نیست؛ یه آزمایش فکری بصریعه.
این کتاب به ما یادآوری میکنه که دیوارهایی که تو ذهن خودمون میسازیم—برای جداسازی عقاید، گروهها یا ترسها—اغلب از همون جنسی هستند که تو کتاب میبینیم: کاغذین، شکننده و کاملاً بیاساس!
به نظرم هر چی که کلمات کمتر میشن، جا رو برای فکر کردن باز میکنن. جاهای خالی کتابهای کودک رو میتونی با کلمات خودت پر کنی. پس خیلی دوست دارم بشنوم که...
🫷 *تفسیر تو از این داستان چی بوده؟* 🫸
ژانر | #کتاب_کودک
نویسنده | #جان_ایجی
نشر | #پرتقال با ترجمه پیام ابراهیمی
🔸 این کتاب رو هم میتونی تو طاقچه بینهایت و فیدیپلاس پیداش کنی!
✍🏻@anahidshi
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*کتاب «چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته»*
نویسندهٔ کتابی که قرار است معرفی کنم، به تبع جایگاه اجتماعی و مشاغلی که داشت، شاید یکی از بهترین آدمها برای روایت تاریخ معاصر ایران باشد؛ تاریخی که برای خیلی از ما – از جمله خودم – هنوز گنگ است و سوالات زیادی دربارهاش داریم.
یکی از دلایل مناسب بودن این کتاب برای مطالعهٔ تاریخ معاصر ایران این است که صرفاً از یک منظر به اتفاقات نگاه نمیکند و به ما یک پرسپکتیو بسیار گسترده از ایرانِ آن زمان و اتفاقاتش میدهد؛ چیزی که قضاوت را برای نگاه پسنگر تاریخیمان راحتتر میکند.
میتوانیم کتاب را به سه بخش تقسیم کنیم:
*بخش اول* که به شخص شاه پرداخته و زوایایی از شخصیت ایشان را به ما نشان میدهد.
*بخش دوم* به فضای سیاسی آن دوران میپردازد و همان طور که از اسم کتاب مشخص است، خاطرات بسیار مهمی را برای ما بازگو میکند.
*بخش سوم* – همان بخشی که باعث میشود این کتاب از کتابهای تاریخی دیگر متمایز باشد – به فضای فرهنگی آن دوران میپردازد: به شاعران و نویسندههای نامدار و همین طور چند تا از اشعارشان را برای ما نقل میکند. و جالبیش اینجاست که تصاویری از دستخط شاعران هم توی کتاب موجود است که برای من بسیار جالب بود.
در پایان کتاب، شعری از سعدی نقل شده که برایتان مینویسم:
*سعدیا، دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را*
ژانر| #تاریخی
نویسنده| #محمود_طلوعی
✍️@qwjea
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
من به پایان دگر نیاندیشم
امشب از آسمان دیدهٔ تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجههایم جرقه میکارد
شعر دیوانهٔ تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطرههای الماس است
آنچه از شب به جای میماند
عطر سکرآور گل یاس است
آه ، بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانهٔ من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانهٔ من
آه ، بگذار زین دریچهٔ باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو ، می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو میخواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایهٔ تو آویزم
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
#فروغفرخزاد
#شبچهلم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
درباره پرویز قلیچخانی
به مناسبت درگذشت او در پاریس
پرویز قلیچخانی، یکی از نامهای برجسته در تاریخ فوتبال ایران و چهرهای فعال در عرصه فرهنگی و سیاسی پس از انقلاب است. او که به «عقابِ تِهرون» شهرت داشت، نه تنها در زمین فوتبال با تکنیک و شم گلزنی خود درخشید، بلکه پس از پایان دوران بازیگری، به یکی از منتقدان جدی حکومت تبدیل شد و در راه اندازی مجله «آرش» نقش اساسی ایفا کرد.
قلیچخانی در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی، یکی از محبوبترین و تاثیرگذارترین بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه تاج (استقلال) بود. او با شماره ۱۰ تیم ملی، در موفقیتهای این تیم در جام ملتهای آسیا و بازیهای آسیایی نقش کلیدی داشت. مهارتهای فردی، سرزنیهای عالی و شوتهای دقیق از ویژگیهای بارز او بود.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، پرویز قلیچخانی به دلیل دیدگاههای سیاسی خود، که در تضاد با حکومت نوپای جمهوری اسلامی قرار گرفت، مجبور به ترک ایران شد. او که پیش از انقلاب نیز گرایشهای چپ داشت، پس از انقلاب به مخالفت با نظام برخاست.
در سالهای مهاجرت، قلیچخانی در آلمان، مجله «آرش» را منتشر کرد. این مجله که از اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی فعالیت خود را آغاز کرد، به یکی از مهمترین رسانههای اپوزیسیون خارج از کشور تبدیل شد. «آرش» محلی بود برای طرح دیدگاههای انتقادی نسبت به وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران، نقد حکومت، و ارائه تحلیلهای فرهنگی و سیاسی. نام «آرش» نیز که برگرفته از اسطوره ایرانی و کمانگیر نامی است، نمادی از مقاومت و مبارزه فرهنگی تلقی میشد.
این مجله، به دلیل حضور چهرههای برجسته فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایرانی در تبعید، و همچنین مقالات تند و صریح خود، در میان ایرانیان خارج از کشور و حتی در داخل ایران (به صورت زیرزمینی) طرفداران زیادی پیدا کرد. پرویز قلیچخانی به عنوان سردبیر و مدیر مسئول «آرش»، نقش محوری در تعیین جهتگیری و محتوای آن داشت.
پرویز قلیچخانی با دو چهره از خود شناخته میشود: یک اسطوره ورزشی که با قهرمانیهایش در عرصه فوتبال، نام خود را جاودانه کرد، و یک چهره فرهنگی-سیاسی که با صدای بلند انتقاد خود را از حکومت بیان داشت و مجله «آرش» را به نمادی از مبارزه فکری و رسانهای در دوران تبعید تبدیل کرد.
✍🏻دکتر طاهری
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
کتاب «فقط یک داستان» اثر جولین بارنز رمانی عمیق، آرام و تأملبرانگیز است که با نگاهی فلسفی به عشق، حافظه و اثرات ماندگار گذشته بر شخصیت انسان میپردازد. داستان روایت زندگی «پل» است؛ جوانی که عاشق زنی بسیار بزرگتر از خود به نام «سوزان» میشود، عشقی که در ظاهر شورمندانه و رهاییبخش است اما بهتدریج بُعدی تلخ، پیچیده و آسیبپذیر پیدا میکند. بارنز بهجای تمرکز بر حوادث هیجانی، بر این سؤال مکث میکند که ما چگونه سالها بعد روابط گذشته را به یاد میآوریم، چگونه آنها را تفسیر میکنیم و چگونه همین خاطرات ظاهراً ساده میتوانند سرنوشت و نگاه ما به زندگی، مسئولیت، عشق و حتی خودشناسی را برای همیشه تغییر دهند. در نگاه او، آنچه از بیرون «فقط یک داستان» به نظر میرسد، در درون میتواند تمام تاریخچهی عاطفی یک انسان باشد.
#عاشقانه
✍🏻آنیتا
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#معرفی_رمان_خارجی
رمان «عشق سالهای وبا» یا «عشق در زمان وبا» نوشته گابریل گارسیا و یکی از 100 رمان برتر جهان و از شاهکارهای ادبیات آمریکای لاتین است. این اثر در سال 1985 منتشر شد. عشق سالهای وبا یک داستان عاشقانهی غمگین است که حضور عشق را چون یک بیماری روایت میکند. بهواقع این رمان داستانی است که روابط زنان و مردان در سنین مختلف و هنگام شیوع وبا را روایت می کند و نیز جستجوی عشق و خوشبختی توسط انسان با وجود تهدید پدیده مرگ.
داستان عشق در زمان وبا در یک شهر بندری نزدیک دریای کارائیب و رودخانه «ماگدالنا» اتفاق میافتد. نام این شهر در داستان ذکر نشده اما «رافائل نونس»، نویسنده سرود ملی کلمبیا در این باره گفته است:«کشوری که داستان در آن میگذرد کلمبیا است، هرچند نام شهر در داستان ذکر نشده اما نام اماکن و توصیف آنها و همچنین اشاره به رودخانه ماگدالنا شهری مانند کارتاخنا را به ذهن میآورد.»
عشق سالهای وبا را در شش فصل نوشته شده است. این کتاب با صحنهای آغاز میشود که دکتر خوونال اوربینو بالای سرجنازه دوستش «خرمیا د سنت آمور» در آپارتمانش حاضر میشود. علت مرگ خودکشی با استنشاق سیانوری است که برای چاپ عکس به کار میرود. این فصل از رمان از زاویهی دید دکتر اوربینو روایت میشود. 5فصل دیگر رمان نیز به روایت داستان از زوایهی دید هرکدام از شخصیتها میپردازد. خواننده با خواندن مجموعه این فصلها کمکم به داستان پی میبرد و ارتباط بین شخصیتهای داستان و وقایع را پیدا میکند. شخصیت اصلی داستان پسری به نام فلورنتینوست که نامههایی عاشفانه به فرمینا می نویسد؛ درحالی که دخترک او را نمیشناسد. در این میان رابطه عاشقانهای شدیدی شکل می گیرد و باقی ماجرا...
بسیاری از منتقدان عشق سالهای وبا را داستانی احساس میدانند که بر قدرت عشق واقعی تاکید می کند. عاشقی در داستان گارسیا مارکز یک بیماری در نظر گرفته شده است، بیماریای که میتوان آن را با وبا مقایسه کرد. این رمان به نوعی به خواننده این پیام را میدهد که بیماری مثل وبا انسان را از پای در می آورد ولی عشق بهسان وبایی است که به تدریج جان انسان را می گیرد.
کتاب را ابتدا بهمن فرزانه و سپس کاوه میرعباسی به فارسی برگرداندهاند و هردو ترجمه عالی است. ترجمههای دیگری هم از کتاب وجود دارند که بعضا قابل اعتنا نیستند.
از متن کتاب:
«آن وقت نام گورستان وبا عوض شد و آن را قبرستان گل سرخ نامیدند. بعد شهرداری که عقلش کمتر از عوام بود داد تمام بوتههای گل سرخ را شبانه از ریشه در آوردند و روی سردر گورستان نوشتند :«قبرستان عمومی».
مرگ مادر بار دیگر فلورنتیو آریثا را به وسواس عادات خود افکند: اداره، ملاقات با عشاق همیشگی و بازیکردن دومینو در باشگاه تجارت. همان خواندن کتابهای عاشقانه و همان رفتن به قبرستان در روزهای یکشنبه. در آن یکنواختی داشت میپوسید؛ همان چیزی بود که آن قدر از آن وحشت داشت، چیزی که به هرحال نگذاشته بود متوجه گذر زمان بشود. یک روز یکشنبه در ماه دسامبر، وقتی فهمید بوتههای گل سرخ مغلوب قیچیها شدهاند، روی تیرهای چراغ برق که تازه نصب کرده بودند، متوجه چند پرستو شد و یکمرتبه دریافت که چه زمان طولانیای از مرگ مادر و به قتل رسیدن المپیا سوئلتا گذشته است. آری، چه مدت زمانی از آن ماه دسامبر گذشته بود، از زمانی که در یک بعد از ظهر، فرمینا داثا برای او نامهای فرستاده بود و در آن به او قول داده بود تا ابد دوستش خواهد داشت. تا آن موقع خیال کرده بود که زمان فقط برای دیگران میگذرد و نه برای او. همان یک هفته پیش بود که در خیابان به زوجی برخورد کرده بود که به خاطر نامههای عاشقانهی او با هم ازدواج کرده بودند و فرزند ارشدشان که پسر تعمیدی خودش بود را نشناخته بود. چهرهاش گلگون شده و با همان ستایش اقرارآمیز همیشگی مسئله را حل کرده بود:«ماشالله، چه بزرگ شدهای!» همان طور به زندگی ادامه میداد، حتی پس از آن که جسمش اعلام خطر میکرد، چون مثل تمام کسانی که لاغر مردنی هستند همیشه بسیار سالم بود. ترانزیتو آریثا خیلی قبل از آنکه حافظهاش مغشوش شود، مدام میگفت:«تنها مرض پسر من وبا بوده و بس.» طبعا عشق را با وبا عوضی گرفته بود. به هرحال در اشتباه بود چون او در خفا، شش مرتبه سوزاک گرفته بود، گرچه پزشکش میگفت شش بار نبوده و همان یک دفعه بوده که بار دیگر عود میکرده است...
✍🏻دکتر عرش اکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
تو از پلکی به پلکِ دیگـرم زیباتری گاهی
تو در آیبنه حتیٰ از خودت رعناتری گاهی
در آن موهای مِشکینت، شبی طولانی میبینم
تو از هر سیِ آذر هم کمی یلداتری گاهی
سـحـرها ناشتا تنها...لـبت با استکانی چای
تو از نخلایِ خوزستان چه پرخرماتری گاهی
تو از رز،یاسمن،شببو گلی خوشبوتری، حتیٰ...
تو از سوغـات قمصر هم کمی اعلاتری گاهی
بـه رویـت لایـههایی از طـلاکوبی ببینم من
تو از یک معدن از الماس هم داراتری گاهی
غـمـت را از لبم بردم، تو از چشمم تراویدی
تو از احوالِ مستی هم کمی پیداتری گاهی
بـرای وصـفِ معنـایت، لغتنامه کمی کم بود
تو از هر حسّومفهومی چه بامعناتری گاهی
نمیخواهم سهامَت با کسی قسمت شود هرگز
تو حتی از خدا در قلبِ من تنهاتری گاهی
به مانندت در این گیتی، نه کس دیده، نه زاییده
تو حتیٰ از خودت هم اندکی زیباتری گاهی
#شعرشما_بینام_
#شبسیونهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
داستانی که درباره آن صحبت میکنیم داستان یک #حکومت_نظامی است . فردی توتالیتر با نماد طاعون و یک منشی مرگ که اسم هرکس را از لیست خط بزند آن شخص جا در جا میمیرد . وقتی این سیاهی شهر را احاطه کرده ، زن و مرد را از هم جدا کرده و عشق و انسانیت را کشته ، سرنوشت نهایی مردم به دست کیست؟
#حکومت_نظامی نمایشنامه کوتاه و نمادین #آلبر_کامو است که توسط #پرویز_شهدی ترجمه شده و از نشر #بهسخن در دسترس همگان قرار دارد .
📚 نسخه متنی کتاب در بی نهایت طاقچه هم موجوده .
#درِ_گوشی: از این کتاب ترجمه های دیگه ای هم وجود داره که ارزشمنده . من کتاب رو با این ترجمه مطالعه کردم و به شما هم پیشنهادش میکنم .
#ادبیات_نمایشی
✍🏻@ferFerious
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
*« بیاندیش که هرچه در این دنیاست دروغ است و تنها یک حقیقت وجود دارد که آن مرگ است » .*
🌕⚰
هنگامی که ظلم ، دیکتاتوری و مرگ بر یک جامعه حاکم میشود ، حکومت آن تفاوتی با شیوع یک بیماری مرگ آور ندارد .
در مواجهه با حکومت مرگ بر شهر شما ، هریک از شما چه واکنشی از خود نشان خواهید داد ؟ برخی در برابر آن سر خم میکنند ، دسته ای این تاریکی و ظلم را نتیجه معاصی تلقی میکنند و تنها عده ای از مردم هستند که برای نور ، عشق ، امید و زندگی از خود گذشتگی میکنند .
✍🏻@ferFerious
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#معرفی_رمان_فارسی
هرمز شهدادی را از نویسندگان حلقه ادبی «جُنگ أصفهان» می توان به شمار آورد. هر چند روایتها درباره این نویسنده تا حدودی متفاوت است. قبلا اشاره کردیم که جنگ اصفهان شامل گروهی از نویسندگان و مترجمان خوشفکر و باذوق آن زمان ایران، مثل ابوالحسن نجفی و هوشنگ گلشیری بود که تجربههای جدیدی در نویسندگی را وارد زبان و ادبیات فارسی کردند. حسن میرعابدینی در کتاب «صد سال داستاننویسی ایران» شهدادی را جزو نویسندگانی دانسته که آثار اصلیشان در جُنگ اصفهان منتشر نشد، اما "از لحاظ گرایشهای فکری و زیباییشناختی پیوندی نزدیک با نویسندگان جُنگ دارند.
ابوالحسن نجفی درباره شهدادی گفته بود: «من با زحمت زیاد توانستم دیگران را راضی کنم که یکی از داستانهای او در جنگ چاپ شود.» نجفی همچنین تاکید کرده بود که از نظر او نویسنده بزرگی در حال شکل گرفتن بود.
«شب هول» رمان مهم شهدادی است که در دهه 50 منتشر شد. متاسفانه این رمان که رمانی نو و آوانگارد و شاید هم ضد رمان محسوب میشود در حوزه ادبیات تاحدودی مغفول مانده است. همزمانی انتشار شب هول با انقلاب 57، سانسور شدن و نیز دست به قلم نشدن دگرباره شهدادی را می توان از عوامل مغفولی این رمان برشمرد. گفتنی است که همه منتقدان بر مدرن بودن روایت و ساختار ادبی این اثر تأکید دارند
شب هول با وجود روایت سفر سفرنامه نیست اما به دلیل تاکید بر جغرافیای داستان، ارزشهای جغرافیایی یک سفرنامه را را دارد. این سفر یکشبه، به موازات داستانی که در اتومبیل میگذرد، داستانی دیگر نیز روایت میشود که در ذهن اسماعیل شکل میگیرد. خیال و واقعیت بههم میآمیزند تا سرگذشت سه نسل از یک خانواده که همانا تاریخ معاصر کشوری به نام ایران است، روایت شود. زمانها پس و پیش میشوند، راویان میآیند و میروند تا سرانجام پدر و پسر در تهران به بیمارستان برسند، جایی که داستان پایان مییابد. رمان شب هول روایتی سیال دارد و با تکگوییهای درونی و همچنین گفتوگو میان اسماعیل و راننده پیش میرود. راوی علاوه بر شرح سفری که در زمان حال اتقاق میافتد، با فلاشبک، برهههایی از گذشته را نیز روایت میکند و این روایتها با پشت سر هم قرار گرفتن در طول داستان به هم متصل میشوند. رمان که تلاش نویسنده را براي نمایاندن دغدغههاي روشنگرانه اشخاص تحصیلکرده در غلبه بر محیط عقبمانده و در نتیجه شکست خـوردن آنان را در به دنبال یک جبر از قبل تعیین شده نشان میدهد، رمانی بـا حـال وهواي ناتورالیستی نیزبه نظـر مـیرسـد.
شهر اصفهان در این رمان جایگاهی ویژه دارد: «ای اصفهان، ای شهر من، ای بانوی خاطرات من، وقتی که عصر میشود، تو مثل عشق شکنجه آور میشوی. ناگهان چهارباغ از عابر خالی میشود. ناگهان پیادهروی کنار رودخانه را سکوت فرا میگیرد. رودخانه، رمز اساطیری تن توست...» نویسنده حتی برای توصیف اصفهان، بخشهایی از رساله «نصف جهان فی تعریف الاصفهان» نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی را عینا نقل کرده است.
علاوه بر روایتهای متفاوت، استفاده از اسطورهها که خود را از همان آغاز رمان و نامگذاری شخصیتهای داستان نشان میدهد، از دیگر ویژگیهای شب هول است.
✍🏻دکتر عرش اکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
2/2 یادداشت های زیرزمینی در دو بخش اصلی روایت میشود و از زبان راوی اول شخص، مردی بدون نام که به «مرد زیرزمینی» معروف است، بیان میشود. این مرد ۴۰ ساله، کارمند بازنشستهای است که در انزوای خودخواسته در زیرزمینی در سنپترزبورگ زندگی میکند. داستان به دو بخش تقسیم میشود:
بخش اول بهصورت یک مونولوگ فلسفی و روانشناختی است که ذهن آشوبناک راوی را به تصویر میکشد. این سبک خواننده را مستقیما وارد دنیای ذهنی شخصیت میکند.
ترکیب مونولوگ فلسفی (بخش اول) با روایت داستانی (بخش دوم) به اثر عمق و تنوع میبخشد.
در توصیف این کتاب باید گفت از جمله آثاری هست که مطالعهی اون برای خواننده از واجباته. در جمله به جملهی این داستان تعقل، ابهام، چرایی، کنکاش و مفاهیمی بس گرانمایه نهفته شده. چیزی که بیشتر از همه به چشم میاد جنبهی روانشناختی فوقالعاده قویای هست که داستان تحت اون شکل گرفته. قطعا هر انسانی با شحصیتی که در این کتاب هست، قدم به قدم همراه میشه و حتی گاهی حس همذاتپنداری با اون رو تجربه میکنه.
خوندن این اثر تجربهی زیبا و ارزشمندی هست و به همهی طرفداران دنیای ادبیات پیشنهاد میشه.
~~~~
ترجمه پیشنهادی:
⭐️ اقای حمیدرضا اتش بر اب از نشر علمی و فرهنگی
⭐️اقای بابک شهاب از نشر وال
#رمان_فلسفی
#داستایفسکی
✍🏻@samin1s
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
2/1 📚 رمان «یادداشتهای زیرزمینی» یکی از خاصترین و بهترین آثار کم حجم فئودور داستایفسکیست که در سال 1864 منتشر شد. این رمان اولین نمونه رمانهای تکگویی درونی و یکی از اولین و بهترین رمانهای سبک اگزیستانسیالیسم است.
هدف داستایفسکی از نوشتن این رمان بررسی عمیق روانشناسی انسان و نقد ایدهآل های عقل گرایی و پیشرفت مدرن بود.
یادداشتهای زیرزمین کتاب عقاید و افکار داستایفسکی است که به صورت صریح و اشکار بیان میشود. داستایفسکی به شدت به این نظریه که انسان تابع قواعد و قوانین طبیعت است و کارهای انسان را میتوان با استفاده از این قواعد توجیه کرد، نقد وارد میکند و
قاعده کلی این نظریه که ۴=۲+۲ است را به صورت کامل زیر سوال میبرد. نظر داستایفسکی این است که انسان آزاد و مختار است و بر اساس قوانین و قواعد خود عمل میکند.
نویسنده اعتقاد دارد قوانین طبیعت مانع او نیست و انسان به طورکامل مسئول کارهای خود است.
✍🏻@samin1s
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
کتاب قرارداد اجتماعی اثر ژان ژاک روسو
فرض کنید توی یک محله یا یک آپارتمان زندگی میکنید که هیچ قانونی وجود ندارد. همسایهی طبقه بالا نصف شب دریل میکند. همسایهی روبرو جلوی در پارکینگ شما ماشین میگذارد و کلا سیستم بیقاعده و بیقانون است.
حالا فرض کنید همهی همسایهها دور یک میز جمع میشوند. یکی میگوید: «بیایید یک قرارداد ساده ببندیم. ما قبول میکنیم که از یک سری قانونهای عادلانه پیروی کنیم، به شرطی که دیگران هم همین کار را بکنند. مثلاً بعد از ساعت ۱۱ شب سروصدا نکنیم، جلوی در کسی پارک نکنیم، و اگر کسی قانون را شکست، همه با هم جلویش بایستیم.» این قرارداد به نفع همه است. حتی آن مرد زورمند هم میفهمد که اگر روزی مریض شود یا تنها بماند، دیگر نمیتواند زور بگوید و از منافع زورگوییاش بهرهمند شود، پس بهتر است قبول کند.
ژان‑ژاک روسو در کتاب «قرارداد اجتماعی» دقیقاً همین حرف را در سطح یک کشور و جامعه میزند. او میگوید: انسانها آزاد به دنیا میآیند، اما همهجا در بندند. پادشاهان، اشراف، ثروتمندها و قوانین ظالمانه ما را بند کردهاند. اما راه چاره این نیست که به جنگل برگردیم و مثل حیوانات وحشی زندگی کنیم. راه چاره این است که یک قرارداد اجتماعی هوشمندانه ببندیم: همه با هم توافق کنیم که از قوانینی اطاعت کنیم که خودمان به نفع همگان وضع کردهایم. در این صورت، وقتی از قانون اطاعت میکنیم، در واقع از خودمان اطاعت کردهایم.
روسو یک مثال ساده میزند: قبل از انعقاد یک قرارداد اجتماعی، شما فقط «آزادی طبیعی» دارید؛ یعنی هر کاری دلتان خواست میکنید، اما ممکن است هر لحظه شخصی قویتر بیاید و حق شما را بگیرد؛ و این چرخه همواره ادامهدار است. اما بعد از قرارداد، شما «آزادی مدنی» و «آزادی اخلاقی» را به دست میآورید. یعنی دیگر مجبور نیستید مدام بترسید و اسلحه به دست بگیرید؛ چون قانون از شما محافظت میکند، و مهمتر اینکه خودتان در ساختن آن قانون نقش داشتهاید؛ زین سبب پذیرشش برای شما نیز سادهتر خواهد بود. این یعنی آزادی واقعی، نه هرجومرج. او میخواهد نشان بدهد که قدرت فقط وقتی مشروع است که از پایین به بالا ساخته شده باشد، نه از بالا به پایین تحمیل شود.
روسو با سه ایدهی بزرگ میآید:
1. هیچ کس ذاتاً حق فرمانروایی بر دیگری را ندارد، نه پادشاه، نه اشراف، نه ثروتمند.
2. یک جمعیت باید بر اساس «ارادهی عمومی» اداره شود؛ نه خواست قدرتمندترین، نه رأی اکثریتِ ساده، بلکه چیزی که نفع همه باشد.
3. قانون فقط وقتی عادلانه است که برای همه یکسان باشد و همه بدانند که خودشان در وضع آن نقش داشتهاند.
نتیجهای که میخواهد به آن برسد: جامعه مطلوب جایی است که مردم از قدرت نمیترسند، بلکه قدرتی را که ساختهاند دوست دارند.
این کتاب به شما پیشنهاد میشود اگر:
- از سیاست خسته شدهاید و حس میکنید رأی شما هیچ اثری ندارد.
- دوست دارید بدانید چرا بعضی حکومتها «مشروع» و بعضی «نامشروع»اند.
و البته علاقهمندان به موضوعات اجتماعی سیاسی
فقط یک توصیه: وقتی میخوانید، یادتان باشد که روسو یک ایدهآلیست است. کتاب را مثل یک نقشهی آرمانشهری بخوانید، نه مثل دستورالعمل فوری برای ادارهی کشور. یعنی بین تئوری و فعل تفاوت قائل شوید.
#اجتماعی
✍🏻@reza_yarm
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
بهرام بیضایی توی برخورد اولیه ای که تا الان داشتم نوع جواب هایی که به سوالات میده آدم رو هیجان زده میکنه !
و متوجه شدم که چه شخصیت جذاب و نگرش جالبی داره،واقعا یک کتاب خوب و لذت بخشه برای مطالعه.
به عنوان کارگردان با او برخورد نداشتم اما همیشه اسمش برایم پر رنگ بود و نمیدانستم که دلیلش چیست و در مواجه با او در این کتاب فهمیدم که شخصیتی که در ذهن از یک روشنفکر واقعی دارم رو در این آدم دیده ام ، تعریف واقعی خدمت به فرهنگ ایران رو در کار های او دیدم و متوجه شدم چیزی که من آرزوی شدن آن را داشتم رو او زندگی کرده. سرنوشت او برایم متاثر کننده بود، شخصیتش فوق العاده بود.
در بین کارگردان های ایران همیشه حس مثبتی به بهرام بیضایی و کیارستمی داشتم
بهرام بیضایی در کنار عباس کیارستمی برام تفاوت های جالبی دارن، از جمله که کیارستمی موقعیت خودش رو در مقابل چیز ها رسم نمیکنه، دنبال جواب نیست، بیشتر شاعره و انگار لایه ای از پتوی زندگی روی خودش کشیده اما بهرام بیضایی اینطور نیست، بیضایی یک روشنفکره، دارای موقعیت خودشه در مقابل اتفاقات و دنبال چیزی مشخص میگرده و در مورد اونا صحبت میکنه، شاعر نیست، استتیک نیست، دارای ابهام شور انگیز نیست، بیضایی مشخصه، بنظر میرسه دارای نظر خودشه و اون رو پنهان نمیکنه.
در قیاس مشکلات و موانع اجتماعی بیضایی دنبال سوال میگرده و این مسیر رو میگه
اما کیارستمی نه، کیارستمی بهت نه سوال میگه نه جواب. اشاره میکنه به موضوعی که میخواد و نشون میده که خودت باید دنبال کامل کردنش چون جواب تو با هر آدم دیگه ای متفاوته.
اگر کیارستمی آبی باشه که توی پارچ و لیوان بره بیضایی خودش اون پارچ و لیوان میشه.
برداشت من تا اینجا به این صورت بوده چراکه رفتار کیارستمی در مواجهه با اتفاقات برام خیلی تکان دهنده بوده اما بیضایی فرق میکنه و این برام خیلی جالبه.
شاید اگر کیارستمی بود میگفت مهمنیست کدوم طرز فکر درسته، چون جفتشون درسته. باید درست رو معنی کنی. درست اون درست خودشه و درست من درست خودم.
شاید بیضایی ، مقابله با جهل رو جدال میبینه و خودش به سمتش میره و بقیع رو میبره اما شاید کیارستمی روی تپه میشینه و جنگیدن بقیه رو میبینه.
تفکری که کیارستمی بهم میده رو دوست دارم اما ستیزه جویی که در بهرام بیضایی وجود داره در مقابل جهلی که در جامعه وجود داره چیزیه که از او من رو تکان داد.
#کتاب
#بیضایی
#جدالباجهل
✍🏻@pouyamw
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
