en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

کانون همخوانی شریف📖✨

کانون همخوانی شریف📖✨

Open in Telegram

«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جان‌هاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتن‌اند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
895
Subscribers
-224 hours
+67 days
+10730 days
Posts Archive
یک دم بیا با عاشقان دستی بچرخان و برو چرخی بزن مستی نما، دل را بسوزان و برو تا روزگار واپسین عاشق نبیند شور وصل در آخرین روز فلک، چرخی بچرخان و برو من در هوای وصل تو هفت آسمان را گشته ام تو با جمال هستی ات مِی را بجوشان و برو... ﺍﺯ ﺩﻝ ﮔﺮﯾﺰﺍﻧﻢ ﻣﮑﻦ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﮑﻦ ﺳﺎﻗﯽ ﺷﺮﺍﺑﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺰ ﻣﺴﺘﻢ ﺑﮕﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﮔﺮ ﻓﺎﺭﻍ ﺷﺪﻡ ﺑﺎ ﻋﺮﺵ ﺩﻣﺴﺎﺯﻡ ﻧﻤﺎ ﺑﺮ ﺩﺍﺭِ ﻓﺮﺵ ﻋﺮﺷﯿﺎﻥ ﻃﺮﺣﯽ ﺩﺭﺍﻧﺪﺍﺯ ﻭ ﺑﺮﻭ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻣﺪﯼ ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﭙﯿﭽﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺯﺍﺭ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﮎ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ، ﭼﺸﻤﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯ ﻭ ﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﻠﺦ ما ﺟﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﻨﯿﻤﺖ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﺑﺮ ﭘﯿﮑﺮ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﻣﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﺑﯿﺎﻓﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ ﺍﯼ ﺟﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ! ﺟﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺗﻦ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ ﺟﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﺭﺿﻮﺍﻧﯿﺖ ﺟﺎﻧﯽ ﺩﮔﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﻃﻠﺐ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﺷﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ #مولانا #شب‌صد‌و‌بیست‌و‌سوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

«درخت خون: آمیزه‌ای از زبان و مفهوم» اولین هفته پس از آتش‌بس بود که با خیابان انقلاب پس از قرنی دیدار تازه کردم. شاید دو ماه چنان به چشم نیاید، اما در شرایطی که همه از آن آگاهیم، روزها هرکدام مانند سالی می‌گذشتند. به فروشگاه امن و بهتر بگویم: به آدم‌های امنم رسیدم که از آن‌ها یک نام می‌دانم و شغل -که فروشندگی کتاب است. منصور عزیزم را در آغوش گرفتم و گفتیم و گفتیم از همه‌چیز و همه‌جایی که دیده بودیم و به صندوقچهٔ تجربیات منتقل کرده بودیم. با لیلا و اسرای عزیز هم احوال‌پرسی گرمی به‌جاآوردیم و از آقا رضا سراغ گرفتم که بعکس همیشه آنجا نبود -و بیش از شش ماه است که او را زیارت نکرده‌ام. به‌رسم همیشه، خواستم اثری که دوست دارد به من معرفی کند. جخ رفت سراغ نوولاهای فارسی و چاپ هفتمِ کتابی سبزرنگ با گرته‌ای از کسی که بسیار به تقی‌خان فراهانی می‌مانست -و بعدها فهمیدم مقصود کمال‌الملک بوده. فارغ از اعتمادم به سلیقهٔ آقا منصور، سبز زیبایش مبهوتم کرد و نشنیدم دیگر او چه گفت و چه تعریف کرد. در راه کتاب را باز کردم و دو-سه روز بعد، آن را با ذوقی بی‌انتها بستم. درخت خون روایتی‌ست از عروج و هبوط بشری، انحطاطِ خیر و ابتذال هنر در یک رئالِ جادویی با چاشنی کمدی سیاه. خودِ «درخت خون» گویی درختی‌ست که مایعی سرخ از آن جاری می‌شده و مردم در مناسک شیعیِ ایام محرم دور آن جمع می‌شدند و آن را مقدس می‌پنداشتند. بازگردیم به متن؛ در سه فصل با پرش‌های زمانی دنبال می‌شود و مطلع قصه چنین است: «من فکر می‌کردم عزلتْ بهترین طریق ادامهٔ زندگی است، اما حالا باور دارم که جایزترین بهانه برای پایان دادن به زندگی همین تنهایی است.» و راوی ما می‌گوید «تنها مذهبی که در طول این سال‌ها ایمانم را در آن پاس داشتم هنر بود» و از درون باور دارد «داغی بر وجود خود هستم که جز سوختن راهی نمی‌دانم.» راوی در طول داستان تغییر می‌کند (یعنی شخص دیگری روایت می‌کند) و دانای کل نیست؛ نامطمئن است و این کشتی‌ای که سکاندارش اوست، به‌زیبایی می‌لغزد و ما را هم می‌لغزاند که از خواندن قصه لذت ببریم. داستان با پیچش‌های جالبی روبه‌رو می‌شود و اگر از متن کمی‌ثقیلش نرنجد ضرباهنگش خواننده را خسته نمی‌کند. شخصیتِ هنرمند و تیپ‌های دیگری که رفته‌رفته به قصه اضافه می‌شوند بسیار سرگرم‌کننده‌اند و هرکدام قابل‌تصور. در فصل سوم، یک فرد بی‌نظیر وارد داستان می‌شود که محال بود بدون پخش شدن صدای خش‌دارش نطق‌هایش را بخوانم؛ بسیار بامزه بود و بامزگی‌اش در انتهای داستان بیشتر هم به چشم آمد. مهدی جواهریان در این قصه، نگاه فلسفی و اخلاق‌مدارانه‌اش سطحی نیست و پشت غنای ادبی‌اش پنهان نشده. از لحاظ زبانی، هم غنی‌ست هم منطبق بر روزهایی که قصه در آن جریان دارد. کلمات دقیقاً با چیزی که از آن‌ها می‌فهمیم (شامل فضا، زمان، شخص و مرتبتش) یک پیام را می‌رسانند و زبان همگام قصه است. ارجاعات تاریخی و مشاهیری که -هرچند کوتاه- وارد داستان می‌شوند هم مزهٔ خواندنش را بیشتر کرده و هم در روایت قصه کارساز است. مهدی جواهریان فارسی حال و گذشته را بواسطهٔ ترجمهٔ متون کهن خوب می‌شناسد و استادانه شناختش را در نوشتن این اثر به کار برده. برای تجربه‌ای شیرین و کوتاه بسیار پیشنهاد می‌کنم. درخت خون، مهدی جواهریان، نشر چشمه. ششم مردادماه سال پنج. ✍🏻@arsalanize 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

چو این ناخوش خبر در گوشم آمد به صد زاری دل اندر جوشم آمد جهان آن عیش شیرینم بشورید مرا زان ماه مهر افروز ببرید ز درد دوریش دیوانه گشتم ز هوش و خواب و خور بیگانه گشتم چو بر جانم فراقش تاختن کرد مرا شوریدهٔ هر انجمن کرد دلم را نوبت شادی سرآمد غمش نوبت زنان از در درآمد فراقش ناگهانم مبتلی کرد غمش پیراهن صبرم قبا کرد تنم در غصهٔ هجران بفرسود دلم خون گشت و از دیده بپالود پدر کز من روانش باد پر نور مرا پیرانه پندی داد مشهور که در دل آتش سودا میفروز ز حسن دلفروزان دیده بردوز مکن با دلبران پیوند یاری مکن با جان خود زنهارخواری من نادان چو پندش داشتم خوار از آن گشتم بدین خواری گرفتار ز جور دور گردان چند نالم چنین تا کی بود آشفته حالم مسلمانان ملامت کم کنیدم خدا را چاره‌ای همدم کنیدم نه درد دل توانم گفت با کس نه راه از پیش میدانم نه از پس ندارم طاقت دوری ندارم ندارم برگ مهجوری ندارم تنی دارم ز دل در خون نشسته ز موج اشگ در جیحون نشسته دلی دارم در او غم توی در توی روان خونابه از وی جوی در جوی روانی ناوک غم درنشانده وجودی در عدم راهی نمانده غم از این خستهٔ تنها چه خواهی ز من دلدادهٔ شیدا چه خواهی دلم سیر آمد از جان و جوانی خدایا چارهٔ کارم تو دانی چو یاد آید مرا زان عیش شیرین فرو بارد ز چشمم عقد پروین چنان از شوق او افغان برآرم که دود از گنبد گردان برآرم گهی از دست دل در خون نشینم گهی از دیده در جیحون نشینم گهی بر حال زار خود بگریم گهی بر روزگار خود بگریم گهی از سوز جان افغان برآرم نفیر از درد بیدرمان برآرم به زاری جوی خون از دیده رانم بوصف الحال خود این شعر خوانم #عبید‌_زاکانی #شب‌صد‌و‌بیست‌و‌دوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

عزیزان اگ تایم داشتید فیلم رو ببینید که شب نظراتتونو درموردش باما به اشتراک بذارید✨

𝅺🎥 عنوان فیلم : (Upgrade ( 2018 🎭 ژانر: علمی تخیلی، هیجان انگیز، اکشن ⭐️ IMDb : 7.5 🍅 Rotten tomatoes :88 ⏰مدت زمان : 100m 🌐 کشور : آمریکا 🎞 خلاصه: در آینده‎ای نزدیک ، تکنولوژی زندگی را از جنبه‎های مختلف تا حدود زیادی کنترل می ‎کند . گری فلج است و همسرش را بر اثر حادثه‌ای از دست داده است. او که ترس از تکنولوژی دارد به وسیله یک میکروچیپ که در بدنش جاسازی شده دوباره توانایی تحرک بدنش را به دست می آورد و تصمیم می گیرد تا انتقام بگیرد ولی ... معرفی: upgrade یکی از آثار کمتر شناخته شده و آندرریتد در این ژانر به شمار می رود که در رابطه با روی تاریک تکنولوژی ساخته شده است . در طول فیلم این سوال مطرح می شود که تکنولوژی تحت کنترل انسان است یا انسان تحت کنترل تکنولوژی ؟ فیلم در ابتدا شروع کندی دارد و تا میانه داستان روند فیلم های اکشن را در پیش می‌گیرد . اما هر چه به انتهای داستان نزدیک تر می‌شویم ،  روی تاریک و بی رحم داستان  بیشتر نمایان می شود و در نهایت با یک پلات توییست قوی و  پایانی تاریک و غیر منتظره نشان می دهد که فیلم ارزش یکبار تماشا کردن را دارد . #معرفی_فیلم 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بیکلام❤️‍🩹 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

ویدیویی که می‌بینید، تریلر تنها مستند ساخته‌شده از «میلان کوندرا» است؛ نویسنده‌ای که قصد داریم کتاب «بار هستی» او را با هم بخوانیم. کوندرا معتقد است: «تنها رمان است که می‌تواند با کاوش ابعاد و امکانات گوناگون هستی، رابطه دیالکتیکی میان عقل و اسطوره را حفظ کند.» چیزی که به باور او در جهان امروز ما [ضروری] است. او بر این باور است که پس از دکارت، جامعه بشری و کلیت جهان صرفاً به بعد علمی‌اش تقلیل یافته است؛ پدیده‌ای که به زعم او می‌تواند به «مرگِ رمان» منجر شود و [امری] که اصلاً دور از انتظار نیست. با تمام این اوصاف، مسئله اصلی همچنان باقی‌ست: چرا باید «بار هستی» را بخوانیم؟ 📌ظرفیت این همخوانی محدود می‌باشد. 📌برای عضویت به @ARL859 پیام دهید.

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش بر که توان نهاد دل، تا ز تو واستانمش؟ قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را گِردِ درِ امید تو چند به سر دوانمش؟ ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش آهِ دریغ و آبِ چشم ارچه موافق من‌اند آتش عشق آن‌چنان نیست که وانشانمش هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟» خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش لذت وقت‌های خوش قدر نداشت پیش من گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش نیست زمام کام دل در کف اختیار من گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش پنجه قصد دشمنان می‌نرسد به خون من وین که به لطف می‌کشد منع نمی‌توانمش #سعدی #شب‌صد‌و‌بیست‌و‌یکم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

همخوان های گرامی از ساعت 20 پذیرای تکه کتاب های زیباتون هستیم 💗

«یک بار زیستن همچون هرگز نزیستن است.» بار هستی، روایت انسان‌هایی است که میان سنگینیِ تعهد و سبکیِ آزادی سرگردان‌اند. میان مان
«یک بار زیستن همچون هرگز نزیستن است.»
بار هستی، روایت انسان‌هایی است که میان سنگینیِ تعهد و سبکیِ آزادی سرگردان‌اند. میان ماندن و رفتن، معنا و بی‌وزنی. کوندرا در این رمان ما را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا زندگیِ بی‌بازگشت، با تمام بارها و مسئولیت‌هایش، ارزش زیستن دارد؟ در این سلسله‌جلسات، دور هم جمع می‌شویم تا با خوانشی گفت‌وگومحور، «بار هستی» را بخوانیم و درباره‌ی تصادف و ضرورت، تنهایی، بدن و میل، هویت و بی‌معنایی با یکدیگر گفت‌وگو کنیم.
📌ظرفیت محدود می باشد 📌جهت عضویت به @ARL859 مراجعه کنید. 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب‌هایم هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ‌کس، هیچ‌کس این‌جا به تو مانند نشد هرکسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه، خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد ! #فاضل‌نظری #شب‌صد‌و‌بیستم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

ظلمت در نیمروز، رمانی است نوشته آرتور کستلر (1905-1986) که برای اولین بار در سال 1940 به انتشار رسید. کوستلر با انتشار کتاب ظ
ظلمت در نیمروز، رمانی است نوشته آرتور کستلر (1905-1986) که برای اولین بار در سال 1940 به انتشار رسید. کوستلر با انتشار کتاب ظلمت در نیمروز در سال 1940، موفق به کسب شهرتی جهانی شد و چهل و سه سال باقی عمرش را صرف کارهای مختلف و خلق آثار ارزشمندی کرد.این کتاب که شناخته شده‌ترین اثر کستلر به حساب می آید، داستان زندگی بلشویکی به نام روباشوف را روایت می کند که توسط حکومت شوروی طرد شده، به زندان انداخته شده و به اتهام خیانت، محاکمه می‌شود. این رمان تصویری از سیاست‌های کابوس وار زمانه معاصر را در قالب داستانی فوق‌العاده جذاب ارائه می‌کند. قهرمان این اثر، مرد سالخورده‌ای است که توسط حزبی که خودش در شکل گیری و به قدرت رسیدن آن، نقش بسزایی ایفا کرده، به زندان انداخته شده و شکنجه روحی و روانی می‌شود. ظلمت در نیمروز با ارائه تصویری بی‌نهایت دقیق و قابل باور از درد و رنج مردی تنها، سوالات بنیادینی درباره مفهوم هدف و وسیله و ارتباط آن با سیاست های گذشته، حال و آینده بشر مطرح می‌کند. #معرفی_رمان_خارجی ✍🏻دکتر عرش اکمل 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

چه‌سان دل را نگه دارد کسی از چشمِ قتالش؟ که گیراتر ز شاهین است مژگانِ سبکبالش نگردد چون نگاهِ خلق حیرانِ خط و خالش؟ که گیراتر بود از خونِ ناحق چهره‌ی آلش از آن آن چهره‌ی زیباست از عین‌الکمال ایمن که بر آتش سپندِ خانه‌زادی دارد از خالش همان در خواب خونِ خلق را چون آب می‌نوشد؛ به‌خونِ‌مردمان‌تشنه‌است‌ازبس چشمِ قتالش ز حسنِ بی‌مثالی دارم امّیدِ هم‌آغوشی که نگرفته است در آغوشِ خود آیینه، تمثالش ندیده است از غرورِ حسن هرگز سایه‌ی خود را ندارد رحم بر خود هر که می‌افتد به دنبالش چرا پروانه‌ای ممنونِ شمعِ انجمن گردد؟ که آتش می‌جهد چون سنگ و آهن از پر و بالش مرا آیینه‌رویی همچو پرتو مضطرب دارد که از شوخی نبندد نقش در آیینه، تمثالش ز رویش چون نگه دارم نگاهِ طفل‌مشرب را؟ که صد دامِ تماشا هست در هر دانه‌ی خالش نمی‌دانم کجا مَی خورده است آن شوخِ بی‌پروا که شرم‌آلود می‌ریزد عرق از چهره‌ی آلش... ندارد زَهره‌ی گفتار، صائب! در قیامت هم نظربازی که می‌سازد شکوهِ حسنِ او لالش #صائب‌تبریزی #شب‌صد‌و‌نوزدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

همخوان های گرامی از ساعت 20 پذیرای تکه کتاب های زیباتون هستیم 💗

شعر از مهدی اخوان ثالث با صدای فروغ فرخزاد 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بیکلام🍃✨ 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من کوبی زمین من به سر آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستم یک درد ماندگار! بلایت به جان من می سوزم از تبی که دماسنج عشق را از هرم خود گداخته زیر زبان من تشخیص درد من به دل خود حواله کن آه ای طبیب درد فروش جوان من نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بدل به باده شود در رگان من گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است کاین شهر از تو می شنود داستان من خاکستری است شهر من آری و من در آن آن مجمری که آتش زرتشت از آن من زین پیش اگر که نصف جهان بود بعد از این با تو شود تمام جهان اصفهان من #حسین‌منزوی #شب‌صد‌و‌هجدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

🎬 حافظه یک آدمکش (A Killer's Memory) 📖 بر اساس: رمان «خاطرات یک آدمکش» (The Memory of a Killer) نوشته کیم یونگ‌ها (Kim Young-ha) 🎞 سال انتشار: ۲۰۲۵ 🎭 ژانر: جنایی، معمایی، روان‌شناختی، دلهره‌آور 🌍 کشور: کره جنوبی ⭐ امتیازها IMDb: 7.7/10 خلاصه داستان داستان درباره یک قاتل زنجیره‌ای بازنشسته است که با بیماری آلزایمر دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در حالی که حافظه‌اش به‌تدریج از بین می‌رود، تلاش می‌کند از دخترش در برابر قاتلی مرموز محافظت کند. شباهت سریال و رمان سریال فضای تاریک، شخصیت اصلی و کشمکش ذهنی او با آلزایمر را از رمان حفظ کرده است. با این حال، برای روایت تصویری، برخی شخصیت‌ها و جزئیات داستان تغییر یافته یا گسترش پیدا کرده‌اند، اما هسته اصلی داستان همچنان به کتاب وفادار مانده است. 📚 اگر به تریلرهای روان‌شناختی و داستان‌های جنایی با شخصیت‌پردازی عمیق علاقه دارید، «حافظه یک آدمکش» انتخاب بسیار جذابی است. #معرفی_فیلم 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap