en
Feedback
Before the Betrayal

Before the Betrayal

Open in Telegram

Memories of me before the betrayal.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 021
Subscribers
-624 hours
-517 days
-33330 days
Posts Archive
بفرستید برای کسی که دوستش دارید

+1
Andrea-Bocelli-Besame-Mucho-Live-From-Lake-Las-Vegas-Resort-.m4a4.05 MB

‍           از دیده رفت و از دل پر خون نمی رود            در دل چنان نشسته که بیرون نمی رود              پندم مده که گر همه عالم کنند سعی               سودای لیلی از دل مجنون نمی رود اهلی شیرازی

من هنوز این خط فکری جدید رو نمی‌فهمم؛ اینکه این‌همه جا می‌گن: «از هیچ‌کس هیچ انتظاری نداشته باش.» واقعاً یعنی چی؟! مگه می‌شه توی این دنیا زندگی کرد، عمیقاً با آدم‌ها ارتباط گرفت و هیچ انتظاری نداشت؟ ما آدمیم، ربات که نیستیم. مگه می‌شه بی‌دریغ مهر ورزید، احترام گذاشت، عشق داد و ته دلمون منتظر نباشیم یه جایی، یه جوری، بازتابش رو توی رفتار طرف مقابلمون ببینیم؟ به نظرم گفتن اینکه «نباید هیچ انتظاری داشته باشی»، همیشه حل کردن مسئله نیست؛ گاهی فقط پاک کردن صورت‌ مسئله‌ است. یه جور راه فرار از زخمی شدنه، به قیمت اینکه کم‌کم یاد بگیری کمتر احساس کنی، کمتر دل ببندی و کمتر از آدم‌ها بخوای. اتفاقاً من فکر می‌کنم ما حق داریم انتظار داشته باشیم. اما نه از هر کسی. از یه آدم غریبه، یه آشنای گذری یا کسی که هنوز جای خاصی توی زندگی‌‌ ما نداره، نمی‌شه انتظار عمیق داشت. ولی از کسی که خودش رو به ما نزدیک کرده، از کسی که بارها بهمون نشون داده می‌تونیم روش حساب کنیم، چرا نباید؟ شاید مسئله این نیست که «انتظار نداشته باشیم»؛ مسئله اینه که یاد بگیریم از چه کسی انتظار داشته باشیم. چون انتظار فقط توقع نیست؛ گاهی نشون می‌ده یه آدم چقدر برامون مهمه. اگه از هیچ‌کس هیچ چیزی نخوایم، کم‌کم همه آدم‌ها برامون یه شکل می‌شن. نه کسی اون‌قدر مهمه که رفتارش خوشحالمون کنه، نه اون‌قدر نزدیک که نبودنش رو حس کنیم. ولی وقتی از آدم‌های مهم زندگیمون انتظار داریم، در واقع داریم جای آدم‌ها رو توی زندگیمون می‌فهمیم. می‌فهمیم کی فقط یه رهگذره، کی همراهه، و کی کسیه که واقعاً می‌تونیم روش حساب کنیم. پس شاید قرار نیست انتظار رو از زندگی‌مون حذف کنیم. فقط باید یاد بگیریم بی‌حساب خرجش نکنیم. انتظار رو نباید از همه داشت. باید بذاری برای آدم‌هایی که خودشون با رفتارشون بهت نشون دادن ارزشش رو دارن. و اگه یه روز دیدی کسی از پس همون انتظاری که رابطه‌تون ساخته برنمیاد، شاید لازم نباشه خودت رو بابت انتظارت سرزنش کنی؛ شاید فقط وقتشه یه بار دیگه ببینی این آدم واقعاً چه جایی توی زندگی تو داره.

این پست رو فور کنید و ریکت بدید تا بهتون یه کتاب پاییزی معرفی کنم+یه پستم فور کنم ازتون Limit:12
جوین باشی قشنگتره

از روزمرگی هاتون از همه چی فقط نذارید تنهای بگذرونم

‌ چی بگیم؟

حرف بزنید باهام

Akharin Bar.mp38.17 MB

پیش شراب چشم تو؛ باده کنار میرود.

این چند روز احساس می‌کنم یه چیزهایی توی وجودم تغییر کرده؛ یه حس مثبت‌تر و آروم‌تر دارم که شاید مدت‌ها بود گمش کرده بودم. هر روز برام یه ذره خوشایندتر از روز قبل می‌گذره و بیشتر از قبل سعی می‌کنم به چیزهایی نگاه کنم که هنوز خوبن، به جای اینکه مدام دنبال چیزهایی بگردم که خراب شدن یا می‌تونستن بهتر باشن. دارم سعی می‌کنم ذهنم رو از اون همه فکر منفی و نگرانی‌های بی‌پایان دور کنم. نه اینکه بخوام مشکلات رو نادیده بگیرم یا وانمود کنم همه‌چیز همیشه خوبه؛ فقط دارم یاد می‌گیرم که همه‌ی زندگی خلاصه نمی‌شه توی قسمت‌هایی که درد دارن. گاهی باید یکم مکث کرد و به نیمه‌ی پر لیوان هم نگاه کرد؛ به چیزهایی که هنوز داریم، به آدم‌هایی که هنوز کنارمون هستن، به لحظه‌هایی که شاید ساده به نظر برسن ولی ارزشمندتر از چیزی باشن که فکر می‌کنیم. شاید بعد از مدت‌ها دوباره دارم خود واقعیم رو پیدا می‌کنم. همون آدمی که می‌تونست از چیزهای کوچیک خوشحال بشه، کمتر از آینده بترسه و برای هر اتفاقی هزار بار توی ذهنش سناریو نسازه. یا شاید هم واقعیت اینه که خودم به تنهایی نتونستم پیداش کنم و تو یه جایی از این مسیر باعث شدی دوباره خودم رو ببینم. شاید حضورت، حرف‌هات یا حتی صرفاً اینکه یه نفر بود که باعث شد بیشتر به خودم فکر کنم، کمک کرد بفهمم هنوز اون آدمی که فکر می‌کردم گمش کردم، یه جایی درونم هست. می‌خوام این چند روز رو زندگی کنم و ازشون لذت ببرم؛ از اینکه دوباره دارم با خودم بهترم، از اینکه ذهنم کمی آروم‌تره و از اینکه شاید، بعد از مدت‌ها، دوباره خودم رو دوست‌ دارم. و اگر بخشی از این تغییر به خاطر تو بوده، فکر می‌کنم باید بدونی که حضورت برای من فقط "حضور یک آدم" نبوده؛ یه جایی باعث شدی دوباره بخشی از خودم رو که مدت‌ها گمش کرده بودم، پیدا کنم.

این چند روز احساس می‌کنم یه چیزهایی توی وجودم تغییر کرده؛ یه حس مثبت‌تر و آروم‌تر دارم که شاید مدت‌ها بود گمش کرده بودم. هر روز برام یه ذره خوشایندتر از روز قبل می‌گذره و بیشتر از قبل سعی می‌کنم به چیزهایی نگاه کنم که هنوز خوبن، به جای اینکه مدام دنبال چیزهایی بگردم که خراب شدن یا می‌تونستن بهتر باشن. دارم سعی می‌کنم ذهنم رو از اون همه فکر منفی و نگرانی‌های بی‌پایان دور کنم. نه اینکه بخوام مشکلات رو نادیده بگیرم یا وانمود کنم همه‌چیز همیشه خوبه؛ فقط دارم یاد می‌گیرم که همه‌ی زندگی خلاصه نمی‌شه توی قسمت‌هایی که درد دارن. گاهی باید یکم مکث کرد و به نیمه‌ی پر لیوان هم نگاه کرد؛ به چیزهایی که هنوز داریم، به آدم‌هایی که هنوز کنارمون هستن، به لحظه‌هایی که شاید ساده به نظر برسن ولی ارزشمندتر از چیزی باشن که فکر می‌کنیم. شاید بعد از مدت‌ها دوباره دارم خود واقعیم رو پیدا می‌کنم. همون آدمی که می‌تونست از چیزهای کوچیک خوشحال بشه، کمتر از آینده بترسه و برای هر اتفاقی هزار بار توی ذهنش سناریو نسازه. یا شاید هم واقعیت اینه که خودم به تنهایی نتونستم پیداش کنم و تو یه جایی از این مسیر باعث شدی دوباره خودم رو ببینم. شاید حضورت، حرف‌هات یا حتی صرفاً اینکه یه نفر بود که باعث شد بیشتر به خودم فکر کنم، کمک کرد بفهمم هنوز اون آدمی که فکر می‌کردم گمش کردم، یه جایی درونم هست. می‌خوام این چند روز رو زندگی کنم و ازشون لذت ببرم؛ از اینکه دوباره دارم با خودم بهترم، از اینکه ذهنم کمی آروم‌تره و از اینکه شاید، بعد از مدت‌ها، دوباره خودم رو دوست‌ دارم. و اگر بخشی از این تغییر به خاطر تو بوده، فکر می‌کنم باید بدونی که حضورت برای من فقط "حضور یک آدم" نبوده؛ یه جایی باعث شدی دوباره بخشی از خودم رو که مدت‌ها گمش کرده بودم، پیدا کنم.

اگر قرار بود از بین تمام اتفاق‌های خوب زندگی، فقط یکی رو نگه دارم، احتمالاً همون لحظه‌ای رو انتخاب می‌کردم که فهمیدم دوست داشتنت برای من دیگه یه احساس موقت نیست؛ شبیه خونه‌ست.

این پست رو فور کنید و ریکت بدید تا ازتون فور کنم و‌ یه متن بهتون بدم+جوین‌شم✨
جوین باشی قشنگتره

Repost from sad but true
این پیام رو فوروارد کنید تا یک چنل رو انتخاب کنم و به ادمینش کتاب هدیه بدم.

یادتونه چند روز پیشا با کلی ذوق گفتم توی یک قرعه‌کشی، کتاب برنده شدم؟🫠و بلاخره این زیبای دوست‌داشتنی رسید! راستش من سه بار ب
+1
یادتونه چند روز پیشا با کلی ذوق گفتم توی یک قرعه‌کشی، کتاب برنده شدم؟🫠و بلاخره این زیبای دوست‌داشتنی رسید! راستش من سه بار براش از ته دل ذوق کردم؛ یه بار وقتی اسمم دراومد، یه بار وقتی دیدم عجب شاهکاری قراره بیاد تو قفسه‌هام، و بار سوم وقتی بسته‌اش رو باز کردم و کتاب و ورقه‌هاشو لمس کردم. این دومین باریه که به بهانه‌ داشتن اینجا، یه دوست کاغذی تازه پیدا می‌کنم؛ حالا وقتشه یه گوشه دنج توی کتابخونه براش باز کنم. راستی، اولین شعری که کاملاً اتفاقی از دل صفحه‌هاش برام باز شد رو هم گذاشتم که یادگاری بمونه:) از این قشنگی‌های یهویی، از این دل‌خوشی‌های ناز، برای هممون؛ هزاران بار آرزو می‌کنم✨🌱 مرسی از شما بابت هدیه قشنگتون🌸

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا ما اسیر غم‌ و اصلا غم‌ ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را؟ جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خویش ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش

این پیامو فور بزن رندوم بهتون استارز بدم🫪
میتونید فور کنید فعلا.

بذار از این دنیای بد، دنیای کور نابلد؛ سفر کنم تا خواب تو