کافه تراس در شب
Open in Telegram
t.me/HidenChat_Bot?start=6620146822
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
625
Subscribers
+424 hours
+57 days
+8330 days
Posts Archive
به جاش کسی که برام شعر میخوند از هنر میگفت و با دنیام یکی بود و انتخاب میکردم میرفتیم باهم تو قصرش زندگی میکردم.
یه دختر نازپروده بودم تو خونه که ملی خدمه حشم داشتم خاستگارای تحصیل کرده پشته در واسم صف بسته بودن
کاش تو زمان قاجار زندگی میکردم لباسای گلدوزی با دامن قری خوشگل میپوشیدم، زیورالات دستم مینداختم، خوشگل حرف میزدم
Repost from Medversity
یه روز، همهی شببیداریها، خستگیِ کشیکها، استرسِ امتحانها و حتی لحظههایی که خواستی جا بزنی، فقط یه خاطره میشن. اون روز، بیشتر از هر موفقیتی به خودت افتخار میکنی که تسلیم نشدی.
ادامه بده... شاید درست همین روزها، در حال ساختن بهترین نسخهی خودتی.🩺🤍
Repost from Aedan Aiden
+1
همونجا که همه چیز سخت شده؛ حفظ کردن، نوشتن، حتی بیدار موندن، اگر ادامه بدی سختترین قسمت راه رو رد کردی.
