en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

پرنده مردنی است.

پرنده مردنی است.

Open in Telegram

@lilispizbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
241
Subscribers
-224 hours
-67 days
-830 days
Posts Archive
Que les vents te mènent où d'autres âmes plus belles.

چیزی که فکر می‌کردم درونم مرده، یعنی تونستم نابودش کنم، بیدار شده و این غمگینم می‌کنه که دوباره اختیاراتم زیر سوال رفته و حسِ انسانِ عاجز و ناچیز مثل یک هاله دور وجودم رو فرا گرفته.

don’t hang your hopes on me.

«رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّه» -خون را به سمت آسمان پاشید، سپس گفت آنچه بر من وارد می‌آید، چون پیش چَشمِ خداست، آسان می‌گردد.

حالا که فکر می‌کنم اینکه حیاط و بخش زیادی از خونه از بین رفت تا یه حسینیه بزرگ ساخته بشه، اونقدرا هم بد نیست. علاوه بر مسائل معنوی، لذت‌های دنیوی هم شامل حالمون می‌کنه.🐳

خونه مامان بزرگه🌟

۰۵۰۴۰۳
۰۵۰۴۰۳

چیزی که در این کتاب توجه‌م رو جلب کرد و دوستش دارم، نوع نگاه متفاوت نویسنده به این محله‌ها و آدم‌هاشونه. با کارهای رسانه‌ای و
چیزی که در این کتاب توجه‌م رو جلب کرد و دوستش دارم، نوع نگاه متفاوت نویسنده به این محله‌ها و آدم‌هاشونه. با کارهای رسانه‌ای و گزارش‌های متاثر کننده آدم‌هایی که به خودشون بابت شجاعت راه رفتن بین معتادها افتخار می‌کنن، مخالفه. یا آدم‌هایی که به قول نویسنده با "حس حضرت علی بودن" غذا بین مصرف‌کننده‌های مواد پخش می‌کنن و متن‌های جگرخراش با عکس از این شب‌های به ظاهر گمنام بودنشون پخش می‌کنن. و خودش هم تعبیر قشنگی داره در این مورد: "دروازه غار جایی‌ست برای اینکه غذا پخش کنیم و یخچال مهربانی توی پارکش بگذاریم در حالی که دماغمان را گرفته‌ایم و پر لباسمان را بالا گرفته‌ایم تا به زمین نخورد، از رفتن معتادها به کمپ شفق خوشحال شویم و پاک‌شدنشان را در پارک جشن بگیریم. این جشن جشن کسانی است که در دروازه غار زندگی می‌کردند و نمی‌خواستند آنجا باشند. آن‌ها کی قرار بود به دور از نمایش‌های امثال احسان علیخانی و عمو پورنگ واقعا شاد باشند؟ خلاصه که دروازه غار خیلی به کار همه می‌آید، به کار همه غیر از ساکنین خودش"

این عکس رو دوست دارم. شاید خاص‌ترین هدیه تولد عمرم باشه. امیرحسینِ شش ساله من برای اولین بار با پولایی که خودش جمع کرده بود واسم کادو خرید و من تا زمانی که زنده‌ام فراموشش نمی‌کنم.⭐️

پارسال وقتی شمع‌ رو فوت می‌کردم، آرزو کردم این آخرین باری باشه که تولدم با جنگ مصادف شده. فردای اون روز آتش‌بس شد و ماه‌ها بع
+3
پارسال وقتی شمع‌ رو فوت می‌کردم، آرزو کردم این آخرین باری باشه که تولدم با جنگ مصادف شده. فردای اون روز آتش‌بس شد و ماه‌ها بعد آتش سنگین‌تری رو تجربه کردیم. حالا ظاهراً جنگ نیست ولی هنوزم نمی‌دونم آرزوم برآورده شده یا نه.

"برنده جایزه برترین عکس جهان۲۰۲۶" هنوز هم میگی هوش‌مصنوعیه و دروغ؟
+1
"برنده جایزه برترین عکس جهان۲۰۲۶" هنوز هم میگی هوش‌مصنوعیه و دروغ؟

در خاورمیانه همیشه یک گوشه‌ای وجود داره که در اون کابوس آشنای شب کودکان شهر هر شب لباس واقعه بپوشد.

حالم شبیه کسی شده که مدال نقره گرفته.

امروز این نوشته رو توی دفتر یادداشتم پیدا کردم، تعریفی که ۱۶ سالگی از نوجوانی‌ام داشتم. همچنان هم همینه؛ شاید چون درست حسابی وارد جوانی نشدم و البته هنوز به تعریف خاصی هم ازش نرسیدم! یا حتی شاید چون دلم می‌خواد هنوز نوجوان باشم*

نوجوانی واقعی از آنچه در آینه نصیحت‌ها و توصیه‌ها و پیش گفتارها می‌بینید، به شما نزدیک‌تر است! نوجوانی واقعی گاهی خنده های بی‌وقفه به چیزهایی است که می‌دانی در بزرگی چهره‌ات همچون مجسمه در برابرش، بی‌حرکت می‌ایستد، گاهی گریه‌ای است بی دلیل و خفه در بالشتت که هرگز صدایش به گوش کسی نمی‌رسد، گاهی دویدن است، به دنبال یه دوست یا یک آشنا مثل کودکی در دشت، یا به دنبال هدفی در ذهن مثل دزدی در پی ربودن الماس! و البته گاهی ایستادن است، ایستادن بهر تماشایی از روی لذت و مسرت، تماشای پیروزی بعد از هزاران رنج و یا شاید هم ایستادن از روی بریدن باشد، بریدن از طناب امیدی که چه زود به مو رسید! ای بابا! حیف شدی جوان! گاهی سیم هندزفری گره خورده‌ای است که با ناخن‌هایت بازش می کنی و البته گاهی خودت از پسش بر نمی‌آیی و از کس دیگری کمک می‌خواهی که حتی ممکن است ناخن نداشته باشد، ولی می‌تواند گره را باز کند، گاهی خشمی است از مسئله‌ای به ارزش کاه و گاهی سکوتی است عمیق و انزوا طلب در پی بحرانی بزرگ، گاهی دردی است در جسم که پزشکی روانه‌ات می‌کند به سوی روح و رجوعی می‌کنی به روح و تصویری ساخته می شود ویران، خراب و اغراق نیز بخشی از نوجوانی است! گاهی کاغذی معمولی، داستانی معمولی از یک کتاب است برای بزرگ‌ها،که رویایی‌ست برای تو، زندگی زیبا و آرمان شهری برای تو، و حتی محرکی برای فرار از انزوا طلبی طبیعی نوجوانی! نوجوانی گاهی نیز خلاصه می‌شود در تپش قلبت، در شنیدن صدای ضربانش در گوش‌ها، برای یک چشم، لبخند، صدا، نقش بازی کردن، رفتار، و حتی شاید برای چیزی که نمی دانی دقیقا چیست مثلا نگاهی از دور یا نزدیک است، نگاهی که نمی‌دانی تنها به روی توست یا به روی جماعتی از انسان های مثل تو! و اینجاست که ممکن است تصمیم بگیری تلاش کنی تا دنبال چشمی بگردی که تنها تو را نگاه کند، چون«تنها نگاه کردن» به تو، حس خاص بودن را تقدیمت می کند، حس ویژه و منحصر به فرد بودن، و کیست که از توجهی خاص، از انحصار، ناخوش گردد؟ اما گاهی آن تپش جاودانه می گردد. کدام گاهی؟ گاهی‌ای که می‌توانی در دارسی و گیلبرت و لاری آن را بجویی، و می توانی به اطرافت نگاه کنی و به خودت بگویی «تو در دنیای واقعی زندگی می کنی دختر! به هوش باش» گاهی می‌گذرد و بزرگ می‌شوی وبه تمام تپش‌هایت می‌خندی و نامش را می‌گذاری سست عنصری! بچگی و خریت و به حال تمام گریه‌هایت می خندی! ببخشید اینجانب این قسمت از حرف‌هایم را تایید کامل نمی‌کنم چون هنوز با چشم های خودم درباره خودم ندیدم، ولی نوجوانی به کودکی‌اش که صدق می‌کرده. به گریه‌هایت می خندی، نه خنده‌ای از ته دل و لزوما شادی، شاید از افسوس شاید از یادآوری یک خاطره…شاید…نمی دانم. نوجوانی خیلی چیزهای دیگر هم دارد، خیلی داستان‌های مخفی با دوستان صمیمی‌ات دارد، خیلی قهر و آشتی و سیاس‌‌بازی در آوردن دارد، خیلی آرمان و رویا و امید و هدف دارد و همین است که هر چقدر بخواهی سیاهش کنی و سختش جلوه بدهی یا حتی واقعا سخت باشد، نوری آن وسط مسط‌ها جرقه می‌زند، جرقه‌ای در شب تار مثل یک ستاره یا حتی نوجوان خیلی ایده عالی باشی، آفتابی تر شدن یک روز! به هر حال آنقدر آن نور و پرتو قدرت دارد که تو را با وجود خارهای میان راه، با طنابی می‌کشاند به سوی جوانی، بزرگسالی، میانسالی و برو تا هر کجا که دیگر تقدیر برایت خواسته… دوستم "ح" می‌گوید آدم باید در زندگی نورش را پیدا کند، نور را که پیدا کنی خود به خود هر روز غر نمی‌زنی، افسرده و فرسوده نمی‌شوی! راست می‌گوید؛ باید نور را پیدا کرد، نور را نه شرلوک‌وار بلکه مثل انسان عادی و حواس پرتی که دنبال چیزی می‌گردد که در دستش هست، باید پیدا کرد. نیازی به ذره‌بین و تحلیل پیچیده‌ای نیست، شاید تو خودت نور باشی!*

روزِ ساختن🌟
+1
روزِ ساختن🌟