en
Feedback
Hiraeth

Hiraeth

Open in Telegram

مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
589
Subscribers
+3024 hours
-147 days
+1630 days
Posts Archive
از جریان زندگی که صحبتشو میکردم این چندوقت
از جریان زندگی که صحبتشو میکردم این چندوقت

کی هوا خنک‌ میشه برم عکاسی و پرسه زنی
کی هوا خنک‌ میشه برم عکاسی و پرسه زنی

photo content

اما هنوز یه چیزی هست. هنوز از بعضی روزها عبور نکردم. هنوز هم پیش میاد با یه تنش کوچیک و دیدن چیزهای به ظاهر بی اهمیت یاد اون روزهای عبور نکرده میوفتم و انگار نه انگار دو سال هست یا حتی بیشتر که دیگه گذشته و تموم شده؛ انگار که فقط چند هفته هست که گذشته و احساسات من و تنش هام بعضا، تازگی دارن. اما بی‌انصافی نمیکنم در حق خودم و از خودم میخوام گاهی چشم هام رو ببندم و تلاش کنم منظره های گذرایی که دیدم و تجربه کردم و رد شدم ازشون رو توی ذهنم تصور کنم؛ به این فکر کنم که چقدر موقع قدم زدن به چیزهای اطرافم دقت میکنم و لحظاتی که ثبت کردم فکر میکنم. مثلا به خونه های قشنگ و البته مرموزی که تو شمال شهر تهران پیدا میکنم و به درختها و بافت بعضا سنتی دست نخورده محله ها، رفت و آمد شلوغ و پلوغ آدما تو بازارهای قدیمی، به نور آفتاب که سایه شاخه ها و برگ ها رو روی دیوار می‌اندازه به لحظاتی که در حین همین قدم زدن ها، در حین حیرت و حیرانی برای چیزهایی که نگاه اول معمولی بنظر میان و کمتر کسی شاید توجه کنه یه امیدواری کوچیکی که در دلت شکل میگیره و امید پیدا میکنی که از اون روزها هم دیر یا زود عبور خواهی کرد و تموم خواهد شد. این مدت هم به این فکر میکنم برگردم به همون فضاها و بی هدف به هرجا که دل من رو با خودش میبره قدم بردارم. / یادداشت ۱۵ مرداد

با اینکه زرتشت تنهایی پرشکوه شبانه را بسیار می‌ستود، با اینکه نیازمند تنهایی بود تا اندیشه های بزرگش را در آن بزاید، بی چون و چرا خود را متعهد به دوست داشتن و شاد کردن دیگران می‌دید، متعهد به یاری تمام و کمال دیگران در مسیر تعالی، متعهد به سهیم کردن دیگران در پختگی و فرزانگی خویش ... درمان شوپنهاور ـ اروین یالوم

وضعیت همیشگی من مخصوصا این چند هفته اخیر
وضعیت همیشگی من مخصوصا این چند هفته اخیر

3:10 هیچ در عمقِ دو چشمِ خامُشم رازِ این دیوانگی را خونده‌ای؟ هیچ می‌دانی که من در قلبِ خویش نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم...؟ هیچ می‌دانی کَز این عشقِ نهان آتشی سوزنده بر جان داشتم؟ #فروغ_فرخزاد #Atmospheric_Black #Black_Metal 🇩🇪

شاید هم بعضیاشو گذاشتم

تو فکرمه بازهم از یادداشت ها بزارم ولی جدیدا فکر میکنم زیادی پر احساس مینویسم و شاید جالب نباشه خوندنشون

گاهی فقط نیاز هست بری و آدما رو از دور نگاه کنی. جریان داشتن زندگی و شلوغ بودن کوچه و بازار و خیابون رو از نزدیک ببینی و لمس کنی.

و بازهم نور 📸
و بازهم نور 📸

📸
📸

نور ... 📸
نور ... 📸

✏️
✏️

فقط میتونم راجع بهش شبا بیام قدم بزنم

Video message00:26

خدا وقتی از لب ساحل رد شد، ردپایی از خودش به جا گذاشت‌. فیلسوف به مثابه کودکی کنجکاو پاهای کوچکش رو بر روی رد پای خدا میگذارد. یا یک مثال دیگه، وقتی پدری در پارک به بازی فرزندش با بقیه بچه ها لابلای تاب و سرسره نگاه میکنه، همون موقع هست که فیلسوف هم از دورادور به بازی و هیاهوی آدما نگاه میکنه و مانند خدا میگه: من چیزی میدونم که شما نمیدونید ...

Home
Home

گفتگوهای عمیق آدمو از دنیای فانی‌ جدا می‌کنن و می‌برن بین ستاره‌ها

در ستایش صحبت های عمیق و طولانی ...