Hiraeth
Open in Telegram
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
589
Subscribers
+3024 hours
-147 days
+1630 days
Posts Archive
583
نمیدونم؛ گاهی دوست دارم فقط روزها بگذرن، نه بخاطر اینکه حس میکنم جلوتر خبر خاصی هست یا هرچی، اصلا به این موضوع فکر نمیکنم. فقط دوست دارم این روزها پشت سرهم به سرعت بگذرن، روزهایی که نه معنایی دارن و نه خودت مجالی برای معنا بخشیدن بهشون داری ...
583
اینو دوره کرونا کشیدم. چند وقتی رفتم شهر خودمون یه بازه خیلی کوتاه برای وقت گذرونی یه کلاس نقاشی ثبت نام کردم و اون روزا کلی مسیر سر بالایی رو از کلاس برمیگشتم خونه مادربزرگم و تو همون کلاس با یه نفر دوست و هم صحبت شدم و از اون موقع مسیر رو باهم برمیگشتیم خونه هامون. همون صحبت های کوتاه ولی عمیق دل من رو توی اون روزهای سرد زمستون، گرم نگه میداشت. دلم گاهی از اون قدم زدن های طولانی و صحبت های عمیق میخواد .
این نقاشی هم من رو یاد اون شبها میندازه
583
از فانتزیام بخوام بگم براتون یکیش اینه دوست داشتم میشد مثلا تو یه پمپ بنزین یه جاده منتهی به کوهستان شیفت شب کار میکردم تو هوای خنک :))))))))
583
داشتم فکر میکردم گریه کردن و حتی دل نازکی داشتن، از قضا خصلت آدم های قوی هست؛ کسی که با روزگار دست و پنجه نرم میکنه و از همه دالان های تاریک زندگی عبور کرده و همه جوره زندگی بهش سخت گرفته ، همچنان سرپا میمونه و عاشق موجودات زنده و ظرافتهایی رو میبینه که دیگران از درکش عاجز هستن و حتی اونجایی که نیاز داشته باشه گریه میکنه چون به اندازه کافی قوی هست ...
583
این حس رضایت درونی خیلی چیز مهم و حیاتی هست. رضایت درونی که نداشته باشی یه کاخ مرمر تو نیاوران هم بهت بدن باز میخوای حرص بزنی برای همه چی و زندگی رو به کام خودت و بقیه تلخ میکنی. ولی این آرامش خاطر و رضایت درونی یه چیز عجیبیه، باعث میشه در لحظه زندگی کنی و تمرکزت رو بزاری روی بقیه اولویتهات. چه اون موقع که از یه اتاق چند متری شروع کردی و چه موقعی که برسی به اون بالاها.
583
Say goodbye to the light.
Come twilight, come dark night.
Say goodbye to the light,
Come twilight, come dark night.
Could you have rode there with them?
Would you have joined their march?
Or would you have them ride on?
Away into the dark?
Would you have been able to let go?
Of illusions of right and of wrong?
And if they came to die;
Would you have rode on?
#Black_Metal 🇳🇴
583
وقتی تو تنگنا قرار میگیرم و احساس میکنم روزگار دور تا دور من رو با نحسی و پلیدی محاصره کرده، ناخودآگاه یاد یه مصرع کوتاه و به ظاهر معمولی از محمود درویش میوفتم و گاهی با خودم زمزمه اش میکنم :
محاصره ات را محاصره کن ...
گاهی هم یاد شفیعی کدکنی میوفتم که میگه:
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
