رهآورد بهشت
Open in Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
341
Subscribers
+124 hours
+67 days
+4630 days
Posts Archive
341
Repost from ستیغ
بیتی از حافظ در قزوینی و غنی، خانلری، نیساری و ...:
خرقهی زهد و جام می گرچه نه درخور همند
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
در نسخههای مختلف، این بیت و بیتِ دیگری:
مهر رُخَت سرشتِ من، خاک درت بهشتِ من
عشق تو سرنوشتِ من، راحتِ من رضای تو
با یک قافیه «رضای تو» برای این غزل ضبط شدهاند.
برخی مصحّحان یکی را برای متن برگزیدهاند و دیگری را در پاورقی آوردهاند. (نیساری بیتِ نخست را در متن آورده و بیتِ دوم را در پاورقی، و خانلری برعکس.)
اما مفهوم و محتوای این دو بیت شبیهِ هم نیست که بگوییم یکی نسخهبدلِ دیگری است.
یک جایِ کار میلنگد!
یا خطایِ تکرارِ قافیه را بپذیریم، یا یکی را مردود بشماریم، یا دنبالِ چیزِ دیگری باشیم! یعنی هر دو بیت اصالت دارند و بدلِ هم نیستند؛ اما یکی از قافیهها چیزِ دیگری بوده.
میشود حدس زد این تکرارِ قافیه ناشی از سهوِ ناخواستهی ذهن و چشمِ کاتب بوده که قافیهی بیتِ پیشین را در نوشتار تکرار کرده و این نسخه، اساسِ کارِ برخی کاتبانِ پس از او قرار گرفته و این خطا تکرار شده.
در دفترِ دگرسانیها میبینیم:
«از جهتِ وفای تو» (۸۱۸ هند)
«در طلبِ لقای تو» (۸۲۱ مهدوی، ۸۲۳ میشیگان)
«از جهتِ جفای تو» (۸۲۴ سبزپوش)
«از جهتِ صفای تو» (۸۵۸ مجلس)
«بر حسبِ وفای تو» (۸۶۷ پیربوداقی)
«در طلبِ هوای تو» (۸۹۳ فرزاد)
«از تعب و جفای تو» (قرن نهمی بیتاریخ، مهدوی)
و شکلهای دیگری هم آمده.
این همه اختلاف در این قافیه، نشان از این دارد که مناقشه بر سر این بیت بوده.
شاید نسخههای مَرجعِ خودشان را موردِ اعتماد نیافتهاند یا در این موضع مخدوش دیدهاند و به ترمیمِ آن کوشیدهاند.
بهویژه که در بیتِ دومِ موردِ بحث نیز اختلافِ نسخه هست: «راحتِ من بلایِ تو»، «راحتِ من جفایِ تو» و ....
چیزِ دیگری که آشکار میشود این که قرائتِ معروفی که میشناسیم، «این همه نقش میزنم از جهت رضای تو» از نسخهی ۸۲۷ خلخالی آغاز شده. و این ضبط، آن بیتِ بعدی با همین قافیه را ندارد!
و من یادداشتِ خودم را از همینجا دوباره آغاز میکنم!
حالا!
در دو نسخهی قدیمیتر که دیرتر کشف شد، (۸۰۱ و ۸۰۳)، میبینیم هر دو بیت در غزل هست و بیتِ موردِ بحثِ ما قافیهی دیگری دارد.
چیزی شبیهِ «حفا» نوشته و بهقاطعیت نمیتوان تشخیص داد «جفای تو» یا «خفای تو». یک نقطه بالا دارد.
نسخهی ۸۲۴ گورگهپور (سبزپوش) «جفای تو» ضبط کرده. من اصل یا تصویرِ نسخه را ندیدهام و به کتابِ چاپیِ نذیر احمد و جلالی نائینی و چشمِ ایشان در قرائتِ نسخه استناد کردم. شاید در نسخه، «جفا» مسلّم نبوده و همان «خفا» هم میشد خواند.
این ضبط تنها یک پشتیبان داشت در میانِ ۵۰ نسخهی قرن نهمی. و لاجرَم وقعی به آن نهاده نشد! خاصه که «این همه نقش میزنم از جهتِ جفای تو» شاید معنای سلیسی هم نداشتهباشد. (از جهتِ جفایِ تو چرا من باید این همه نقش بزنم؟!)
اما حالا که اقدمِ نسَخ و نسخهی اقدمِ بعدی، چنین ضبط کردهاند، میشود سه نسخه از معدود نسخههای یافتهشدهی ربعِ نخستِ قرنِ نهم. که دیگر عددِ قابلِ اعتنایی است.
و حالا که هیچ نسخهی ربعِ اوّلیِ قرنِ نهم، «رضای تو» ضبط نکردهاند، به باورِ من، «رضای تو» منتفی است.
خِفاء: (اسم مصدر) پوشیدگی. خفیه.
خَفاء: (مصدر عربی) نهان شدن و آشکارا نگردیدن.
خِرقهیِ زُهد و جامِ میْ گرچه نه درخورِ هم اند،
این همه نقش میزنم از جهتِ خِفایِ تو
دیوان حافظ، بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ ۸۰۱
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی، انتشارات بلم، ۱۴۰۳
میگوید هرچند همه میدانیم که خرقهی زهد و جامِ می با هم متناسب نیستند (در خورِ هم نیستند)، اما من این همه نقش میزنم و فریب و صنعت به کار میبرم که تو مخفی باشی. تو را بپوشانم.
عشقی را که در دل داشته پنهان میکرده، معشوق را پنهان میکرده که کیست؛ در خفا رندی میکرده و در ظاهر، خرقهی زهد میپوشیده.
(در این مضمون، بیتهای دیگری هم دارد حافظ.)
نسخهی ۸۰۳ نیز با تفاوتِ اندکی در مصراعِ نخست، همین را دارد:
خِرقهیِ زُهد و جامِ میْ گرچه نه درخورِ هم است،
این همه نقش میزنم از جهتِ خِفایِ تو
میخواهم بگویم و بارها این حس را داشتم که کاتبِ ۸۲۷ برخی واژهها را شکلی نوشته که واژهها حالتِ معنویتری هم داشته باشد. مثلِ همین «رضای تو». که یعنی من تمامِ این کارها و نقشها و تناقضها را برای رضایِ تو (رضای الهی) انجام میدهم.
و همین وجهه و شباهتِ آن با ادبیاتِ صوفیانه و ...، باعث شده که مذاقِ ما و مصحّحان با همین تعابیر شیرین شود و راضی شویم بیتی دیگر که قافیهی «رضا» داشته را سر ببُریم که همین بمانَد.
در تدارکِ یادداشتی ام که تفاوتِ ضبطِ اینچنین واژهها را در نسخههای اقدم و نسخههای پسا ۸۲۷ بررسی کنم با این ادّعا که: شعرِ حافظ از مقطعی دستخوشِ دستبردهایی به نفعِ ایدئولوژیِ خاصی شده.
سهیل قاسمی
@Setiq
عکسهای مرتبط در پیغامهای زیرِ یادداشت آمده.
341
«معرفی قطعات الحاقی شاهنامه (1)»
دکتر جلال خالقی مطلق
ایراننامه، سال سوم، پاییز 1363، شمارۀ 9، صص 26-53.
@ShahnameshenasiChannel
341
تمام افراد حاضر در این فیلم خلبان ارتش بودند و شهید شدند
همسن ما بودند ..... با شلیک مستقیم پهپاد هرمس به ماشینی که داشتند عملیات انجام میداند به شهادت رسیدند
این فیلم ۱۶ ساعت قبل شهادت بوده که جالبه خودشون رو شهید صدا میزنند ......
341
در سایهسارِ درختِ آسوریک!
(درنگی در یکی از کهنترین منظومههای ایرانی)
گاهی برای شناختن یک فرهنگ، لازم نیست به کاخها و کتیبههایش نگاه کنیم؛ گاه یک منظومهٔ کوتاه، در حد گفتوگوی یک درخت و یک بُز، پنجرهای به جهان ذهنی مردمانی میگشاید که قرنها پیش از ما زیستهاند.
«درخت آسوریک» از همین دست یادگارهاست؛ منظومهای پهلوی و کهن که در آن درختِ خرما و بز بر سر برتری و سودمندی خویش به مناظره مینشینند. هر یک داشتههای خود را به رخ میکشد و دیگری را به چالش میکشاند. درخت میبالد و بز پاسخ میدهد؛ و در این جدال شاعرانه، ناگهان جهانی از زندگی روزمره آشکار میشود: خوراک و پوشاک، کشاورزی و دامداری، ابزار و موسیقی و آیین.
شگفت آنکه در این منظومهٔ بسیار کهن، قهرمانان نه شاهاند و نه پهلوان؛ درختی هست و بُزی! فرهنگ در اینجا بوداوار از دربار بیرون میآید و به متن زندگی میرسد. طبیعت نیز خاموش نمیماند؛ درخت سخن میگوید و حیوان پاسخ میدهد. جهان، یکسره به زبان درمیآید.
از نظر ادبی نیز با نمونهای بسیار قدیمی از مناظره و مفاخره روبهروییم؛ شیوهای که بعدها در ادب فارسی، در قالبهای گوناگون، به یکی از شگردهای آشنا بدل شد. «درخت آسوریک» از این حیث سندی است بر دیرینگیِ تخیل گفتوگویی و تمثیلی در فرهنگ ایرانی.
اما شاید شگفتترین بخش منظومه، نه آغاز آن، که پایان آن باشد. بز، پس از آن همه فخرفروشی و برشمردن برتریهای خویش، سخن را با دعایی برای آن کس که این سرود را نهاد و آن کس که نوشت، پایان میبَرَد:
«آن که نهاد و آن که نوشت
او نیز به همین آیین
به گیتی تنخسرو
و به مینو بُختهروان باد.»
این چند سطر، ناگهان افق منظومه را تغییر میدهد. «تنْخسرو» را نمیتوان تنها به معنای «تندرست» گرفت. خسرو در سنت ایرانی بار معناییِ شاهانه و فرخنده دارد؛ با مفاهیمی چون شکوه، بخت، فَرّه و برخورداری از نیکروزی پیوند مییابد. از این رو، «تنخسرو» در این دعا میتواند آرزوی تنی برخوردار، نیرومند، فرخنده و شایستهٔ زندگی نیک در گیتی باشد؛ گویی برای آنکس که در آفرینش و ماندگاری سخن سهمی داشته، آرزو میشود که در این جهان نیز از بهرههای نیکِ زندگی بینصیب نماند. در برابر آن، «بُختهروان» است: روانی رَسته، رهایییافته و رستگار در مینو. چه تقارن زیبایی: به گیتی، تنخسرو؛ به مینو، بُختهروان! بهرهٔ تن، در این جهان، شکوه و فرخندگی؛ بهرهٔ روان، در آن جهان، رهایی و رستگاری باد.
حال پرسش این است که چرا این دعا درست در پایان مناظره آمده؟ بز در سراسر منظومه سرگرم اثبات برتری خویش است. از شیر و گوشت و پوست و مو و شاخ و دوال و دیگر سودمندیهای خود میگوید و سرانجام خود را برتر از درخت مینشاند. با این حال، در آخرین لحظه، از «خود» فراتر میرود و به سخن میرسد: آن که نهاد؛ آن که نوشت. یکی سخن را پدید آورد و دیگری آن را ثبت کرد و از فراموشی رهانید. گویی منظومه در پایان به حقیقتی بزرگتر از دعوای درخت و بز اشاره میکند: موجودات میآیند و میروند، اما سخن میتواند از مرزهای عمر سپنج و حیات فانی درگذرد و جاودانه شود. سرنوشت خود «درخت آسوریک» نیز شاهدی بر همین معنا و مدعاست. ما نام سرایندهٔ اصلی آن را نمیدانیم. نمیدانیم آن صدای کهن که این مناظره را از یک چنین منظرهای سروده، چه نام داشته است. کاتب آن را نیز نمیشناسیم. اما سخن مانده است؛ از دهلیز قرنها و هزارهها گذشت و اینک به ما رسیده است.
در این رسیدن، انوشهیاد یحیی ماهیار نوابی سهمی ستودنی دارد. او متن پهلوی را خواند، آوانویسی و ترجمه کرد و با فراهم آوردن یادداشتها و واژهنامه، آن را در سال ۱۳۴۶ به صورت کتابی مستقل در اختیار خوانندگان فارسیزبان گذاشت. بدینسان، صدایی که میتوانست در تاریکی تاریخ خاموش بماند، دوباره به زبان ما درآمد. این همان زنجیرهٔ شگفت فرهنگ است: یکی میسراید؛ یکی مینویسد؛ یکی حفظ میکند؛ یکی میخواند؛ و یکی، پس از قرنها، آن را دوباره به صدا درمیآورد. از این منظر، «درخت آسوریک» فقط یک منظومهٔ کهن نیست؛ خودِ آن نیز گواهی است بر مقاومت فرهنگ در برابر فراموشی. سَراینده را نمیشناسیم؛ کاتب را نمیشناسیم؛ اما سخن هر دو به ما رسیده است. درخت خشکید؛ بز مُرد؛ اما سخن ماند. و چه بسا همین است معنای پنهان آن دعای کهن:
آنکه سخن را نهاد و آنکه نوشت، در گیتی تنخسرو و در مینو بُختهروان باد.
ایرج رضایی
یازدهم شهریور ۱۴۰۵
341
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ نمیتوانید ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﺷﻤﺎ میتوانید ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺭﺳﯿﺪﻩ، ﺁﺑﺪﺍﺭ، ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ. ﺍﻣﺎ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺴﺘﻨﺪ آدمهایی ﮐﻪ ﺁﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ مرغوبترین ﺁﻟﻮ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺁﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺣﺎﻻ میتوانید ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺯ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻣﻮﺯ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺯ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻡ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ میتوانستید ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻟﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﯿﺪ ...
زندﮔﯽ، ﻋﺸﻖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ
لئو_ﺑﻮﺳﮑﺎﻟﯿﺎ
341
Repost from دَواتخانۀ رَواقِ زِبَرجَد
النَّاسُ بِزَمَانِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِم
مردم به اهل زمانه خویش شبیه ترند تا به پدرانشان (حدیثی است از امام علی (ع)
#تاریخ_جهانگشا
#عربیجات
#عربی
#دیباچهها
341
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت:
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را ناله و سوز ، باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در می رود
چو فرهادم آتش به سر می رود
همی گفت و هرلحظه سیلاب درد
فرو می دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
#سعدی
341
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست
جای گلایه نیست! که این رسم دلبریست
هرکس گذشت از نظرت، در دلت نشست
تنها گناه آینهها زودباوریست
مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم برابر همگان، نابرابریست
دشنام یا دعای تو در حق من یکیست
ای آفتاب، هرچه کنی ذرهپروریست!
ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت، سزای سبکسریست
فاضلنظری
341
یک بیت و هزار برداشت!
سایه خورشید سواران طلب
رنج خود و راحت یاران طلب
۱. تو به دنبال آسایش خورشیدسواران [افرادی که خورشید بر آنان سوار است] باش، همانهایی که در ولایت انوشیروان کار میکنند (کشاورزان و کارگران، کسانی که خورشید بر آنان سوار است و زیر نور خورشید کار میکنند) و خودت رنج بکش که آنان در آسودگی باشند. خورشیدسواران: کارگران و کشاورزان سایه ... را طلبیدن: آسایش ... را فراهم کردن.
۲. سعی کن شبیه خورشیدسواران [کسانی که بر روی خورشید سوار هستند] و انسانهای والا باشی، همانهایی که به کمال رسیدند و راه و رسم آنان را در زندگی پی بگیر و خودت رنج بکش که دیگران در آسایش باشند. خورشیدسواران: افراد پارسا سایه ... طلبیدن: از ... پیروی کردن، سعی در شبیه به ... بودن.
۳. از کسانی که روی دنیا تسلط دارند و به دنبال دنیادوستی نیستند پیروی کن و خودت رنج بکش که یاران در آسودگی باشند. خورشید سواران: خورشید با توجه به ابیات ۳۴ تا ۳۸ مقالت دوم که در معنی دنیا و دنیا دوستی آمده، معنی دنیا و دنیا دوستی میدهد.¹ خورشیدسوار کسی است بر دنیا تسلط دارد و دنیا و امیال دنیوی بر او مسلط نیست. سایه ... را طلبیدن: از ... پیروی کردن.
۴. به دنبال نقشی از پادشاهان دنیوی پیشین باش و بنگر که آیا چیزی از آنان باقی مانده است؟ پس به دنبال این باش که آسودگی مردم را فراهم کنی حتی اگر خودت رنج بکشی. خورشید سواران: پادشاهان پیشین دنیوی سایه ... را طلبیدن: به دنبال نقشی از ... گشتن.
۵. به دنبال نقشی از پرودگار باش [به پرودگار نظر داشته باش] و عدالت گستری کن و با رنج کشیدن، آسایش یارانت (مردمان سرزمینت) را تامین کن. خورشیدِ سواران: پرودگار عالمیان سایه ... را طلبیدن: به ... نظر داشتن. ... را پیش چشم آوردن..
۶. خود را به خورشید سواران شبیه کن و راه و رسم آنان را اختیار کن. همان هایی که خود را می سوزانند تا به دیگران نور و روشنی بخشند. خورشید سواران: آنان که دارای مقام بسیار بلند روحانی اند؛ انسان کامل، مانند حضرت عیسی که به آسمان چهارم فلک خورشید، عروج کرد. رنج او در جهان، مایه راحتی یاران و جهانیان شد. «خورشید سوار» شبیه «مه سوار» است که در عرفان سابقه دارد. سایه کسی را طلب کردن راه و رسم آنان را اختیار کردن. * مرحوم دستگردی این نظر را کاملا اشتباه دانستهاند.___ 1. روی به دین کن که قویپشتی است پشت به خورشید که زردشتی است لعبت زرنیخ شد این گوی زرد چون زن حایض پی لعبت مگرد هرچه در این پرده نُه میخی است بازی این لعبت زرنیخی است باد در او دم چو مسیح از دماغ باز رهان روغن خود زین چراغ با توجه به اینکه بیت مورد بررسی در حکایت پس از مقالت دوم ذکر شده، این امکان وجود دارد که نظامی به این مورد اشاره کرده باشد. این شرح بیش از همه برای بنده قابل قبول است. منبع این شرح: دوره صوتی مخزن الاسرار نظامی، امیرحسین زارعیان. 📝 گردآوری: ابوالفضل ترکاشوند
341
سلامی دوباره به تمامی اعضای کانال🙂🌻
✍️🏻امیدوارم که همه شما علاقه مندان به نویسندگی تمرین هفته قبل رو انجام داده باشین و از نتایجش بهره مند شده باشین.
حالا که با سبک های شروع نوشتن آشنا شدیم،بریم که یه تمرین جذاب برای وارد شدن به متن اصلی و بدنه نوشته انجام بدیم.
اما همیشه قرار نیست بنویسیم.
_برای تمرین این هفته نیاز به یک دستگاه ضبط صوت داریم که میتونین از گوشیتون هم استفاده کنین🎙.
_در طی این یک هفته سعی کنین هر روز صدای خودتون رو ضبط و یک اتفاق رو به مدت ۱۰ الی ۲۰ دقیقه برای شخصی خیالی تعریف کنید.
_سعی کنید این خاطره گویی شما جذاب باشه تا مخاطب خیالی تون بهش جذب بشه.
_با این کار شما یاد میگیرین بر اساس سبک مورد علاقه ای که دارین یک موضوع رو تعریف کنین و بعد به اون داستان گوش کنین و ایرادات خودتون رو در تعریف کردن اون داستان پیدا کنین🙃🌱.
#چگونه_بنویسیم
#بخش_دوم
