born to DEVIATE🏳️🌈🏳️⚧️
Open in Telegram
2016 vibes They deserved tomorrow. •Anon: @borntoDEVIATE_bot •Women's & Gender Minority Sports News: @borntoCOMPETE •Daily:@borntoYAPPP
Show moreIran93 388The category is not specified
1 279
Subscribers
-124 hours
-277 days
-130 days
Posts Archive
این فرسودگی فقط شخصی نیست و به یک ساختار قدرت وصل میشه.
وقتی کار خانگی و مراقبتی روی دوش زن قرار میگیره، بخش بزرگی از کاری که برای ادامه زندگی خانواده ضروریه بدون دستمزد انجام میشه. زن ممکنه روزانه ساعتها کار کنه، اما در پایان روز درآمدی به نام خودش از این کار نداشته باشه.
در مقابل، مرد معمولاً نقش تأمینکننده اقتصادی رو به عهده میگیره و درآمد و سابقه شغلی خودش رو حفظ میکنه. در نتیجه یک رابطهای شکل میگیره که در اون زن کار زیادی انجام میده، اما بخش مهمی از منابع اقتصادی در اختیار مرد باقی میمونه.
بعد به این ساختار میگیم «نقشهای سنتی» و وانمود میکنیم این دو نقش فقط "مکمل" هم هستن، در حالی که این تقسیم کار میتونه تقسیم قدرت هم ایجاد کنه.
توی این تقسیم مرد کسیه که درآمد مستقل داره، سابقه شغلی داره و میتونه در صورت تغییر شرایط دوباره خودش رو از نظر اقتصادی جمعوجور کنه؛ اما در مقابل زن ممکنه سالها از بازار کار فاصله گرفته باشه، رزومه نداشته باشه و برای تأمین هزینههای زندگی به درآمد همسرش وابسته شده باشه.
اگه این زن یک روز بخواد جدا بشه، دقیقاً چه پشتوانهای داره؟
وقتی استقلال اقتصادی یک زن کاهش پیدا میکنه، امکان انتخاب و خروج اون محدودتر میشه. و دقیقاً به همین دلیل جملههایی مثل «مگه من مردم زنم کار کنه؟» اهمیت پیدا میکنن. این جمله فقط درباره این نیست که مرد توانایی پرداخت هزینههای زندگی رو داره؛ پشتش یک تصور هست:
مرد باید تأمینکننده باشه و زن باید دریافتکننده.
مرد باید منابع اقتصادی داشته باشه و زن لازم نیست داشته باشه. مرد باید آنقدر «مرد» باشه که زن احتیاجی به کار کردن نداشته باشه.
در نتیجه استقلال اقتصادی زن نه به عنوان یک حق، بلکه به عنوان چیزی که لزومی به وجودش نیست معرفی میشه.
وقتی یه مرد میگه «من خودم خرج زنم رو میدم» یا«مگه من مردم که زنم بره کار کنه؟» این حرف ممکنه در ظاهر نشانه "جنتلمن بودن" به نظر بیاد، اما اگر نتیجهاش این باشه که زن از داشتن درآمد، سابقه شغلی و پشتوانه مالی مستقل محروم بشه و زمینه رو برای خشونت اقتصادی فراهم میکنه!
رویای Trad Wife؛ گوگولایز فرسودگی زنانه
یک سبک زندگی که در واقعیت میتونه برای زن بهشدت فرساینده باشه، توی اینترنت تبدیل شده به یک فانتزی دوستداشتنی.
و چیزی که این تصویر از ما پنهان میکنه، حجم واقعی کار و فرسودگیایه که پشت این سبک زندگی وجود داره.
خانهداری یک سری کار قشنگ و قابلفیلمبرداری نیست که یک بار انجامشون بدی و تموم شن!!
غذا باید هر روز آماده بشه، لباسها دوباره کثیف میشن، خونه دوباره بههم میریزه و مراقبت از بچه هم یک مسئولیت مداومه.
حتی وقتی خود زن مریضه، حتی وقتی خستهست، و یا از نظر روانی دیگه ظرفیتی براش نمونده، کارهای خونه هنوز هستن.
از طرف دیگه، این کار هیچوقت واقعاً تموم نمیشه.
یک کارمند میتونه ساعت کاریش تموم بشه و از محیط کارش خارج شه ولی برای زن خانهدار مرز مشخصی بین «کار» و «زندگی شخصی» وجود نداره، چون محل زندگی خودش تبدیل به محل کارشه و خانواده همزمان هم خانوادهان و هم کسانی که برایشان کار میکنه. به همین دلیل فرسودگی میتونه خیلی عمیقتر از خستگی چند ساعت کار روزانه باشه؛ چون زن نهتنها زمان زیادی رو صرف مراقبت از دیگران میکنه، بلکه ممکنه بهتدریج زمان، انرژی و هویت مستقل خودش رو هم از دست بده. سالها میگذره و ممکنه متوجه بشه تقریباً تمام تصمیمهای زندگیاش حول نیازهای خانواده چرخیده.
چیزی که به عنوان فداکاری معرفی میکنن اما در عمل یک چیز وحشتناکه، چرا که زن کل عمرش توی الویت بندی خودش پایین تر از همه اعضای خوانوادش بوده.
+1
زن ممکنه خسته باشه، اما اسمش میشه فداکار. ممکنه سالها از خودش و خواسته هاش گذشته باشه، اما اسمش میشه مادر خوب یا همسر خوب.
یعنی حتی فرسودگی زنانه هم تبدیل میشه به یک فضیلت اخلاقی
