born to DEVIATE🏳️🌈🏳️⚧️
Open in Telegram
2016 vibes They deserved tomorrow. •Anon: @borntoDEVIATE_bot •Women's & Gender Minority Sports News: @borntoCOMPETE •Daily:@borntoYAPPP
Show moreIran92 921The category is not specified
1 291
Subscribers
-224 hours
-227 days
No data30 days
Posts Archive
میمیمییم بنبنبن اخه این سریاله خیلی فن داره و همه اینطورین که خاطراتم>>>
"نقد سریال از نگاه فمینیستی"
The Vampire Diaries:
سریال یه تعریف خیلی مشخص از «زن خوب» داره: زن خوب زنیه که فداکاره، مراقب بقیهست، خودش رو کنترل میکنه و وقتی لازم باشه از خواستههای خودش میگذره. مشکل از جایی شروع میشه که یه زن این قرارداد رو قبول نکنه. اونوقت دیگه فقط «آدم بدی» نیست؛ تبدیل میشه به هیولا.
کاترین واقعاً کارهای وحشتناکی انجام داده، ولی چیزی که جالبه اینه که سریال چطور خودخواهی، میل به بقا و فداکار نبودن رو توی یک زن با شرارت گره میزنه.
در حالی که همین سریال پر از مرداییه که قرنها برای خودشون زندگی کردن، آدم کشتن، دروغ گفتن، تصمیمهای وحشتناک گرفتن و حتی به زنها آسیب زدن، ولی همچنان میتونن love interest باشن، جذاب باشن و آخرش هم براشون مسیر رستگاری ساخته بشه.
مرد لازم نیست «خوب» باشه تا دوستداشتنی بمونه؛ کافیه پیچیده باشه، گذشتهی دردناکی داشته باشه یا یه جایی ثابت کنه که «ته قلبش آدم خوبیه».
ولی زن باید مدام ثابت کنه که خوبه.
کارکتر الینا دقیقاً با همین منطق ساخته شده. ارزشش فقط به این نیست که مهربونه؛ روایت مدام فداکاری و ازخودگذشتگیش رو تبدیل به بخشی از هویتش میکنه. بانی هم یکی از قدرتمندترین شخصیتهای سریاله، ولی قدرتش بارها تبدیل میشه به چیزی که باید خرج نجات بقیه کنه. از خواستههاش میگذره و باز برمیگرده که دوباره برای بقیه هزینه بده. انگار قدرت یک زن وقتی واقعاً ارزشمنده که در خدمت بقیه مصرف بشه
این سریال بارها زنایی رو که از نقش مورد انتظارشون خارج میشن، با شرارت تعریف میکنه
در مقابل، یه مرد که خشن، کنترلگر و خودخواه بوده میتونه با یه مسیر رستگاری دوباره به عنوان مردی که «عاشق شده و تغییر کرده» پذیرفته بشه.
ما دیمن رو داریم که کار های وحشتناکی با کارولاین انجام میده:
کنترلش میکنه، رضایتش رو نادیده میگیره و ازش سوءاستفادهی جنسی میکنه. ولی این خشونت در ادامهی داستان مانع تبدیل شدن دیمن به یه شخصیت رمانتیک و محبوب نمیشه.
سریال بعداً از آسیبپذیری، عشق و رابطههاش استفاده میکنه تا یه تصویر قابلهمدلی ازش بسازه!!
مسئله اینه که چرا مرد برای دوستداشتنی موندن لازم نیست بیخطر باشه، ولی زن برای دوستداشتنی موندن باید فداکار باشه؟
همچنین سریال بارها کنترل، حسادت، مالکیت و تصمیم گرفتن به جای زن رو توی قالب عشق نمایش میده. مردی که نمیذاره زن آزادانه انتخاب کنه میتونه «نگرانش» باشه؛ مردی که حسادت میکنه «خیلی دوستش داره»؛ مردی که مرزهای زن رو رد میکنه میتونه بعداً با یه redemption arc دوباره تبدیل به معشوق محبوب بشه.
همینطور لازمه واقعا به این موضوع فکر کنیم که یه سریال چرا از یه متجاوز یه آدم دوست داشتنی میسازه؟
چرا باید کرکتر محبوب رو یه متجاوز قرار بده؟
