en
Feedback
Land of souls

Land of souls

Open in Telegram

⚔️ اینجا جایی‌ست برای آنان که از شکست نمی‌ترسند؛ جایی میان تاریکی، مرگ و شعله‌ای که هنوز خاموش نشده. ☠️ هر مرگ، یک درس 🔥 هر پیروزی، یک افسانه 🩸 هر قدم، نزدیک‌تر به پایان فایرلینک شراین: https://t.me/Gap_of_souls مالک: @The_impaler_hunter

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
602
Subscribers
+124 hours
+147 days
+12430 days
Posts Archive
photo content

Yhorm, old friend. I, Siegward of Catarina, have come to uphold my promise. Let the sun shine upon this Lord of Cinder یورم،
Yhorm, old friend. I, Siegward of Catarina, have come to uphold my promise. Let the sun shine upon this Lord of Cinder یورم، دوست قدیمی. من ، سیگوارد از کارتینا آمدم تا قول خودم رو بجا آورم. بگذار خورشید به این ارباب خاکستر بتابد.
𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #dialogue #dark_souls

نکته ی جالب درباره ی این آهنگ که شاید بیشترتون بدونید اینه که این آهنگ فقط با کلید های سفید پیانو نواخته شده ولی خب دلیلش چیه؟ گویین قبل از اینکه گناه بسیار بزرگ خودش رو مرتکب بشه و روح خودش رو به آتش بفروشه و تبدیل به اولین ارباب خاکستر ( lord of cinder) بشه ارباب نور ( lord of light) بود و همه اون رو دوست داشتن و تحسین میکردند و اون رهبر عصر نور بود . به همین دلایل و به احترام اون حتی با اینکه اون اولین گناه رو مرتکب شد.  تمام کلید های پیانو در  آهنگ اون سفید هستند که نشانه سرشت نورانی و ارتباط عمیق اون با نور هست. 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #dark_souls #souls_fact #Gwyn_lord_of_cinder #music

☀️ یه شوالیه، یه خورشید و یه جنون ابدی! داستان سولیر از آستورا 🛡️ وسط دنیای درندشت، تاریک و ناامیدکننده دارک سولز، تنها کسی که لبخند می‌زد و بهت امید می‌داد، همین شوالیه خوش‌قلب یعنی سولیر بود.اون خودش رو داوطلبانه نفرین‌شده و نامرده (Undead) کرد تا بتونه به سرزمین لُردِران سفر کنه و به بزرگ‌ترین هدف زندگیش برسه: پیدا کردن «خورشیدِ اختصاصی خودش»! سولیر با اون زره ساده و نقاشی خورشیدی که خودش با دست روی سینه‌ش کشیده بود، تو تمام مسیر پا به پای تو می‌جنگید و اصلاً اهل منفعت‌طلبی نبود.اما امان از وقتی که مسیرش به شهر زیرزمینی و سوزان «ایزالیث گم‌شده» افتاد؛ جایی که تنهایی و ناامیدی بالاخره مغزش رو جوید و به مرز جنون رسوندش.اونجا یه کرم نورانی (Chaos Bug) چسبید به سرش و سولیر که فکر می‌کرد بالاخره خورشیدش رو پیدا کرده، دیوانه شد و مجبور شدی رفیق قدیمی‌ت رو با دستای خودت بکشی.اما صبر کن! میازاکی (کارگردان بازی) تایید کرده که اگه قبل از دیوانه شدن سولیر، اون کرم‌ها رو بکشی و نجاتش بدی، اون پا به پای تو تا باس آخر یعنی «گوین» میاد، توی دنیای خودش شعله اول رو روشن می‌کنه (Link the Fire) و خودش تبدیل به خودِ خورشید می‌شه! فرزند لرد گوین؟ عمراً! قدیما یه تئوری خیلی قوی بود که می‌گفت سولیر همون پسر ارشد و تبعید شده‌ی لرد گوین (خدای جنگ) هستش. اما بعداً با اومدن دارک سولز ۳ مشخص شد اون پسر کسی نیست جز «نیم‌لس کینگ» (The Nameless King) و سولیر فقط یه آدم عادی ولی با اراده‌ی خدایانه بوده.قدرت کاملاً کشکی زره! تمام زره، شمشیر و سپر سولیر معمولیِ معمولی هستن و هیچ جادو یا باف خاصی ندارن! یعنی اون قدرت وحشتناکی که توی بازی از خودش نشون میده، فقط و فقط نتیجه تمرین‌های سخت و ایمان خالص خودش به خورشیده، نه آیتم‌های لجندری! یه تئوری دارکی‌ وجود داره که می‌گه اون کرم شنی غول‌پیکر (Carthus Sandworm) توی دارک سولز ۳، در واقع همون سولیره که بعد از سال‌ها زنده موندن با اون کرم نورانی روی سرش، جهش یافته و به اون هیولا تبدیل شده؛ چون دقیقاً بعد از کشتنش، معجزه معروف سولیر (Lightning Spear) بهت داده میشه! 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #dark_souls #storyline #solair_of_astora

photo content

I am Solaire of Astora, an adherent of the Lord of Sunlight. Now that I am Undead, I have come to this great land, the birthp
I am Solaire of Astora, an adherent of the Lord of Sunlight. Now that I am Undead, I have come to this great land, the birthplace of Lord Gwyn, to seek my very own sun! ... Do you find that strange? Well, you should! من سولیر از آستورا هستم ، از پیروان خدای آفتاب. حالا که نامیرا شدم ، به این سرزمین بزرگ اومدم ، زادگاه ارباب گویین ، تا به دنبال خورشید خود بگردم!... این برات عجیبه ؟ خب بایدم باشه!
𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 Solaire of astora | سولیر از آستورا #dialogue #dark_souls

قبل از اینکه شرکت فرام‌سافتور شروع به ساخت و عرضه بازی های سخت، پر چالش و راز‌آلود بکنه این شرکت به عنوان یک شرکت توسعه دهنده
قبل از اینکه شرکت فرام‌سافتور شروع به ساخت و عرضه بازی های سخت، پر چالش و راز‌آلود بکنه این شرکت به عنوان یک شرکت توسعه دهنده نرم‌افزار فعالیت می‌کرد. و داخل چن سال اول این شرکت، نرم‌افزار‌های متعددی رو برای طیف گسترده‌ای از کسب‌و‌کارهای مختلف ساختند. و زمانی که داخل اول های دهه ۱۹۹۰ یه فروپاشی بازار داخل ژاپن پدید اومد. ین شرکت تصمیم گرفت که وارد صنعت دیگری یعنی بازی‌های ویدیویی شود. با این‌حال یه مشکل پیش اومد. زمانی که این شرکت تصمیم گرفت به سمت بازی سازی حرکت کنه. کارمندان شرکت از قابلیت های کنسول اون زمان و روی آورد به کارتریج خوششون نمیومد. بنابر‌این اونا منتظر موندن تا اینکه شرکت بازی سازی و کنسول سازی، ساخت اولین کنسول پلی‌استشین رو اعلام کرد. 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #souls_fatc #from_software #part_two

Ahh, you’re no Tarnished, are you? If you’ve no maidens, then it’s no wonder. You are maidenless. Without guidance, without t
Ahh, you’re no Tarnished, are you? If you’ve no maidens, then it’s no wonder. You are maidenless. Without guidance, without the strength of runes, and without an invitation to the Roundtable Hold... You are fated, it seems, to die in obscurity. اوه ببینم تو که تارنیشد نیستی هستی؟ اگه دوشیزه نداری پس تعجبی نداره. تو بدون دوشیزه ای. بدون راهنمایی ، بدون قدرت رون ها ، و بدون هیچ دعوت نامه ای به میزگرد... بنظر میرسه سرنوشتت اینه که در گمنامی بمیری.
𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 White mask varre | ماسک سفید واره #dialogue #elden_ring

یک‌رنکته جالب این هست که وقتی میازاکی ( کارگردان شرکت فرام‌سافتور و خالق ژانر سولزبورن) میخواست اولین بازی سولزش یعنی دیمن سو
یک‌رنکته جالب  این هست که وقتی میازاکی ( کارگردان شرکت فرام‌سافتور و خالق ژانر سولزبورن) میخواست اولین بازی سولزش یعنی دیمن سولز ( demon souls) رو بسازه شرکت سونی با سختی بازی مشکلی نداشت ولی گفته بودن که خیلی این بازی رو سخت نکنن و وقتی میازاکی بازی رو بیرون داد همشون از شدت زیاد سختی بازی شکه شدن ولی به همین دلیل این ژانر زیبا بوجود اومد و حسابی اون بازی ترکوند. 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #souls_fact #from_software #demon_souls

بریم سراغ استوری لاین بعدی شوالیه ی میزگرد وایک  ( roundtable knight vyke) یکی از شخصیت های الدن رینگه که به نظر حضور کم رنگی داشته ولی استوری لاینی بسیار زیبا و جالب داره. وایک قبل از ما که شخصیت اصلی و کسی که الدن لورد میشه هستیم نزدیک ترین شخص به الدن لورد شدن  بود ، اطلاعات زیادی از اون و گذشتش معلوم نیست فقط میدونیم که یکی از قوی ترین شوالیه‌های تارنیشد و الدن رینگ بوده . اون میتونه لقب شوالیه ی میزگرد ( roundtable knight) رو بدست بیاره و هم چنین با یک اژدهایه باستانی به نام لنسو آشنا میشه و به محبوب ترین شوالیه ی اون تبدیل میشه و لنسو بهش افسون های اژدهایان باستانی رو یاد میده و وایک بسیار بهشون مسلط میشه تا جایی که یکی از اون افسون ها به نام دراگون بولت وایک نامیده میشه. گفته میشه وایک عاشق میدن یا خدمتگذار ( maiden) خودش بوده و نمیخواسته اون رو برای آتش زدن اردتری فدا کنه به همین دلیل با سه انگشت ( three fingers) معامله میکنه و در عوض روح و گوشت خودش قدرت شعله ی دیوانگی ( frenzied flame) رو بدست میاره. اون برمیگرده تا الدن لورد بشه ولی میدن اون کشته میشه ، دلیل این اتفاق کاملا مشخص نیست و هیچکس نمیدونه چرا ، شاید بعضی ها که از اینکار وایک با خبر شده بودند میخواستند اون رو به فروپاشی ببرن تا نتونه ارباب شعله دیوانه ( lord of frenzied flame) بشه بعضی ها هم میگند که برعکس ملینا که به دنبال کشتن ما هست میدن اون خودش رو میکشه. هر دلیلی که داره وایک به فروپاشی میرسه و به جای الدن لورد یا بهتره بگیم لورد آف فرنزید فلیم شدن دیوانه میشه و در یک اورگال ( evergol) که یک طوری میشه گفت زندانی برای شخصیت ها هستند که تا وقتی یک فرد به اون نفوذ نکنه و شخص رو شکست نده نمیتونن ازش به بیرون بیان هست زندانی میشه . و اگر سعی کنیم در کلیسایی که میدن اون مرده و در نزدیک یک روستا که توسط دیوانگی ( madness) که اثرات همون سه انگشت و شعله ی دیوانه هست نزدیک بشیم وایک به صورت یک متجاوز ( invader) به ما حمله میکنه ( اسم اون کلیسا  «کلیسای بازداری» (Church of Inhibition) هست ) . همچنین بعد کشتن اون میشه از خون میدن وایک برای پیش بردن کوئست لاین ماسک سفید واره ( white mask varre) استفاده کرد. نکته ی جالبه دیگه درباره وایک این هست که خیلی ها فکر میکنند شخصیت اصلی و خود ما یعنی تارنیشد هست که روی کاور گیم قرار داره ولی در اصل وایک هست که روی کاور گیم قرار داره. و نکته ی جالب دیگه این هست وقتی در کلیسا با اون فایت میدید اون با دیوانگی یا مدنس به شما حمله میکنه ولی اگر در اورگالی که در کوهستان غول ها هست به اون حمله کنید با افسون هایی که لنسو بهش یاد داده با ما میجنگه. امیدوارم خوشتون اومده باشه❤️❤️ 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #storyline #elden_ring #vyke_roundtable_knight

photo content

Ahh, I knew you'd come. To stand before the Elden Ring. To become Elden Lord. What a sad state of affairs. I commend your spi
Ahh, I knew you'd come.  To stand before the Elden Ring. To become Elden Lord.  What a sad state of affairs.  I commend your spirit, but alas, none shall take the throne Queen Marika has high hopes for us.  That we continue to struggle. Unto eternity آه میدونستم که میای. برای ایستادن در برابر الدن رینگ. برای الدن لورد شدن. چه وضعیت غم انگیزی. من روحت رو ستایش میکنم ، ولی افسوس، هیچکس نباید تاج و تخت رو بدست بیاره. ملکه ماریکا امیدهای زیادی به ما داد. که ما به دست و پا زدن و مبارزه ادامه بدیم ، تا ابدیت.
𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 Sir Gideon ofnier, the all-knowing | ارباب گیدئون آفنیر، همچیز دان #dialogue #elden_ring

…Tarnished, are we? I welcome you to the Bestial Sanctum. I am Gurranq, Beast Clergyman. I offer you my guidance. Feed me Dea
…Tarnished, are we? I welcome you to the Bestial Sanctum. I am Gurranq, Beast Clergyman. I offer you my guidance. Feed me Deathroot. تارنیشد هستی؟ بهت خوشامد میگم که به پناهگاه حیوانات آمدی. من گورانک هستم حیوان روحانی. من بهت راهنمایی خودم رو پیشنهاد میدم . بهم  ریشه ی مرگ بده.
𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 Gurranq , beast clergyman | گورانک حیوان روحانی #dialogue #elden_ring

داستان شکل‌گیری فرام‌سافتور عجیب و در نوع خود جالب است. در سال 1986، مردی به نام نائوتوشی زین یک تصادف نسبتا وحشتناک را با مو
داستان شکل‌گیری فرام‌سافتور عجیب و در نوع خود جالب است. در سال 1986، مردی به نام نائوتوشی زین یک تصادف نسبتا وحشتناک را با موتور سیکلت تجربه کرد. او برای این حادثه‌ی ناگوار، حقوق قابل توجهی از شرکت بیمه‌ی خود دریافت کرد. آقای نائوتوشی در بستر بیماری و ناتوانی شروع به فکر کردن به این موضوع کرد که پول بیمه را برای چه چیزی خرج کند و ایده‌ی تاسیس استودیو در همان سال به ذهنش رسید. با توجه به تمام بازی‌های فوق‌العاده‌ای که فرام‌سافتور تولید کرده، تا حد زیادی می‌توانیم مدیون آن حادثه‌ی وحشتناک باشیم. در هر صورت، جامعه‌ی بازی بسیار خوش‌شانس است که نائوتاشی تصمیم گرفت پول خود را خرج خوشی‌های زودگذر نکند. 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #Souls_facts #from_software #naotoshi_zeyn #part_one

بریم سراغ استوری لاین بعدی ملکه ماه رنالا ( Rennala) یکی از شخصیت های مهم الدن رینگ هست. از گذشته ی کامل و پدر مادر اون مثل بیشتر شخصیت های الدن رینگ اطلاعات کاملی در دسترس نیست . تمام اطلاعاتی که از اون داریم اینها هستند : رنالا توانسته بود که جادوی نادر ماه رو کاملا مسلط بشه و به همین سبب اون تونست یک آکادمی رو افسون کنه و تبدیل به ارباب اونجا بشه ، اون بعد از اینکار شوالیه هایی به نام شوالیه های گلینستون ( glinstone Knights) رو بوجود میاره و رهبری اونها رو بدست میگیره . اون همچنین خاندان سلطنتی کاریا را بوجود میاره. بعد از جنگ های بزرگ بین غول ها ( giants) و اژدهایان باستانی ( ancient dragons) فقط دو دشمن دیگه بودند مه میتوانستند نظم طلایی ( golden order ) رو تهدید کنند. یمی از اونها مردمانی به نام نوکس ها ( nox)  بودند که به شدت با نفوذ گریتر ویل و خدایان بیرونی مانند اون در لندز بیتوین مخالف بودند و به همین دلیل کلاه خودی به نام  کله شیشه ای ( mirrorhead) درست کردند که نفوذ و سلطه دو انگشت ها ( two fingers) و خود گریتر ویل رو از بین میبرد و حتی صلاح هایی به نام انگشت کش ( finger slayer) ساختند که گفته میشه میتونن به گریتر ویل آسیب بزنند. مریکا و گریتر ویل از اینکار خوششون نمیاد و اونهارو تبعید میکنند . پس فقط میمونه یم دشمن بزرگ دیگه که اون هم آکادمی کاریا و رنالا بودند که دوست نداشتند مریکا بیشتر از این لندز بیتوین رو تسخیر کنه . رنالا و سربازانش بیشتر از اونچه که انتظار داشتند قوی بودند تا جایی که نظم طلایی نتونست در برابرشون دووم بیاره و نزدیک به شکست بودند. در این میان راداگون پیداش میشه و رهبری سربازان رو به عهده میگیره . اینکه چرا گادفری در اونجا حضور نداشته مشخص نیست مخصوصا از اونجایی که سه جنگ بزرگ نظم طلایی با اژدهایان باستانی و غول ها و آکادمی کاریا از لحاظ زمانی کاملا مشخص نیستند و فقط میدونیم که دو جنگ اول از هم جدا بودند ولی اینکه آیا آمادمی کاریا همزمان با اژدهایان باستانی یا در اواسطش حمله کردند معلوم نبود. خلاصه به هر دلیلی که هست بجای گادفری ایندفعه راداگون در نبرد میدرخشه و با رهبری فوق‌العاده خودش نظم طلایی رو نجات میده ولی همچنان جنگ برابر میمونه. بعد از مدتی راداگون و ملکه رنالا عاشق یکدیگر میشند و با ازدواج کردنشون جنگ به پایان میرسه . اونها سه فرزند به ترتیب زمان تولد و به نام های رادان ( Radahn) , رایکارد ( Rykard) و رانی ( Ranni ) که استوری لاین هر سه این ها و راداگون رو قبلا گفتم بدنیا میارند. بعد از مدتی و به دلایلی که در استوری لاین خود گادفری گفتم مریکا تصمیم میگیره گادفری و پیروانش رو تبعید کنه . با اینکار اون بدون هیچ همسری باقی میمونه و این خلاف قوانین خداییت و سلطنته چون یک ملکه همیشه باید همسر داشته باشه. مریکا راداگون رو به همسری فرامیخونه و راداگون به رنالا خیانت کرده و همراه فرزندانش به کاخ مریکا می‌ره ولی یک تخم کهربایی که در آن گریت رون ( great rune) که تیکه های بزرگ الدن رینگ هست رو میده ، قدرت این گریت رون بازتولد ( reborn) نام داره و همونطور که از اسمش پیداست قابلیت تولد و ساختن دوباره یک موجود رو داره. رنالا از خیانت راداگون افسرده و درمونده میشه و عقلش رو از دست میده و دیگه مثل سابق نمیشه. اون سعی می‌کنه با استفاده از اون گریت روه شاگردانش رو بارها و بارها بازتولد کنه و به همین دلیل بدن آنها فرسوده و پوسیده میشه و همون‌طور که در باس فایت میبینید اونها فلج میشند. گفته میشه شاگردانش بعد دیدن این صحنه شورش کرده و اون رو در کتاب خونه بزرگ آکادمی حبس میکنند . بعضی ها میگند بعد از شورش رانی و خودکشی اون رنالا سعی میکنه با اون گریت رون دخترش یعنی رانی رو به زندگی برگردونه ولی چونکه اون با رون مرگ ( death rune) خودش رو کشته و بدنش کاملا از بین رفته و همچنین روحش همچنان زندس اون موفق به اینکار نمیشه. امیدوارم لذت برده باشید ❤️❤️ 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #storyline #elden_ring #rennala_the_queen_of_the_full_moon

photo content

Thy campaign hath been well fought A crown is warranted with strength. True strength indeed,is precisely what I must take bac
Thy campaign hath been well fought A crown is warranted with strength. True strength indeed,is precisely what I must take back. Do not fear, dear Erdtree.  کارزار تو به خوبی پیشرفته است. تاج و تخت با قدرت تضمین می‌شود . قدرت حقیقی دقیقا همان چیزی است که من باید پس بگیرم. نترس، ای اردتری عزیز
𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 Godfrey the first elden lord | گادفری اولین ارباب الدن #dialogue #elden_ring

خب از اونجایی که به محدودیت کلمات رسیدیم ادامش رو در اینیکی متن میگم. هدف تاکامیته هیراچاکا از این کار ها این بوده که بدلیل اینکه آشینا داشته ضعیف میشده و اونها در آشینا خیلی به رسمیت شناخته نمیشدند میخواسته ارتش نامیرا خودش رو بسازه و دوباره خاندانش رو به شکوهش برگردونه اما شکست بزرگی میخوره و کل خاندانش از بین میره ، البته فقط خودش و پسرش از این خاندان باقی مونده بودند. رئیس راهزن ها هم پسر اون ارباب هست و بعد از حمله به روستا به نزدیکی مرگ میره ولی پدرش تصمیم میگیره که اون رو نامیرا کنه و اون رو به یک محقق که کارش در حوضه نامیرایی بوده و اون روی مردم آزمایش میکرده به نام دوجین دونو میسپاره و پسرش رو به یک چشم سرخ تبدیل میکنه . اون پسر سعی میکنه هانبی رو بکشه ولی شوکیچی  که هانبی رو شبیه پدر خودش میدید خودش رو فدا می‌کنه و هانبی پسر ارباب رو هم میکشه و اونجارو به آتیش میکشه و تمام افراد اونجا که شامل سوزونه و پسرش یعنی چوکیچی و خود شوکیچی هم بوده از بین میرند و میمیرند و بعد خود هانبی از اونجا بیرون میاد. بعد از این اتفاق و مدتی گشتن اون این  معبد که ما بعد از دست دادن دستمون درش بیدار میشیم و  بنظر میرسه به قول خود هانبی افرادی که راهشون رو گم کردند رو جذب خودش میکنه پیدا میکنه و اینجا استراحت میکنه. هانبی بعد از گذروندن وقت تقریبا کوتاهی با ما میبینه که ما با یک شمشیر عجیب برگشتیم . اون شمشیر فانی یا مورتال بلید ( mortal blade) هست که قابلیت کشتن کسانی که نامیرا هستند رو داره. اون از ما خواهش میکنه که به این خفت و زندگی دردناکی که داره پایان بدیم و بگذاریم که به اربابش یپیونده و این شرمساری رو که نتونست اون رو نجات بده رو با کشتن اون به پایان برسونیم و ما هم در آخر همین کار رو میکنیم امیدوارم از این استوری لاین بسیار زیبا خوشتون اومده باشه حقیقتا استوری لاین مورد علاقه خود من که هست ❤️❤️ 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #storyline #sekiro #hanbei_the_undying

بریم سراغ یکی از قشنگ ترین استوری لاین های بازی سکیرو هانبی  (hanbei) یک سامورایی مرموز در اون معبدی که ما بعد شکست خوردن از گنیچیرو و قطع شدن دستمون توش بیدار میشیم هست. اون از ما درخواست مبارزه میکنه و وقتی میکشیمش میفهمیم که اون نامیراس و بهش میگن هانبی نامیرا یا بعضی ها میگند آلوده ( hanbei the undying , the infested) . اون در بازی نقش بسزایی رو ایفا نمیکنه و فقط حریفی تمرینی برای ما هست ولی داستان بسیار زیبا و بلندی داره که براتون میگم. قدیمی ترین قسمت داستان هانبی که میشه بهشت دست پیدا کرد این هست که بنظر میرسه یکی از بودا های معبد کوگنو ( mt. Kogno) حشره هزارپایی که به بیماری نامیرایی دچار شده بود و از آب های احیا کننده ( rejuvenating waters) که در استوری لاین گنیچیرو هم اشاره ای بهش کرده بودم تغذیه کرده . همینطور که قبلا گفتم اگه کسی از این آب بنوشه نامیرا میشه ولی به مرور مغز و روان خودش رو از دست میده و به یک آندد ( undead) تبدیل میشه یعنی موجوداتی مثل زامبی که نه روحی دارند و نه مغزی و به اصطلاح بهشون کسانی که در مرک زندگی میکنند هم میگند. ولی اگر یکی از این حشرات که خودش با آب های احیا کننده پیوند خورده وارد بدن یک موجود بشه و با اون موجود تطبیق پیدا کنه اون موجود آندد نمیشه و عقلش سر جاش میمونه . هانبی هم به همین دلیل با اینکه مدت بسیار طولانی ای زنده هست باز هم عقلش رو از دست نداده . داستان هانبی از اینجا شروع میشه که اون با توجه به قدرتش تصمیم میگیره که یک شمشیر زن بشه و مهارت های خودش رو صیقل بده . بعد از مدتی اون اسم و رسمی برای خودش پیدا میکنه و به اون لقب نامیرا رو میدند. ژنرال تامورا که کنترل سرزمین شمالی رو بدست داشته از اون خوشش میاد و اون رو دست راست خودش میکنه. همچی به خوبی و خوشی میگذره تا جنگ بین آشینا و قبیله تامورا رخ میده . در این جنگ همون‌طور که گفتم ایشین تامورا رو میکشه . هانبی که از این اتفاق خیلی ناراحت و خشمگینه سعی میکنه ایشین رو بکشه ولی مهم نیست چقدر سر سخت و نامیرا هست مهارت های مبارزه ایشین صدها برابر بهتر از اون هست. ایشین به اون میگه که جنگ تموم شده و باید به اربابت بپیوندی ولی نمیدونه که اون نامیرا هست . بعد از مدتی هانبی که میبینه نمیتونه بمیره از اینکه نتونسته به ارباب خودش کمک کنه شرمسار و افسرده میشه و بی هدف کشور رو میگرده . در قسمتی از سفرش با یک روستایه جالب روبرو میشه . در اونجا پسری با خواهرش و  بچه خواهرش زندگی میکردند . اسم اون پسر شوکیچی بود و اسم خواهرش سوزنه و بچه خواهرش چوکیچی شوکیچی ( خود پسره) سعی میکنه هانبی رو بکشه و حتی شمشیرش رو در قلب اون فرو میکنه ولی هانبی که هیچ امید و اراده ای یه زندگی نداره فقط به راه رفتن ادامه میده و قش میکنه . هانبی خودش رو در خونه ی شوکیچی پیدا میکنه ‌و اونها مدتی بهش کمک میکنند . بعد از مدتی راهزن ها به روستا حمله میکنند و هانبی با اینکه علاقه ای به جنگیدن نداره برای نجات شوکیچی اونهارو می‌کشه. بعد از مدتی متوجه میشند که این قضیه بو دار و مشکوکه به همین دلیل هانبی با چند نفر از روستا به سمت جنگل میرند. بنظر میرسه در اونجا مردی عجیب که قبلا توسط میمون ها نگهداری میشده زندگی میکرده ولی خیلی وقته ناپدید شده و میگند هرکی به اینجا میاد هم ناپدید میشه . هانبی و اهالی روستا میفهمند که اون به یک میمون چشم سرخ تبدیل شده ، چشم سرخ ها نیمه نامیرا هایی هستند که علاوه بر نامیرایی قدرت زیادی هم نصبت به بقیه موجودات دارند ولی کاملا نامیرا نیستند و کمی دیوانه هستند و به آتیش ضعف شدیدی دارند. هانبی بعد از یک مبارزه با اون میبینه که میمونی بزرگ که خیلی شبیه گاردین ایپ ( guardian ape ) هست میاد و اون رو میخوره و میره. ولی هانبی میفهمه قضیه ناپدید شدن ها زیر سر اون مرد نبوده بلکه زیر سر ارباب اون منطقه یا روستا بوده  که اسم خاندانشون تاکامیه یوده . هانبی و شوکیچی میفهمند سوزونه یعنی خواهر شوکیچی دزدیده شده و هانبی به همراه شوکیچی به خونه تاکامیته میره میفهمه که ارباب اونجا یعنی هیراچیکا تاکامیته  یک مبارز قدیمی هست که قبلا شکستش داده ، اون و سردسته دزد ها به هانبی و شوکیچی حمله میکنند ، هانبی میتونه اون ارباب رو شکست بده ولی شوکیچی یا اینکه میتونه تقریبا اون راهزن رو بکشه باز هم به طرز عجیبی اون ناپدید میشه و زخم بدی به پسر میزنه. هانبی میفهمه که ارباب اونجا مردم رو میدزدیده تا روی آنها برای نامیرا شدن با آب های احیا کننده آزمایش انجام بده و خواهر اون پسر هم جزو قربانی ها بوده . ولی هدف اصلی از اون دختر این بوده که هانبی رو از لونه بکشن بیرون چون تقریبا هیچکس نبوده که مثل هانبی نامیرا باشه ولی اراده خودش رو داشته باشه و چشم سرخ یا دیوونه نباشه. ادامش رو قسمت دوم میگم. 𝑱𝑶𝑰𝑵 𝑼𝑺 #storyline #sekiro #hanbei_the_undying

photo content