گوشه ای از کتاب🕯
Open in Telegram
شاید همین سطر، سهم تو باشد. http://t.me/safeCht_bot?start=Apieceofthebook
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
181
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-2230 days
Posts Archive
عاشق انجام دادن و تموم کردنِ کارهایی ام که میگفتن نمیتونی انجامش بدی دیدی تونستم؟
دیدگاه تو درحدِ نتونستنش بود
اما من تونستم و الان با اشک یا لبخند که در هر صورت نتیجهی انتخابِ خودم بوده نشستم و دارم نگاهش میکنم🫠🫀
ظرف احساسات آدم ها را نشکنید
خدا می داند چند دفعه حرفشان را مزه مزه کرده و فعل و فاعل را جا به جا کرده اند تا جملاتی بسازند و غم هایشان را ، عشق یا دلتنگی شان را فریاد بزنند
غصه های دیگران را کم اهمیت نشمارید!
گاهی روزگار می چرخد
و از همان غصه های به ظاهر کم رنگ ،
میان زندگی تان می اندازد و آن زمان درمی یابید که چه گوی آتشینی را در قلب شان حمل می کردند
همه چیز را از نگاه خودتان نسنجید !
شما را به خدایمان قسم
خودتان را مرکز تقل جهان هستی ندانید
ما هزاران انسانیم و رنگ های بی شمار !
ما در قاعده نمی گنجیم:)
کنار آدم هایی که واسه یک ساعتم شده
می تونن از تاریکی های دنیا نجاتت بدن ؛
زندگی ، زندگی تره💗
گاهی یه اتفاق فقط یه اتفاقه
و شاید یکی از مهارت های مهم زندگی این باشه که یاد بگیریم برای هرچیزی به یک اندازه انرژی نداریم
چون انرژی روانی هم محدوده
اگه برای هرچیزی خرجش کنیم برای چیزهای واقعا مهم چیزی برامون نمیمونه
پس خودتو بخاطر هرچیزی اذیت نکن عزیزمن💗
اونجا بود که فهمیدم شاید مسئله این نیست که اتفاقات زندگی من خیلی بزرگن مسئله اینه که من گاهی بیشتر از. اندازه واقعی شون بهشون اهمیت میدم
واقعا همه چیز ارزش فکر کردن نداره
همه چیز نیاز به واکنش نداره
یه حرفی که یکی میزنه یه رفتار کوچیک یه جواب ندادن
و بعد شروع میکنم به تحلیل کردن
و یه اتفاق چند دقیقه ای تبدیل میشه به چیزی که ممکنه چندساعت یا حتی چند روز ذهنمو درگیر کنه
اولش شاید جمله ساده ای به نظر بیاد ولی بعدش که یکم با خودم فکر کردم دیدم واقعا راست میگه
من خیلی وقت ها برای اتفاق هایی ک شاید در ظاهر خیلی هم بزرگ نباشن انرژی روانی زیادی میزارم
دوشب پیش یکی از دوستام یه حرفی زد که برام یه جورایی زنگ خطر بود
گفت : چرا انقدر همه چیز و مهم میکنی؟
اون وقت دولتی که قرار بوده از مردم محافظت کنه میتونه خودش به تهدیدی برای مردم تبدیل بشه
از نظر لاک انسان قبل از تشکیل دولت هم حق زندگی ، آزادی و مالکیت داره
دولت به وجود اومده که از این حقوق محافظت کنه
نه اینکه بتونه هروقت خواست اون هارو از بین ببره
مشکل از جایی شروع میشه که قدرت دولت هیچ محدودیتی نداشته باشه و کسی نتونه اون رو کنترل کنه
لاک با اصل وجود دولت مخالف نبود ولی میگفت یه نکته مهم رو نباید فراموش کنیم
( دولت خودش هم میتونه خطرناک باشه )
هابز میگه که اگر هیج دولت و قانون مشترکی وجود نداشته باشه هرکسی مجبور میشه خودش از خودش محافظت کنه و همین میتونه جامعه رو به سمت درگیری و ناامنی ببره
پس آدم ها قبول میکنن بخشی از آزادی خودشون رو محدود کنن تا یک قدرت مرکزی امنیت رو حفظ کنه
امشب یه مطلب خوندم از توماس هابز و جان لاک
هردوی اینا یه دغدغه داشتن اینکه چرا آدم ها باید دولت داشته باشن
و اما عزیز صبورم
یک روز نه چندان دور
درهایی برات باز میشن که حتی اونها رو نزده بودی💗
