𝑯𝒆𝒂𝒍𝒊𝒏𝒈 𝑯𝒂𝒓𝒎𝒐𝒏𝒊𝒆𝒔🎼✨
Open in Telegram
A soul trapped in harmony, addicted to six string ⭐💘 ˖ ݁♪𖥔 ݁˖ 𝄳𝅘𝅥𝅮⋆♩⁺𝆕𝆕𝅘𝅥𝅯♫︎₊⋆♫⋆𝅗𝅥⁺₊⋆˖♪ ݁𖥔 #𝙶𝚞𝚒𝚝𝚊𝚛𝚛𝚊 #ʜᴀɴᴅᴘᴀɴ @Mahaviin_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 498
Subscribers
-724 hours
-227 days
-7830 days
Posts Archive
1 500
Repost from N/a
بعضی آدمها رو از چیزهایی که دوست دارن میشه کمی شناخت؛ از آهنگی که بارها گوش میدن، از کتابی که گوشهی اتاقشون نگه داشتن، از عکسی که بیدلیل براشون مهمه، از فنجونی که توی یه عصر معمولی، حالشون رو بهتر میکنه. شاید چیزهای کوچیک برای بقیه فقط «چیز» باشن، ولی برای صاحبشون گاهی یه تکه از یه خاطرهان. یه طعم. یه صدا. یه تصویر. یه حس. و شاید زندگی هم دقیقاً از همین خردهریزهای کوچیک ساخته شده. این روزها که صاد داره آخرین نامههاش رو مینویسه، بیشتر از همیشه به لحظههای کوچیک فکر میکنم. به اینکه چقدر دنبال اتفاقهای بزرگ میگردیم و حواسمون نیست خیلی از روزهایی که بعداً دلتنگشون میشیم، اصلاً روزهای خاصی نبودن. یه صبح معمولی. یه نوشیدنی ساده. یه آهنگ قدیمی. یه گفتوگوی بیاهمیت که یهو تبدیل به خاطره شد. یه عصر که هیچ اتفاق خاصی نیفتاد، ولی somehow خوب بود. پس اگر امروزت خیلی معمولیه، فکر نکن بیارزشه. شاید همین روزی که داری ساده از کنارش رد میشی، چند سال دیگه یکی از همون روزهایی باشه که دلت براش تنگ میشه. شاید من و تو از قبل رفیق بودیم، شاید هم همین چالش باعث شد چند دقیقهای با هم آشنا بشیم. اما خوشحالم که یکی از آخرین نامههای صاد به تو رسید. قبل از رفتن، یه آرزوی کوچیک دارم: امیدوارم زندگیت پر از چیزهایی باشه که فقط «خوب» نیستن، بلکه برای خودت معنی دارن. یه آهنگ که با اولین نتش پرتت کنه به یه خاطره. یه کتاب که یه جملهش تا سالها یادت بمونه. یه آدم که دیدنش حال دلت رو عوض کنه. یه جای کوچیک که وقتی واردش میشی، احساس کنی چند دقیقه از دنیا فاصله گرفتی. و امیدوارم هیچوقت برای قشنگ بودن زندگیت منتظر اتفاقهای خیلی بزرگ نباشی. گاهی خوشبختی توی همین جزئیاته. صاد حالا داره به آخر این مسیر میرسه. ممنون که یکی از آخرین آدمهایی بودی که این چند خط برایش نوشته شد. اگر یه روز حس کردی زندگی زیادی خاکستری شده، دنبال یک اتفاق عظیم نگرد. یه فنجون چیزی که دوست داری درست کن. یه آهنگ بذار. پنجره رو باز کن. با یه آدمی که دوستش داری حرف بزن. گاهی برای ادامه دادن، لازم نیست دنیا رو عوض کنی. فقط باید یه گوشهی کوچیک ازش رو دوباره برای خودت قشنگ کنی. مراقب خودت باش. .صاد. https://t.me/Harmoniviiinowa
1 500
Repost from N/a
https://t.me/Harmoniviiinowa
اسمش با A شروع میشود، اما شاید برای شناختنش اصلاً نیازی به دانستن ادامهی اسم نباشد؛ کافیست صدای گیتاری را تصور کنی که از جایی دور شنیده میشود.
انگار گیتار برایش فقط یک ساز نیست؛ زبان دیگریست برای گفتن چیزهایی که شاید نتواند با کلمات بگوید. هر آکورد، یک جمله؛ هر نت، یک احساس.
از آن آدمهاییست که احتمالاً اگر یک روز تمام دنیا ساکت شود، باز هم گوشهای مینشیند و گیتارش را برمیدارد تا برای خودش موسیقی بسازد.
A؛ اسمی که هنوز کاملش را نمیدانیم، اما میدانیم پشتش کسی نشسته که دلش با شش سیم گیتار حرف میزند. 🎸
1 500
Repost from N/a
https://t.me/sherlockholmes221br
اسمش را نمیدانم، اما اگر قرار باشد از روی چنلش پیدایش کنیم، ردپاهایش خیلی واضحاند؛ میان پروندههای حلنشده، ویدیوهای شرلوک هولمز و دانستنیهایی که هر بار یک گوشهی تازه از این کارآگاه را رو میکنند.
چنلش انگار یک اتاق مخفی در خیابان بیکر است؛ جایی که هر پست یک سرنخ دارد و هر ویدیو میتواند پرده از چیزی بردارد که قبلاً ندیدهای.
او از آن آدمهاییست که انگار شرلوک را فقط تماشا نمیکند؛ دنبال میکند، میشناسد و از پیدا کردن جزئیات ریز دنیایش لذت میبرد.
اگر خودِ شرلوک روزی بخواهد یک چنل تلگرامی داشته باشد، احتمالاً چیزی شبیه همین میشود؛ پر از پرونده، دانستنی، و البته کمی جنونِ دوستداشتنیِ خیابان بیکر. 🕵🏻♂️
1 500
Repost from N/a
https://t.me/Harmoniviiinowa
انگشتانش روی گیتار میرقصید و آبیِ آسمان نیز. ابرها به غرش افتاده بودند و باران، به تگرگ! فریاد میزد؛ «میخوانم، از چیرگی! از آبیِ شب! از تیرگی.» ماه روی گیتار تصویر انداخته بود و او، خیره مانده بود به زیباییاش! به مهربانیاش. که خواسته بود گیتار را با یادِ چهرهی خندانِ او ببیند. ماهِ روی گیتار لب میزند؛ «برای من بخوان! از روشنی! از انعکاس!» و دستان او نوازشگر شد، آرام و مشتاق. زمزمهوار گفت؛ «تو نیز بخوان! از نوازندهای که ماه، تصویرش را روی گیتارش انداخته بود! نه دریاچهی کنارش.» ماه خندید، با خندههایش آوازی دلنواز سر میداد. نوشتهشده توسطِ باد.
