Rest𝅄 𝆬 𝗗ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢
Open in Telegram
به هتلِشیطان خوشآمدید. Yeah I'm kinda weird and crazy– بنده به صورت خیلی جدی دختری هستم که توی فندوم های خیلی زیاد گمشده. ENTP~ @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5 𓂃 Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box 𓂃
Show moreIran122 753The category is not specified
522
Subscribers
+124 hours
-107 days
+13130 days
Posts Archive
یک عدد ناراحت هستم و شبو میخوام با غمبرک بخوابم، چون هیچکدومتون نظرتونو راجبش نگفتین🥀
حالا شاید خواستین بگین🥹
http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5
قسم میخورم که پیدات میکنم؛
مطمئنم.
میدونم اون نخ لعنتیِ سرنوشت، آخرش یه جایی منو به تو میرسونه.
بعد از هر بار چرخشِ تقدیر؛ هر بار که دنیا برعکس میچرخه، حتی اگه تویِ یک زمان نباشیم. حتی اگه فاصله، مثل دیواری بینمون کشیده شده باشه. اگه این " من و تو " باشیم؛ ما، یه روزی دوباره بهم میرسیم.
دقیقا توی همون نقطه، توی همون تیکهی گمشدهی کورسِ یه آهنگ، درست همون لحظه ای که از کنار هم رد میشیم و یه چیزی توی دلمون تکون میخوره و حس میکنیم یه چیزی که همیشه درست نبوده، بلاخره درست شده. انگار که گمشده خودمونو بعد هزاران سال پیدا میکنیم.
و همونجا، ناگهان، بی اختیار برمیگردیم. تلاقی دو نگاه از ابعاد متفاوت، تصلیِ دل و اوج گرفتن ضربان قلب.
شاید باید بهش بگیم تصادفِ دل ها؛ دقیقا همون ثانیهی نادر، که ضربان قلب هامون جا میافته و بعدش، یکی میشه.
وقتی که زمان و مکان در هم میکوبه. از هم میپاشه و نگاهم توی نگاهت آروم میگیره.
و من، بلاخره میتونم دستهای تورو توی دستهام داشته باشم. دستهای آشنایِ تو.
بی تردید.فقط ما. برای رسیدن به همین لحظه، تا ابد.
فقطهمین "رسیدن" که از اول ، حقِ ازلیما بود.
nani's text
قسم میخورم که پیدات میکنم؛
مطمئنم.
میدونم اون نخ لعنتیِ سرنوشت، آخرش یه جایی منو به تو میرسونه.
بعد از هر بار چرخشِ تقدیر؛ هر بار که دنیا برعکس میچرخه، حتی اگه تویِ یک زمان نباشیم. حتی اگه فاصله، مثل دیواری بینمون کشیده شده باشه. اگه این " من و تو " باشیم؛ ما، یه روزی دوباره بهم میرسیم.
دقیقا توی همون نقطه، توی همون تیکهی گمشدهی کورسِ یه آهنگ، درست همون لحظه ای که از کنار هم رد میشیم و یه چیزی توی دلمون تکون میخوره و حس میکنیم یه چیزی که همیشه درست نبوده، بلاخره درست شده. انگار که گمشده خودمونو بعد هزاران سال پیدا میکنیم.
و همونجا، ناگهان، بی اختیار برمیگردیم. تلاقی دو نگاه از ابعاد متفاوت، تصلیِ دل و اوج گرفتن ضربان قلب.
شاید باید بهش بگیم تصادفِ دل ها؛ دقیقا همون ثانیهی نادر، که ضربان قلب هامون جا میافته و بعدش، یکی میشه.
وقتی که زمان و مکان در هم میکوبه. از هم میپاشه و نگاهم توی نگاهت آروم میگیره.
و من، بلاخره میتونم دستهای تورو توی دستهام داشته باشم. دستهای آشنایِ تو.
بی تردید.فقط ما. برای رسیدن به همین لحظه، تا ابد.
فقطهمین "رسیدن" که از اول ، حقِ ازلیما بود.
nani's text
قسم میخورم که پیدات میکنم؛
مطمئنم.
میدونم اون نخ لعنتیِ سرنوشت، آخرش یه جایی منو به تو میرسونه.
بعد از هر بار چرخشِ تقدیر؛ هر بار که دنیا برعکس میچرخه، حتی اگه تویِ یک زمان نباشیم. حتی اگه فاصله، مثل دیواری بینمون کشیده شده باشه. اگه این " من و تو " باشیم؛ ما، یه روزی دوباره بهم میرسیم.
دقیقا توی همون نقطه، توی همون تیکهی گمشدهی کورسِ یه آهنگ، درست همون لحظه ای که از کنار هم رد میشیم و یه چیزی توی دلمون تکون میخوره و حس میکنیم یه چیزی که همیشه درست نبوده، بلاخره درست شده. انگار که گمشده خودمونو بعد هزاران سال پیدا میکنیم.
و همونجا، ناگهان، بی اختیار برمیگردیم. تلاقی دو نگاه از ابعاد متفاوت، تصلیِ دل و اوج گرفتن ضربان قلب.
شاید باید بهش بگیم تصادفِ دل ها؛ دقیقا همون ثانیهی نادر، که ضربان قلب هامون جا میافته و بعدش، یکی میشه.
وقتی که زمان و مکان در هم میکوبه. از هم میپاشه و نگاهم توی نگاهت آروم میگیره.
و من، بلاخره میتونم دستهای تورو توی دستهام داشته باشم. دستهای آشنایِ تو.
بی تردید.فقط ما. برای رسیدن به همین لحظه، تا ابد.
فقطهمین "رسیدن" که از اول ، حقِ ازلیما بود.
nani's text
