rest
Open in Telegram
𐔌՞ᱹ ﹼ ̫ ᱹ՞𐦯 an๑n @liliumeqbot ﴾ challenge @liliu_w ﴿
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
222
Subscribers
-124 hours
+197 days
-3830 days
Posts Archive
222
Repost from N/a
من دوستت داشتم، اما میدانستم این عشق اشتباه است ؛ از آن اشتباههایی که آدمها با چشمهای باز مرتکب میشوند و با این حال، باز هم نمیتوانند جلوی احساساتشان را بگیرند . میدانستم قلب تو برای شخص دیگری میتپید و ستارههای درون چشمانت برای شخص دیگری میدرخشیدند و تمام آن لبخندهایی که من آرزویشان را داشتم، سهم شخص دیگری بودند. میدانستم جایی در قلبت هست که هیچوقت قرار نبود به من برسد؛ اما با تمام این دانستنها نتوانستم دست از این عشق دیرینهای که سالها در قلبم ریشه دوانده بود، بکشم. تو هیچوقت نفهمیدی چقدر شبیه خانه ام بودی 🤍. خانهای که هر وقت از تمام دردهای دنیا خسته میشدم، دلم میخواست به سمتش برگردم؛ جایی که فقط فکر کردن به تو برای چند لحظه همهچیز را برایم آرامتر میکرد. اما نمیدانستم درد واقعی، درست همانجایی بود که من هیچ سهمی از آن نداشتم؛ خانهای که برای من پناه بود، اما من هیچوقت جایی درونش نداشتم . شاید یک روز یه جایی بالاخره توانستم دست از دوست داشتنت بکشم. شاید یک روز دیگر با شنیدن اسمت، قلبم آن لرزش آشنای همیشگی را نداشت ؛ شاید دیگر چشم انتظار آمدنت نمیماندم و دلم برای حضورت ، اینگونه بیقرار نمیشد اما اگر واقعاً دنیای دیگری وجود داشته باشد، امیدوارم من عشق اول و آخر تو باشم ، شاید دفعه دیگه من اولین کسی بودم که دستـم به تو رسید ، مینـهوے مـن . کریستوفر بنگ چان ، نامه قدیمی برای معشوقِ خیالی 🤩
