en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

𝐴𝗌𝗍𝗋𝗈𝗆𝖺𝗂𝗅

𝐴𝗌𝗍𝗋𝗈𝗆𝖺𝗂𝗅

Open in Telegram

ما اینجاییم‌ که پیام‌هاتون‌ رو به دست ستاره‌ها برسونیم‌ . https://t.me/Astromaili/10

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 465
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ویرگو روز های سختی رو میگذرونی ولی مطمئن باش تموم میشن حالت خوب میشه بهت قول میدم
لیبرا

ویرگو ، بنظرم امروز آهنگ Where Our Blue Is رو گوش بده بهش نیاز داری
لیبرا

آریس، خیلی گیجم میکنی.
کپریکورن

صدام بزن کپریکورن"A'' چون آریسی رو دوسش دارم که بهم اهمیت نمیده، و همیشه باید حسرت این رو بکشم که چرا من نمیتونم جای آدم مورد علاقش باشم.. همون کسی که آدم مورد علاقش حساب میکنه خیلی ناراحتش کرد اما من برعکسِ اون همیشه کنارش بودم. در حالی که اون منو ندید:(
کپریکورن

جمنایِ عزیزم ( A ) خواستم بهت بگم از ته قلبم دوستت دارم و تک تک سلول های بدن من دوست دارن دوستی قشنگمونو حفظ کنیم ، خیلی خوشحالم که اومدی توی زندگیم و الان شدی مهم ترین آدم زندگی من . از ته ته قلبم خیلی دوست دارم
لئو

سجتریس کاش میتونستی درکم کنی، منم به درک شدن نیاز دارم ولی تو بهم توجه نمیکنی و این آزارم میده.
آکواریس

آریس عزیزم، از ۱ آگست گذشتیم اما میخواستم حرفامو بگم، این‌روز همون روزیه که کلی سرش کل‌کل کردیم که به عنوان روزی انتخابش کنیم که دوباره برگشتیم به هم و قرار بود سالها رو با همین تاریخ گرامی بداریم؛اما الان فقط یکسال از اون روز گذشته و من ندارمت... امروز یه بحثی پیش اومد و اتفاقی افتاد که باعث شد من نسبت به آینده‌م بازم ترس داشته باشم، یعنی منم ممکنه زندگی عاطفی‌م اینقدر دردناک و سخت پیش بره که بعد از سالها، هنوزم به یادت باشم و این تاریخ هارو گرامی بدارم؟ یعنی ممکنه منم با یکی دیگه یه کوه خاطره بسازم اما یه گوشه پس ذهنم آرزو کنم کاش طرف مقابلم تو بودی؟ میترسم از روزی که به خودم بیام و ببینم چنین اتفاقی برام افتاده و من توی باتلاقی از خاطره و حسرت و ناراحتی و هرچی احساس بد هست غرق شده باشم..... آریس قشنگ و مهربونم، امروز به اندازه تمام این مدتی که اشکی به یادت نریخته بودم، باریدم‌‌، اما این ابرا قرار نیست اتفاقات شیرینی رو سبز کنن؛ شور هستن، از قلبم یه بیابون خشک و خالی میسازن که یاد تو مثل یه خورشید داغ همیشه توش حضور داره و تن این بیابونو میسوزونه..:)
کنسر

کنسر عزیز من، من تک تک لحظات با تو بودن رو فراموش نخواهم کرد، وقتی کلاس اول دبستان بودیم و ساعت سه ظهر، تویه کوچه دم در همدیگه چادر می‌زدیم و کلی بازی می‌کردیم، شیشه خورده نگه می‌داشتیم تا اگه ی وقت یکی اومد مارو بدزده باهاش از خودمون دفاع کنیم، وقتی گلای بابونه‌ رو می‌چیدیم، دونه‌های قاصدک ها رو جمع می‌کردیم، کفشدوزک ها رو تویه دستامون می‌گرفتیم و بازی می‌کردیم بهترین روزهای زندگیِ‌من بودن، بعد از اون بزرگ‌تر شدیم و شب و روز کنار هم‌دیگه بودیم، من افسردگی شدید داشتم و تنها کسی که باعث می‌شد خنده به لبم بیاد تو بودی، هروقت حس می‌کردی حالم بده بلند می‌شدی میومدی خونمون، ساعت دوازده، یک، دو، سه، شیش صبح، هرزمانی که حالم بد بود ی پیام کافی بود تا پشت در خونمون صداتو بشنوم، شادترین آدم دنیا بودم. شبایی که ساعت سه صبح پیام می‌دادی می‌گفتی بیایم تو کوچه بشینیم و بعد قایمکی دوتامون میومدیم بیرون و کلی حرف میزدیم رو خیلی دوست داشتم، وقتی می‌خندی درخشان‌ترین لبخند جهان رو داری، وقتی تویه چشمات نگاه می‌کنم چیزی بجز زندگی رو نمی‌بینم. وقتایی که غم داشتی از درد تویه پوست خودم نمی‌گنجیدم، از هرلحظه‌ای که آسیب دیده بودی متنفر بودم چون نمی‌تونستم کاری کنم، از وقتایی که بی‌مصرف بودم متنفرم، از وقتایی که تا صبح میومدم خونتون و با مامانت می‌نشستیم و کلی غیبت می‌کردیم خوشحال ترین آدم جهان بودم، خیلی دلم برای خاله تنگ شده، دلم برای تک تک لحظات خوبمون تنگ شده. وقتی بغلم می‌کردی یا کنار هم می‌خوابیدیم و فیلم می‌دیدیم فکر می‌کردم شاید هرگز رابطمون تموم نشه، فکر می‌کردم به احتمال، تو کسی نباشی که بری، همونطور که می‌دونی من آدمی نیستم که وابسته بشم، ولی تو خانواده‌ی من بودی، اخه آدم ناخودآگاه انتظار نداره که خانوادش ترکش کنه، کمی درد رو تویه قفسه‌ی سینم حس می‌کنم اما خب متاسفانه یا خوشبختانه من کاملا متوجهم که هرچیزی پایانی داره، ی قاب تویه خونتون هست، پر از لوازم آرایشی و چیزای خوشگله، اینو بهت ی دوست قدیمی هدیه داده بود، وقتی خیلی بچه بودیم، بهم گفتی "وقتی شکست خوشگل‌ترین هدیشو به تو می‌دم"، فکر نکنم بتونی حالا به من هدیه بدیش. اه راستی، وقتی موهاتو دم‌اسبی می‌بستی گاهی اوقات شک می‌کردم که تو انسانی یا فرشته، هنوزم شک دارم آدم باشی، اگه فرشته نباشی تویه کار خدا شک می‌کنم. کنسر عزیز من، چند وقتی، شاید دو هفته از تولدت گذشته، من تک تک تولدایی که باهم گرفتیمشون رو یادمه، این یکی رو کنارت نبودم چون هردوتامون درس داشتیم، بهت تبریک گفتم. تو این لحظه هنوز رابطمون کاملا تموم نشده، ولی من می‌فهمم که چه زمانی یک رابطه آخراشه، کنسر عزیزمن، تو بارها و بارها باعث زندگی کردن من شدی، باعث موفقیت من شدی، باعث شادی من شدی، باعث شدی اعتماد بنفس داشته باشم، تو باعث شدی من.. آدم بهتری شم، فکر می‌کنم. فکر می‌کردم روابط از ی تایمی که بگذرن بازهم پایدارن، اما بعد از یازده سال، فکر می‌کنم زمان تعیین کننده‌ی پایداری نیست. همه‌ی آدم‌های زندگی من تورو می‌شناسن و می‌دونم که برای توام متقابله، من به هرکس می‌رسیدم می‌گفتم شخص M بست فرند منه، من عاشقشم و اون تنها کسیه که به حرفش گوش می‌دم، از این به بعد بگم کی بست فرندمه؟ از این به بعد بجای تو کیو بگم؟ راستش هنوز نمی‌دونم، فکر می‌کنم بعدا یکی بیاد که باهاش صمیمی شم، اما مگه هرکسی تو می‌شه؟ فکر نکنم. فکر می‌کنم بیشتر از من، مادر من از نبود تو و قطع ارتباطمون شوکه بشه، آخه..خانواده‌ی من عملا خانواده‌ی تو و خانواده‌ی تو خانواده‌ی من بوده.. نمی‌دونم، شاید این درسته، همیشه قرار نیست همه ی رفتن‌ها بد باشه، مهم نیست چقدر عشق و صمیمیت بوده، اگه نیازه که تموم بشه، باید تموم بشه. کنسر عزیز من، فقط یک چیز رو نمی‌فهمم، کاش برمی‌گشتی و به من می‌گفتی که کِی، چه زمانی و به چه دلیلی یهو، تصمیم گرفتی که دیگه اونقدر صمیمی نباشیم؟ راستش مطمئن نیستم چیکار کردم ولی دوست دارم ی روز بفهمم. فکر می‌کنم نبود تو کمی دردناک باشه کنسرِ من، اما سازش برای من اونقدر سخت و ناراحت کننده نیست، امیدوارم همونقدر که برای من نبود آدم‌های مهم زندگیم عادی شده، نبود من هم تورو آزار نده، دوست دار تو p به احتمال زیاد هرگز اینو نمی‌بینی، اینو نوشتم تا برای خودم درک وقایع آسون تر باشه، دوست خوب منی تو.
لئو

ویرگو، ازت متنفرم. از اینکه انقدر دوستت دارم متنفرم. حتی بیشتر از خودم متنفرم که دوستت دارم.
لئو

پایسیز، ولی من ازت متنفرم چون تو باعث شدی من دیگه به کسی اعتماد نکنم.. من میمیردم واست، مکان امن من تو بودی چرا خرابش کردی؟ هم دوست دارم و هم ازت متنفرم دوست دارم چون تو بهم یاد دادی چجوری عاشق بشم و حس درست رو تجربه کنم متنفرم چون بین اون همه خواستن و سناریو هایی که باهات داشتم، بدون هیچ دعوایی و هیچ توضیحی برای دلیل کارت ولم کردی حتی یه توضیح هم ندادی بهم که چرا یه شبه این کارو باهام کردی من واقعا دوست داشتم.. تو اولین دختری بودی که من همه حس ها رو باهاش تجربه کردم مگه من بازیچه دست تو بودم؟چرا اون کارو باهام کردی.. چرا حرفایی رو بهم می‌زدی که من حس کنم تو هم منو دوست داری چرا نمیای هیچ توضیحی برای کارت بهم بدی که یه شبه بدون اینکه حتی فکرشم بکنی من نگران میشم ولم کنی؟ بسه انقد خودمو برات کوچیک کردم بسه دیگه فکر کردن راجبت فقط خواستم این پیاممو بخونی و بفهمی که باهام چیکار کردی.‌‌. بفهمی که با ذوق و خوشحالیم چیکار کردی
آکواریس

سجتریس، یعنی اونقدری که من دلم برات تنگ شده تو هم دلت تنگ شده؟ و انقدر از من بدت میاد که اینطوری میکنی؟ ‌
کنسر

کنسر عزیزم، جدا شدنمون هیچ وقت باعث نمیشه که من تورو از یاد ببرم. تو همیشه بهترین دوست من باقی میمونی...
لیبرا

سجتریس ! آخ که چقدر دلم برات تنگ شده. یه چیزی بگم. هنوزم وقتی ادیتای اسمارت‌بوم رو میبینم یاد خودمون میوفتم. چقدر این داستان آشنا بود و هست : ) خلاصه، به یاد عشق معصومی که داشتیم نشستم دارم زار میزنم.
ویرگو

لیبرای من، میگه نمیخواد بهم آسیب بزنه، اما با همین دوری گرفتنش داره بهم آسیب میزنه. میگه وقتی خودش آسیب میبینه نمیخواد بیاد بهم بگه چون باعث میشه من دیگه نخندم و یا به چشماش نگاه نکنم و اینکه نگاهش نکنم براش یه جورایی دردناک تر از بقیه اسیب‌هاییه که دیده.. لیبرای من نمیخوایی بهم آسیب بزنی اما داری انجامش میدی، ازت خواستم راجب دردات برام حرف بزنی، اره شاید من مرهمی برات نداشته باشم شاید نتونم حرفی بزنم که خوبت کنم اما بغل که دارم، اشک که دارم و میتونم پا به پات گریه کنم، میتونم روزها کنارت بشینم تا زمانی که دردت کمتر بشه.. اما وقتی ناراحتی و غم داری خودتو ازم دور می‌کنی.. لیبرای من حتی الآنم ازم دوری..
اسکورپیو

کپریکورن، باور کن اگه نزدیکت بودم، قبل از اینکه غم به دوشت بشینه، خودم بغلش میکردم. دلم نمی‌خواست حتی یه ذره از سنگینیش رو تنهایی تحمل کنی.
ویرگو

کپریکورن:)؟ باشه ولی خب آقا اه
ویرگو

ویرگو، اگه بفهمی چقدر دوستت دارم احتمالا دیگه نخوای باهام دوست بمونی
پایسیز

سجتریس دوست دارم باشه؟
سجتریس

کپریکورن، کاش دلیل ترک کردنم رو میگفتی
لیبرا

فکر کنم دارم عاشق یه اکواریس میشم
ویرگو