زخمِ عمیق❤️🩹🥀
Closed channel
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
208
Subscribers
-124 hours
-97 days
-1630 days
Posts Archive
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشک سالی های پی درپی
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غمخواران
ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از ان سوی گندم زار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود و
اینک حسرت و افسوس ،بر آن
سایه افکنده ست خواهی رفت
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من ازاینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک ،با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجاروزی آخر از ستیغ کوه،چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و میدانم
تو روزی باز خواهی گشت
برای پسری که آرزوی پرشیای سفید پنوماتیک در دلش ماند ...
برای پسری که تنها چند روز تا پایان خدمتش مانده بود و با شوقِ برگشت به خانه روز ها را میشمرد ...
برای مادری که چشم انتظار ماند ...
برای پدری که به آمدن پسرش دل خوش کرده بود ...
برای دختری که چشم انتظار ماند ...
برای رویاهایی که ناتمام ماند ...
به یاد سربازان ایرانشهر 🖤
دیروز هستی طالبی دانش آموز کلاس یازدهمی ملاردی بر اثر استرس و اضطراب شدید ناشی از امتحانات نهایی درحالی که فقط ۱۷ سالش بود دچار ایست قلبی شد و درگذشت💔
برای تو که جانت با ارزش ترین داراییت بود ،
و بی ارزش ترین حقیقت ..
برای کثافتی که اسمش را گذاشتند
بازی سیاست .
برای تو که معترض بودی ،
برای تو که سرباز وظیفه بودی ،
برای تو که دانش آموز بودی ،
و برای تو که رفتی تا انتزاع زنده بماند .
انسان ، مفهوم ِمذهب و آزادی ، سمت ِدرست تاریخ ، جاویدنام و شهید ، مظلوم ِقربانی و وطن فروش و وطن پرست را خلق کرد تا به مرگت معنا دهد و به باعث و بانی مرگت مشروعیت برای کشتن تو ..
انسان ، مرگت را استفاده کرد تا زنده ها احساس شرم کنند .
احتمالا وقتی که رفتی بیشتر از هر وقت دیگری دوست داشته شدن را تجربه کردی
علیرغم وقتی که زنده بودی .
اما زیر لایههای ِسیاه و سفید مذهب ، جنگ ، قومیت ، حادثه و مرز های نامرئی ِنقشه ،
تو فقط یک انسان بودی .
شاید کودک ، شاید جوان ، شاید هم دارای سن و سال ،
تو فقط یک انسان بودی .
بخاطر سیاست مردی و مرگت هم جزء بازی سیاست بود ،
افسوس که رنگ مورد علاقهات و رویاهایی که داشتی برای هیچکس مهم نبود .
یک عدد شدی ،
عددی که از آمار جمعیت کم شد ، و فقط در ذهن عاشقان واقعیت بعنوان یک انسانی که نیست حک شد .
کسانی که قبل از مرگت جگر گوشه شان بودی ..
برای تو که ندیدمت ،
نمیشناسمت ،
ترسهایت را نمیدانم ،
اهدافت را نمیدانم ،
برای تو که حتی اسمت را هم نمیدانم اما میدانم وجود داشته ای !
برای تو که در تلاشم با وجود ناشناخته بودنت ،
اینکه انسان بودی را فراموش نکنم .
حال که تن نداری ، در آغوش این خاک شرقی جریان داری .
شاید بادی شدی در کوهستان کردستان ،
شاید بارانی شدی در گیلان ،
شاید بر خشکی دریاچه ارومیه اشک میریزی ،
شاید هم درخت بلوطی شدی در جنگل های ایلام ..
شاید آب آبشار های لرستانی ،
شاید هم از بالای برج میلاد خیره به آشوب تهرانی .
از ستاره آمدی ، به ستاره برگشتی ،
در آرامش بخواب ..
زمین ِانسان جز ویرانی ای که تو را با خودش برد ، چیزی ندارد ..
از جنوب برای آیندگان بنویسید
که مردمانی بودند مظلوم و غیور
که ساز ها زیر پایشان نفت و ثروت بود
و بالای سرشان بمب و موشک
بنویسید
که در روز ها با گرما ۵۰ درجه برق نداشتن.
و شب از ترس بمب و انفجار خواب
آنان مردمان شریف و غیور جنوب ایران زمین هستند
قوه قضائیه: محمدامین دهاقانی، به جرم آتیش زدن فرمانداری و تخریب اموال عمومی دهاقانِ اصفهان تو تاریخ 19 دی 1404، صبح امروز اعدام شد💔
