en
Feedback
👄rüya🕊

👄rüya🕊

Open in Telegram

ناشناس

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
280
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-1130 days
Posts Archive
محبوب ترین سریال های هفته:🫶 داها بالاتر از همه در صدر❤️‍🔥
محبوب ترین سریال های هفته:🫶 داها بالاتر از همه در صدر❤️‍🔥

این دیالوگ ایکانیک واقعا خیلی دوسش دارم

https://t.me/gunlukgraphy/6602 اسمه اسمه دا کوچاری گبردا🫠

نسمیجیججقجقججق😭😭😭😭😭🔥🔥🔥🔥 وای اراس و انگار اسمه زاییده😭✨

🥹😂which one?
🥹😂which one?

اینا رو ول کنید. حالتان چونههههههه قراره هفت صبح برین مدرسهه🤣🤣

ذاتا تهیه کننده معروفه به حاشیه و انتخاب بازیگر جنجالی. این حوریه هم با اون لایک کردن ادیتای شیپ خودش و اولاش از اول مشخص کرده کنار اتیلگان قراره دراما درست کنه. جدی نگیرین اولاشم همیشه حرفه ای بوده حتی از نخاله های اکیپ هم حمایت میکنه چه برسه به همکار جدیدش.

دوکلوم حرف حساب!

چرا براتون انقدر عجیبه اولاش همکارش فالو کنه؟ نمیتونه بگه برو اونور پیف پیف که😂😶 جدا از کارکتر که مام خوشمون نیاد (چه از خودش چه کارکترش) همکارشه و میبینش هروز چرا نباید وقتی فالوش کرده بک بده🦦

بزرگش نکنید بچه ها حوریه هم همکار اولاشه تو اون ست بلاخره فالو کردنش واسه نشون دادن حمایتشه مردی خیلی جنتلمن❤️‍🔥

ارکادشلار میگن اولاش با بازیگر نقش حوریه ست داشتن، اولاشم بهش بک داده تو اینستا ، 🫪💔

https://t.me/Efulimarchive/2736 قربونت برم مننننن😭😭❤️‍🔥

این علیه کیه چیه همه جا دارن شیپش میکنن از ظریفه بگیر تا ایوب هان.😂 لطفا واسه اسمه بیا

ادیت جدیدم تقدیم نگاهتون...😭 ورژن کم حجمش تو کامنتا👇🏻

«Dostum, dostum, güzel dostum»💔 به یاد عزیزترین هایمان که رفتند)):🥀 #Esdil.#Teoaras.#Aldil.#Shahnar.#yasen

#پارت12 #اسدیل_کلبه زمان «بیمارستان» اروچ از قبل اینکه به بیمارستان برسن با همکاراش هماهنگ کرده بود، وارنکارد جاو بیمارستان آماده تحویل گرفتن جنازه بودن ، تو اون شب کل کوچاریا بودن و امینه با خانواده اش، خانواده که یکی از اعضاش کم شده بود ، امینه دیگه نه خواهر داشت نه مادر:) چنذی بد ماشینی که بدن بی جون اسمه داخلش بود ، جلو بیمارستان متوقف شد ، اول اروچ از ماشین پیاده شد ورفت به سمت در پشتی ماشین تا در باز کنه عادل بتونه پیاده شه‌، در رو باز کرد عادل خیلی با دقت از ماشین پیاده شد ، اروم اروم به سمت در بیمارستان رفت جایی که وارنکار بود ، اما قبل اون وارنکارد امینه اونجا بود ، امینه تا بدن بی جون رنگ سفید اسمه رو دید ، نتونست حتی سرپا بمونه ، پاهاش دچار ضعف شدن هونجا افتاد ، عادل : نتونستم ازش محافظت کنم ، امینه ،... خیلی اروم اسمه رو رو وارنکارد گذاشت پالتویی که اروچ داد بود تا رو قفسه سینه اسمه کشید ، وارنکارد آهسته آهسته از اونجا دور شد وبه سمت سردخونه راهی شد عادل: کجا میبرنش ؟اروچ... ها کجا میبرنش؟ اروچ‌: ابجیمو میبرن سردخونه کوچاری :) عادل : سردخونه، س..،سردخومونه؟ .... عادل: اونجا نمیشه اروچ ، اونجا سرده خیلی سرد مریض میش سردش میشه‌، اون موقع خواب فراموش میکنه روش بپوشنه، من همیشه‌روش میپوشنم ، اما سر دو خونه سرده نمیشه ، با صدا بلند به پرستار میگف : وایسین ، نبرینش اروچ سعی کرد جلوش بگیر اما تنهایی نمی تونست ، چند تا پرستارم اومدن کمک اروچ امادنتونستن ،‌در نتیجه پرستار ارشد بخش مجبور به تزریق آرام بخش شد ، صداها یکبار خاموش شدن ، عادل تو بغل اروچ‌آروم آروم روی زمین نشست ، عادل: اسمه، اسمه سردش میشه اروچ:) ماشین ایسو اینا با فاصله رسید به بیمارستان ایسو : وارنکارد بیارین حالش بده ، وارنکارد خیلی اروم الینا از پشت از بغل فادیمع برداشت به سمت ورود رف داداش الینا ، حالش بد شد یهو بی هوش شد ، اروچ خیلی اروم سر عادل گذاشت رو زمین گف هر رو تاشون روی وارنکارد بزارین به عادل کوچاری ، یه سرم تقویتی وآرام بخش دیگه تزریق کنین وبه سرعت که داشت همین دستورات به پرستار بخش میداد به سمت آلینا رف تو بغل ایسو نبضشو چشماشو کنترل کرد وا نکارد بیارین ، دچار ضعف شدید شد ، خون به کندی حرکت میکنه برام دارو های مورد نظر رو بیارین از جمله ارام بخش .............. یک دوساعت از زمان اومدنشون به بیمارستان گذشته بود، امینه همنجوری جلو سردخونه نشسته بود،هیدیرم پابه پادکنارش بود یکم اون طرف تر خیلی تنها فادیمع نشسته بود ، ایسو هم مجاور فادیمه، فادیمه حتی نمیتونست گریه کنه خیره شده بود ، امینه هر از چند گاهی میگف، دیگه بی کس شدم ، گل باغچه ام نیست دیگع ، هیدیرم‌سعی میکرد آرومش کنه ، اروچم کنار عادل وآلینا بود ، بین دو تا تخت رو زمین نشست بود .......... آلینا کم کم شروع کرد به به هوش اومدن، آلینا: مامان..، ما...مان اروچ : آلینا ... من اینجام ، خوبی جاییت درد میکنه؟ آلینا : بگو خواب بودم، بگو مامانم خوبه، خواهش میکنم،... اروچ‌تو سکوت خودش فرو رف آلینا: مگه نشنیدی چی گفتم اروچ ؟ من ببر پیش میخوام ببینمش سریع بلند شد سرم از دستش کشید بدون توجه به اینکه رگش آسیب دید رغت داخل بخش فادیمع رو دید آلینا : فادیمع مامانم کجاس ها؟ من ببر پیشش ، اون الان خیلی نکران من شده، .... میترسه من ببر پیشش فادیمه یه نفس عمیقی کشیدو گفت : آلینا.... نکن ، آروم باش التماست میکنم آلینا برگشت سمت اروچ گفت : من خوابم بگو خوابم، بگو مامان من نمرد با هر بار گفتن اینا به قفسه سینه اروچ ضربه میزد‌، آلینا : من ببر پییش میخوام ببینمش اروچ : باشه،... «سردخونه» درست بود، دیگه امید از زندگیشون رفته بود، اون شب قرار نبود صبح بشه:))))

یه ادیت میخوام بزنم همگی خون گریه کنیم💆‍♀