en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

Open in Telegram

۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکی‌پدیا، خوره پاپ‌کالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
505
Subscribers
-124 hours
-47 days
-1430 days
Posts Archive
جهنم کورسش رو هم میذارم چون بینظیره. So, where'd you get that confidence from? Last time that I checked, I won Let me be direct: just stop You're being fucking weird Maybe I'm a petty bitch, but you made me resort to this That's it, I win That's it, I win You're in my way now Don't go, go where you don't belong Think I can't make out Ah-ah, how hard you hang on Kind of insane how You keep calling, but you never get the message It goes my way now Ah-ah, ah-ah-ah خب، واقعاً نمی‌دونم این همه اعتمادبه‌نفست رو از کجا آوردی آخرین باری که حساب کردم، این من بودم که بردم بذار رک بگم: بس کن رفتارِ عجیبی داری، واقعاً شاید آدمِ ریزبین و کینه‌ای‌ای باشم ولی تو منو به اینجا کشوندی تمومه، من بردم تمومه، من بردم حالا سرِ راهِ منی برو، جایی که بهش تعلق نداری نمون فکر می‌کنی نمی‌فهمم چقدر سخت چسبیدی و ول نمی‌کنی؟ یه جورایی دیوونه‌کننده‌ست که مدام زنگ می‌زنی و دنبالش می‌گردی اما هیچ‌وقت پیام رو نمی‌گیری حالا همه‌چیز به نفعِ منه آه... آه...

آهنگ my way از آلبوم سوم Olivia Rodrigo به اسم "You seem pretty sad for a girl so in love" خیلی ریتم خوبی داره و این چند روز قفلی من بوده. راجع به اکس/سیچوئیشن‌شیپ پارتنر سابقشه. پارتنر سابقش Louis Partridge با یه دختره همبازی بوده که اون دختره ازش بزرگتر بوده. بعد این دختره حتی وقتی اینا (لیو و لویی) باهم تو رابطه بودن همش براش شعر میفرستاده و پست میکرده و عکساشونو دوتایی پست میکرده(!). بعد اولیویا اومده این آهنگو خونده. It's a little hard to stomach all your amateur moves You know he's with me, like obviously But you linger in the air just like a bad perfume It's getting to me, embarrassingly سخته این همه حرکتِ بچگانه‌ات رو تحمل کنم خودت می‌دونی اون مالِ منه، واضحه اما هنوز مثل عطری که بوش آزاردهنده‌ست دور و برم موندی و محو نمی‌شی و با اینکه گفتنش روم نمی‌شه داری اعصابم رو به هم می‌ریزی Man, I wonder what you think is gonna go down You send him another poem and think that hе'll let me go Or maybe you'rе just tryna get me riled up now You're posting another pic in clothes that I know are his واقعاً کنجکاوم بدونم تو سرت چه نقشه‌ای داری براش شعر می‌فرستی و فکر می‌کنی از من دل می‌کنه؟ یا فقط می‌خوای آتیشِ حسادت رو تو دلم روشن کنی؟ باز عکسی گذاشتی با لباس‌هایی که خوب می‌دونم مالِ اونه ورس یک و دوش💋

بیاین براتون کانسپت چندتا از آهنگ‌های موردعلاقمو توضیح بدم..../👀

Last time that i checked, I WON.

To that "girl"

کوتاهی مو ۲ میلیون؟ میرم آرایشگاه مردانه فرزانه جون.

اون دوشنبه‌های رندوم با آسا....😭

مگه منظورتون از اکس فقط پسرا نیستن؟ دخترا که همه ناز هستن انسانای خاص هستن

همه اکسا هم بد نیستن. مثلا بنده اکس کسی هستم ولی ببین! یک پارچه فرشته...🙇🏼‍♀

پلی لیست آقای تپسی ده از ده بخدا…!

بچه‌ها من برنامم رو برای تابستون یجوری پر کردم، که وقت سر خاروندن ندارم. همش به لطف پررو بودنم در سال اول تدریس.

نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن خاصه در بهار... نازلی سخن نگفت سر افراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت نازلی سخن نگفت نازلی! سخن بگو! مرغ سکوت جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست! نازلی سخن نگفت چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود : یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت... نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود : گل داد و مژده داد «زمستان شکست!» و رفت...

خیلی هم همه براشون کامنت میذارن «ای جانم چه پرانرژی» و چه بیشعور و خودخواه.

بچه‌ها ببخشیدا ولی من حالم از پدر و مادر بچه‌هایی که توی مراسم‌های مهدکودک و مدرسه بین همه شروع میکنن رقصیدن و آوازخوندن و دلقک بازی بهم میخوره. حالم از همه بزرگسال‌هایی که به همچین بچه‌هایی توجه میدن هم بهم میخوره. همین میشه که بزرگسالانی تربیت میشن که ذره‌ای همدلی ندارن.

من نیاز دارم ۱۴ تا ۲۰ تیر از مشهد خارج شم.

Late nights in the middle of june.

‌ یه روز احساس مرگ میکنم فرداش میگم نه حیف این زندگیه صب تا شب فعالیت میکنم شب باز که میرم تو تخت میگم خب که چی؟ اینهمه کار کردی ولی نتیجه ای ک نداشت با این تورم بدن خسته با روحی خسته تر در جدالی نابرابر که تنها کسی که این دو را به سکوت دعوت میکند (خواب ) است.

داشتم به دوستم میگفتم «شرایط الان برام مثل تابستون کلاس دومه.» منتظرم. نمیدونم منتظر چیم، نمیدونم چی میخوام از زندگی، نمیدونم دارم چیکار میکنم ولی منتظرم. انگار زندگی روی حالت بقا که نه روی حالت «تموم شو دیگه لنتی» قرار گرفته. انگار گذر زمان واقعی نیست. برگشتم به کارام، برگشتم به تولید محتوا، برگشتم به اینترنت جهانی! اما زمان واقعی نیست. باورتون میشه خرداد داره تموم میشه؟ باورتون میشه از جنگ قبلی یکسال گذشته؟ پنج ماه از دی گذشته؟ زندگی مخصوصا برای دانشجو‌ها و دانش‌آموزا حس واقعیتشو از دست داده. قبلا یسری هدف کوچولو و مشخص وجود داشت الان انگار فقط قراره روزمون رو تموم کنیم. هیچی وجود نداره. گذر زمان الکیه.