احتمالا جاسوس کا.گ.ب/
Open in Telegram
۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکیپدیا، خوره پاپکالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
527
Subscribers
-324 hours
-117 days
-3430 days
Posts Archive
Repost from N/a
ببخشید آقای عظیمی ولی اون زمان که شما میخوندی مشکلت نون نیست، آب نیست، برق نیست، روزی سه بار آبوبرق نمیرفت. الان من هم مشکلم طلسم تنهاییه، هم نون و آب و برق. هم بمب و موشک.
تهران خیلی تجربه عجیبیه، وقتی اونجا بودم دوستش نداشتم ولی از لحظهای که برگشتم مشهد دلم براش تنگ شده!
من هیچوقت قرار نیست راه دوم رو استفاده کنم چون میترسم قابلمه مامانمو خراب کنم.
راه راحت:
۱. چایی رو غلیط دم کنید (میزان چای بیشتر برای آب کمتر)
۲. درحالی که داغه بهش شیرین کننده اضافه کنید و خوب هم بزنید.
۳. بذارید یخچال برای چندساعت بمونه یا بهش آب سرد اضافه کنید.
۴. با یخ و لیمو (یا هر طعم دهندهای که دوست دارید) سرو کنید.
راه سخت و ادایی:
۱. شکر رو در قابلمه بریزید و بذارید کاراملی بشه
۲. بهش دو قاشق چای (خشک) اضافه کنید.
۳. نصف لیوان آب اضافه کنید و هم بزنید، و همینطوری آب (چهار لیوان) رو کم کم اضافه کنید تا کاملا رنگ بده.
۴. بذارید یخچال تا سرد بشه.
۵. با یخ و طعم دهنده مد نظر سرو کنید.
میتونید هم سرد دم انجام بدید که من بلد نیستم🥹☝️🏻
نمیدونم مامان کل این شهر ۶ دقیقهست چجوری ۶دقیقهست نزدیکی و هنوز نرسیدی؟ نوشابه تموم شد. همشو خوردم.
عمو اگه میخواستم دوساعت پشت تلفن باهات حرف بزنم، مبدا رو برات توضیح بدم، تو ماشین باهات صحبت کنم، مقصدو برات پیدا کنم، زنگ میزدم آژانس سر کوچمون، اسنپ نمیگرفتم.
Repost from بهآر
به عنوان یه جنوبی، از دیدن رمانتیزه کردن وضعیت جنوب نفرت دارم. جنوب لوکیشن ادیتهای نوستالژیک و موسیقیهای غمگین نیست. جنوب جاییه که سالهاست داره زیر بار بحرانهای مختلف زندگی میکنه و بیشتر از هر چیزی به دیده شدن واقعیتش احتیاج داره، نه زیباسازی رنجش. بعضی چیزها قرار نیست زیبا به نظر برسن، قرار هم نیست زیباسازی بشن.
جنوب عزیز ایران.
بازهم مردم دارن تاوان میدن، و بازهم ما کاری از دستمون برنمیاد.
Repost from i’ll be back in the morning!
۱:۱۰ ظهر تیر ۱۴۰۵.
برق از همون صبح زود قطع بود. هوا حدود پنجاه درجهست. ادارات و بانکها دو روزه تعطیلن. مامان داره ناهار درست میکنه. صدای انفجار میاد. صدای جیغ بچه همسایه. چند دقیقه وایمیستیم و از پنجره بیرون رو نگاه میکنیم. هیچکس هیچی نمیگه. همدیگه رو با چندتا اشک گوشه چشمامون نگاه میکنیم. سکوت مطلق. انزوا. چهره واقعی رنج. یکی یکی برمیگردیم سر کاری که بهش مشغول بودیم.
هرمزگان.
