en
Feedback
احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

Open in Telegram

۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکی‌پدیا، خوره پاپ‌کالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
525
Subscribers
-124 hours
-107 days
-3030 days
Posts Archive
صبح همه به نیکی بجز استاد «متون مطبوعاتی» خیر نبینی به حق حضرت اباعبدالله الحسین!

کاش سر کوچکی داشتم و کچل میکردم. متاسفانه همستری لپ دار هستم.

سالی که من بدنیا اومدم این فیلم ساخته شده، مشخصه من hopeless romanticترین آدمیم که دیدی؛....

۱. شربت آلبالو رو در لیوانتون بریزید. ۲. هزاران تکه یخ اضافه کنید. ۳. دو سوم لیوان رو با شیر به آهستگی پر کنید که شربت و شیر
۱. شربت آلبالو رو در لیوانتون بریزید. ۲. هزاران تکه یخ اضافه کنید. ۳. دو سوم لیوان رو با شیر به آهستگی پر کنید که شربت و شیر قاطی نشن. ۴. یک قاشق چایخوری قهوه فوری و نصف قاشق چایخوری شکر و مقدار کمی آب گرم رو باهم هم بزنید تا فوم مانند بشه. (میتونید از همزن دستی / برقی یا چای‌صاف‌کن توری استفاده کنید.) ۵. قهوه رو به لیوان اضافه کنید و حتما عکس خوشگل بگیرید. نوش‌جان🍒💋

آیا مامان شما هم شربت آلبالو درست کرده؟ بیاید بهتون خوشمزه ترین قهوه دنیا رو پیشنهاد بدم....🍒☕️

تنها دلیلی که تابستونو تحمل میکنیم بخاطر تولد شما خانومیای هات تابستونیه..🌶

چرا یه روز قبل تولدم همه تصمیم گرفتن از تابستون متنفر باشن😭 Is it personal?!😭

لطفا برام کراوات بخرید. شبتون بخیر.

«تابستون کوتاهه» کاشکی! کاشکی واقعا این فصل جهنمی کوتاه باشه!

بزرگسالی منو به چه ذلتی رسونده قبلا اینارو برای رابرت پتینسون مینوشتم.

دوستم رفته رستوران بهشون «سوپ» دادن و یاد من افتاده. سوپ گرم و نرمه. سوپ خوبه. سوپ عشق منه. سوپ منو خوشحال میکنه. پارسال پاییز من هرروز سرکار بودم و وقت نمیکردم از دانشگاه غذا بگیرم یا بپزم. هرشب ساعت ده که برمیگشتم خوابگاه، میدیدم بچه‌ها سوپ‌های خودشونو گرفتن و برای من نگه داشتن. ماه رمضان من خوشحال‌ترین بودم، چون هرشب بهمون یه عالمه سوپ میدادن. از وقتی بچه بودم هربار کسی میگفت سوپ غذا نیست ناراحت میشدم، چون سوپ بهترینه. حتی همیشه قبل رفتن به رستوران منو رو چک میکنم که سوپ داشته باشن....! سوپ ❤️ آنا

چوب، قهوه‌ای، کرم، لینن، طرح، گل طبیعی، تابلو، عکس، یادگاری، نور کم، نور گرم، ظرف‌های تا به تا، لیوانای رنگی، قهوه، پیتزا، کتاب، پوستر، نقاشی روی یخچال، وسایل رو جالباسی، کلیدهای توی کاسه، دراور، جا کفشی، کیک.

Home.
+8
Home.

بیاین بورد «خونه» در پینترستم رو نشونتون بدم.

دلم خونه میخواد. سه ساله من خونه ندارم. خوابگاه، خونه مامان و بابا، صندلی عقب کنار پنجره تاکسی، کافه ویس، خیابان کوهسنگی، آموزشگاه، تیکه‌ای از من هرجای این شهر -این دو شهر- وجود داره. اثر من همه جا هست و هیچ جا نیست. دلم خونه میخواد.

اصلا «انتخاب» و «تصمیم خودشه» تا ۱۸ کاملا بی منطقه بعد تا ۲۵ سالگی هم که هنوز فرانتال لوب مغز کامل نشده، پس کلا تصمیمات مهم زندگی رو بذارید برای بعد اون.

حق انتخاب دین آدم‌ها در بزرگسالی جای خود، مجبور کردن دختر بچه‌ها برای چادر سر کردن یجورایی آزاره. یه دختر بچه دارم چادر سرش میکنه امروز با مغز خورد زمین اینقدر دام براش سوخت.....💔 پ.ن. ما نمیتونم درباره کودکان و نوجوانان بگیم انتخاب خودشه، چون اونا هنوز نمیتونن تصمیم بگیرن.

زبان آموزام فکر میکنن من خیلی با مقعنه خوشحالم.....😭

از وقتی به چتری برگشتم آدم دیگری هستم؛
+1
از وقتی به چتری برگشتم آدم دیگری هستم؛