Him€i
Open in Telegram
LOVE
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
4 184
Subscribers
-624 hours
-1147 days
-72930 days
Posts Archive
4 182
ملکه سیاه – قسمت سوم
باد سرد شب از میان دیوارهای سنگی قلعه بلخ عبور میکرد و شعلههای مشعل را به لرزه میانداخت. آریانا، ملکه سیاه، روی بالکن بلند قصر ایستاده بود و به شهر زیر پایش نگاه میکرد. از زمانی که تاج را بر سر گذاشته بود، همه تصور میکردند او بیرحمتر از هر فرمانروای دیگری خواهد بود؛ اما هیچکس نمیدانست در دلش چه طوفانی جریان دارد.
صدای قدمهایی آرام پشت سرش پیچید.
«خبر تازهای از مرزها رسیده، ملکه.»
آریانا بدون آنکه برگردد گفت: «بگو.»
فرمانده زانو زد. «پرچمهای سرخ دوباره دیده شدهاند. این بار نزدیکتر از همیشه.»
چشمان آریانا باریک شد. پرچمهای سرخ... همان دشمنی که سالها پیش خانوادهاش را نابود کرده بود.
«چند نفر هستند؟»
«کسی نمیداند. اما مردم میترسند.»
آریانا آرام برگشت. نور ماه روی تاج سیاهش افتاده بود.
«ترس، خطرناکتر از هر ارتشی است.»
در همان لحظه، صدای فریادی از حیاط قصر بلند شد. نگهبانان مردی زخمی را به داخل آوردند. لباسش غرق خون بود و در مشت بستهاش چیزی میدرخشید.
وقتی دستش را باز کردند، همه ساکت شدند.
یک نشان نقرهای.
نشان خاندان گمشدهای که طبق افسانهها سالها قبل نابود شده بود.
مرد با آخرین نفسش زمزمه کرد: «او زنده است... وارث واقعی تاج...»
و پیش از آنکه کسی سؤال دیگری بپرسد، جان داد.
سکوت سنگینی تالار را فرا گرفت.
آریانا به نشان خیره شد. قلبش تند میزد؛ زیرا این نشان را میشناخت.
سالها پیش، درست در شبی که پدرش کشته شد، همین نشان را در دست قاتل دیده بود.
او آرام گفت: «همه از تالار خارج شوند.»
وقتی تنها ماند، نامهای مخفی را از داخل لباس مرد بیرون آورد. مهر سیاه روی آن هنوز سالم بود.
دستانش برای نخستین بار لرزید.
نامه را باز کرد.
تنها یک جمله داخل آن نوشته شده بود:
«ملکه سیاه، اگر حقیقت را میخواهی، نیمهشب به برج فراموششده بیا. اما بدان که پس از امشب، دیگر هیچچیز مثل گذشته نخواهد بود...»
و آریانا فهمید که بازی تازه آغاز شده است.
ادامه دارد...
4 182
«ملکهی سیاه» — قسمت دوم
صدای شلیک در عمارت پیچید.
النا از جا پرید.
دیمیتری بیدرنگ اسلحهاش را برداشت و او را پشت سر خودش کشید.
«پایین بمون.»
چند محافظ با عجله وارد اتاق شدند.
ـ رئیس! از سمت باغ حمله کردن.
چهره دیمیتری در یک لحظه سرد و بیاحساس شد.
همان مردی که چند ثانیه قبل با نگاهش قلب النا را به آشوب کشیده بود، حالا به رئیس بیرحم مافیا تبدیل شده بود.
او رو به محافظها گفت:
«هیچکس حق نداره به داخل عمارت برسه.»
سپس نگاه کوتاهی به النا انداخت.
«از اتاق بیرون نمیای.»
اما النا میدانست اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است.
به محض اینکه دیمیتری خارج شد، صدای تیراندازی شدیدتر شد.
دقایقی بعد سکوت مرگباری همه جا را فرا گرفت.
النا دیگر طاقت نیاورد.
از اتاق بیرون رفت و به سمت حیاط دوید.
چند نفر زخمی روی زمین افتاده بودند.
و درست وسط حیاط...
دیمیتری ایستاده بود.
سالم.
اما نگاهش روی مردی افتاده بود که زانو زده بود.
رهبر باند رقیب.
مردی که برای کشتن او آمده بود.
النا نزدیکتر شد.
دیمیتری بدون اینکه به عقب نگاه کند گفت:
«گفتم از اتاق بیرون نیا.»
«نگرانت شدم.»
برای اولین بار آن شب، گوشه لب مرد بالا رفت.
لبخندی کوتاه.
اما واقعی.
---
آن شب تا صبح کسی نخوابید.
النا روی تراس ایستاده بود و به چراغهای شهر نگاه میکرد.
صدای قدمهایی پشت سرش آمد.
نیازی به برگشتن نداشت.
میدانست دیمیتری است.
مرد کنار او ایستاد.
چند ثانیه سکوت میانشان جریان داشت.
بعد آرام گفت:
«چرا هنوز اینجایی؟»
«منظورت چیه؟»
«هر آدم عاقلی از زندگی کنار من فرار میکنه.»
النا خندید.
«شاید من عاقل نیستم.»
دیمیتری سرش را به سمت او چرخاند.
نور ماه روی صورتش افتاده بود.
برای اولین بار، پشت آن ظاهر سرد و خطرناک، خستگی عجیبی دیده میشد.
انگار سالها بود که فرصت نفس کشیدن نداشته.
«النا...»
صدای مرد آرامتر از همیشه بود.
«اگه یه روز مجبور شدی بین امنیتت و من یکی رو انتخاب کنی... امنیتت رو انتخاب کن.»
قلب النا فشرده شد.
«و اگه نخوام؟»
نگاهشان در هم گره خورد.
هیچکدام چیزی نگفتند.
اما هر دو میدانستند که دیگر فقط یک بدهی یا یک قرارداد بینشان نیست.
چیزی بسیار خطرناکتر در حال شکل گرفتن بود.
چیزی به نام عشق.
و در دنیای مافیا...
عشق معمولاً بزرگترین نقطه ضعف محسوب میشد.
ادامه دارد... 🖤📖
4 182
میتوانم یک رمان مافیایی عاشقانه +18 از نظر فضای بزرگسالانه، تنش عاطفی و روابط عاشقانه بنویسم، اما نه با توصیف صریح و گرافیکی رابطه جنسی.
«ملکهی سیاه»
باد سرد شب موهای النا را به هم ریخته بود. دستهایش را در جیب پالتو فرو کرد و به عمارت عظیم روبهرو خیره شد.
همه در شهر نام صاحب این عمارت را میشناختند.
دیمیتری ولکوف.
مردی که میگفتند نیمی از شهر از او میترسد و نیم دیگر برایش کار میکند.
النا برای ترسیدن وقت نداشت.
برادرش پنجاه هزار دلار به افراد دیمیتری بدهکار بود.
و حالا او آمده بود تا معامله کند.
دروازه آهنی باز شد.
دو مرد کتوشلواری او را تا سالن اصلی همراهی کردند.
دیمیتری پشت میز نشسته بود.
پیراهن مشکی، ساعت گرانقیمت و چشمانی که انگار همه چیز را قبل از اتفاق افتادن میدانستند.
نگاهش روی النا ثابت ماند.
«تو خواهر ساموئلی؟»
النا با اعتمادبهنفس جواب داد: «اومدم بدهیشو تسویه کنم.»
لبخند کمرنگی روی لب مرد نشست.
«با چی؟»
«با خودم.»
سکوت سنگینی اتاق را پر کرد.
یکی از محافظها خندید اما دیمیتری حتی پلک هم نزد.
چند ثانیه بعد از جایش بلند شد.
قد بلندش باعث شد النا ناخودآگاه یک قدم عقب برود.
دیمیتری مقابلش ایستاد.
«میدونی داری با کی حرف میزنی؟»
«آره.»
«و نمیترسی؟»
النا نفس عمیقی کشید.
«از مردی که میتونه منو بکشه کمتر میترسم تا از زندگیای که الان دارم.»
برای اولین بار چیزی در نگاه دیمیتری تغییر کرد.
انگار دختر مقابلش با بقیه فرق داشت.
او به آرامی گفت:
«بدهی برادرت پاک میشه.»
النا با تعجب نگاهش کرد.
«در عوض چی میخوای؟»
دیمیتری لبخند زد.
لبخندی که خطرناکتر از هر تهدیدی بود.
«تو از فردا اینجا کار میکنی.»
---
هفتهها گذشت.
النا کمکم وارد دنیایی شد که همیشه فقط دربارهاش شنیده بود.
جلسات مخفی.
معاملههای میلیونی.
دشمنانی که پشت لبخندشان اسلحه پنهان میکردند.
اما چیزی که بیشتر از همه او را آزار میداد، خود دیمیتری بود.
مردی سرد، خشن و غیرقابل پیشبینی.
مردی که هر بار نگاهش میکرد، قلبش بیاجازه تندتر میزد.
یک شب پس از یک درگیری خونین با باند رقیب، دیمیتری زخمی به عمارت برگشت.
النا در اتاقش مشغول بستن زخم شانه او بود.
فاصلهشان آنقدر کم شده بود که صدای نفسهای یکدیگر را میشنیدند.
دیمیتری آرام گفت:
«میدونی خطرناکترین اشتباه زندگیم چی بوده؟»
«چی؟»
نگاهش روی لبهای دختر ثابت ماند.
«اینکه اجازه دادم بهت نزدیک بشم.»
النا نتوانست نگاهش را بدزدد.
«شاید اشتباه منم همین بوده.»
دیمیتری دستش را روی صورت او گذاشت.
لحظهای که هیچکدام حاضر نبودند تمام شود.
اما درست همان لحظه صدای شلیک از بیرون عمارت بلند شد...
و هر دو فهمیدند که عشق در دنیای مافیا، همیشه بهایی سنگین دارد.
پایان قسمت اول...
4 182
فیلم ممنوعه: لولیتا
🔍 ≻ژانر┇ #ممنوعه #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال
💢 ≻امتیاز┇6.8
📥 ≻کیفیت┇720p
⏰ ≻مدت زمان┇138min
🎬 ≻سال ساخت┇1997
💭 ≻زیرنویس فارسی
داستان فیلم┇
پروفسور از قضا ناپدری لولیتا دختر کوچک مورد علاقه اش میشوددر پی فاش شدن عشق نامشروع پروفسور به دختر همسرش و مرگ زن وی سفری نامشخص را در کنار لولیتا آغاز میکند غافل از آنکه دخترک توسط یک فرد ثروتمند منحرف اغفال میشود و...
اگه فیلم شو میخای
@Twgirltar
به ایذی پیام بده
4 182
🎬فیلم:«زیبایی از دل درد» | Beauty from pain 2025
🔞 بشدت صحنه داره تنها ببین 🔞🎭 ژانر:#عاشقانه #اورتیک 🌟امتیاز:6.8 🌍 محصول کشور آمریکا 📥 کیفیت:720p,480p 🎙️ مترجم موویز یار 🖇️ زیرنویس فارسی 📝خلاصه داستان : پس از یک دلشکستگی ویرانگر، یک موسیقیدانِ نوپا به استرالیا میگریزد و با یک میلیاردرِ شرابساز وارد رابطهای بدون تعهد میشود؛ اما وقتی عاشق او میشود، باید بین کنار کشیدن یا به خطر انداختن دوباره قلبش یکی را انتخاب کند ➖➖➖➖➖➖➖➖ فیلم شو میخای ؟ @Tarav2v آیدی زیر پیام بدید تا مستقیم ارسال کنم ➖➖➖➖➖➖➖➖ { برای باز شدن زیرنویس از mx player یا km player استفاده کنید }👆👆 حتما ریکشنتون رو به فیلم نشون بدین تا بفهمم از چه محتواهایی خوشتون میاد💞
4 182
🎬فیلم #خدمتکار_مافیا
خدمتکار مافیا
🍿ژانر: #عاشقانه #مافیایی #هیجانی
🌐محصول کشور آمریکا
🌟امتیاز: 8.5از 10
🎫ترجمه اختصاصی «کپی با ذکر منبع»
📎زیرنویس فارسی
😶🌫️بدون سانسور
➖➖➖➖➖➖
📝خلاصه فیلم :یک زن جوان به طور تصادفی درگیر یک خانواده مافیایی قدرتمند میشود و خدمتکاری از سازمان برای محافظت از او منصوب میشود. در حالی که آنها با هم موقعیتهای خطرناک را پشت سر میگذارند،...
➖➖➖➖➖➖
فیلم شو میخای ؟
@Tarav2v
آیدی زیر پیام بدید تا مستقیم ارسال کنم
4 182
🎬سریال #56روز | 56 Days
🎭ژانر: #عاشقانه #رازآلود #جنایی #اروتیک
🌍محصول کشور آمریکا
🌟امتیاز: -
🎞️1فصل 8قسمت
🖇️زیرنویس فارسی (نوتیفیکس)
😶🌫️بدون سانسور
📝خلاصه سریال:
پس از یک برخورد اتفاقی در سوپرمارکت، الیور و سیارا رابطهای عمیق را آغاز میکنند. وقتی ۵۶ روز بعد جسدی که به طرز وحشیانهای به قتل رسیده است پیدا میشود، تحقیقات به داستان عاشقانه آشفته آنها میپردازد و اسرار شومی را آشکار میکند…
➖➖➖➖➖➖
لینک های دانلود 👇🏻🎞😍
📌 Download
➖➖➖➖➖➖
📣پیچ اینستاگراممون رو از دست ندید هرشب کلی معرفی فیلم و سریال داریم از همونا که دوس دارید😈💦🔞
🆔
4 182
🧧 سریال زیبای》" جادوگر " / ویچر
| 16+ |
💎ژانر؛ #اکشن | #فانتزی | #ماجراجویی
🌍محصول؛ امریکا
زیرنویس_چسبیده_فارسی
📍The Witcher (2019-)
➖➖➖➖➖➖➖
🍿IMDb 8.2🌟
➖➖➖➖➖
📀 وضعیت : شروع فصل چهارم
🔮 Season 1 ➡️ زیرنویـس چسبیده | ♻️
🔮 Season 2 ➡️ زیرنـویس چسبیده | ️♻️
🔮 Season 3 ➡️ زیرنویـس چسبیده | ♻️
🔮 Season 4 ➡️
4 182
🎬فیلم :دل به من بده|Fall For Me 2025«بشدت صحنه دار»
سبک 365 روز❤️🔥🔞
🎭ژانر: درام، عاشقانه، هیجان انگیز
🌟امتیاز: 4.6
📤کیفیت: 1080p, 720p, 480p
🌎محصول: آلمان
🎫مترجم: نوتیفکس
🖇️زیرنویس فارسی
➖➖➖➖➖➖
📝خلاصه داستان:
لیلی به دیدار خواهرش والریا میرود و میفهمد که اون با یک مرد فرانسوی نامزد کرده. او به طور خودجوش با مدیر یک کلاب شبانه به نام تام آشنا میشود و بلافاصله با او ارتباط برقرار میکند. ولی یه راز تاریک در پشت وقایع جزیره پنهان شده است…
➖➖➖➖➖➖
فیلم شو میخای ؟
@Tarav2v
آیدی زیر پیام بدید تا مستقیم ارسال کنم
➖➖➖➖➖➖
📣پیچ اینستاگراممون رو از دست ندید هرشب کلی معرفی فیلم و سریال داریم از همونا که دوس دارید😈💦🔞
