en
Feedback
مَقرُوح¹²⁸

مَقرُوح¹²⁸

Open in Telegram

ٖؒسَلامَ‌مَن‌قَلبُهُ‌بِمُصابِکَ‌مَقرُوحُ‌ٖؒ 'ناحیه مقدسه' کپی؟! فور کن مومن../

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
350
Subscribers
+324 hours
-67 days
+4530 days
Posts Archive
گل بریزید روی سرش کفن میبنده به تنش الهی مادرش فداش خونِ حنای پیکرش..

نگام کنی و غرق خون برا تو بمیرم../🩸

تموم آرزومه که بدم شاهرگمو جلو نگاه قاسم... تموم آرزومه شب ششم اونجا برات عروسی بگیرم..

تازه داماد کربلا دلبر دلبرا²⁰¹
تازه داماد کربلا دلبر دلبرا²⁰¹

از نقل حجله‌گاه تو حاجت گرفته ایم داماد کربلایی و لعنت به منکرش

اگر کسی از شيعه‌های ما، كارى را كه ما نهى كرده‌ايم، مرتكب شود؛ قبل از آنكه بميرد، به مال يا فرزند و يا به خودش بلايى میرسد، تا به واسطه آن گناهانش پاک شود، و اگر باز هم چيزى از گناهانش باقى مانده باشد؛ در هنگام مرگ، به سختى جان میدهد؛ تا خداوند عزوجل را بدون گناه ديدار كند... _ پدر‌شیعه‌، علی‌علیه‌السلام | الخصال،ج۱۰،ص۶۳۵

Repost from ســدرهٔ ٫
بحـث بچـه‌هیئـتی‌هـا جـداست امـا .. تـا‌دیـروز که مـارو "شیـعـه‌انگلیسی" خـطاب‌می‌کـردید. چـیشده همـتون یهـو قمـه‌تـیز کـردید ؟!

ابالفضل من تو حرمت آرومم...

خمار باده تو شد تلف نمیایی فراق کشت مرا از نجف نمیایی بیا و بر رخ غم دیده‌ام گلاب بریز...

به جنون میثم تمار دست کم هر دو سه شب فکر طنابم....

میثم یک بَرده بود. برده‌ای که به دست امیرالمومنین آزاد شده بود. مردم می‌دیدند که وقتی امیرالمومنین وارد بازار میشد از همه‌ی حجره های بزرگ عبور میکرد و به دکان کوچک میثم وارد میشد و‌ کنار او می‌نشست. میگویند: حتی روزی حضرت میثم تمار را به دنبال کاری فرستاد و خودش به جای او به خرما فروختن‌ مشغول شد... | مناقب،ج۲،ص۳۲۹

اما رباب ندارد چه فایده...

هزار اللهُ ‌اکبر چه قدی داشتی اکبر... ولی حالا دیگه قدت با اصغر شد برابر💔

ای وعدمون محشر به همه گفتم عزیزم میاد اون دم آخر... آی علی اکبر³³³
ای وعدمون محشر به همه گفتم عزیزم میاد اون دم آخر... آی علی اکبر³³³

Video message00:10

علی خدای زمان است زمانه بر سر جنگ است مدد خدای دو عالم ای مدد ز غیر تو ننگ است...
علی خدای زمان است زمانه بر سر جنگ است مدد خدای دو عالم ای مدد ز غیر تو ننگ است...

ممنونتم خانوم جان...³¹⁵
ممنونتم خانوم جان...³¹⁵

در سینه‌زنی مست شدن را دیدیم در هروله اتگور لگد میکردیم..

جذبه در سیر کربلای حسین گوشه چشمی ز چشم اکبر اوست³³³