en
Feedback
Ak

Ak

Open in Telegram

از اتاقم تا گوش های شما💙 ناشناس @Kiakmbot تبلیغات : @tab1ak

Show more
Iran60 083The category is not specified
3 148
Subscribers
-424 hours
-337 days
+2 03430 days
Posts Archive
Ak
3 148
Repost from .Drs.music
توهم هر موقع به ما می‌رسی:)))
🦋Dorsa🦋

Ak
3 148
آوین کوچولو🤏

Ak
3 148
But eyes aren't good liars..
But eyes aren't good liars..

Ak
3 148
Repost from N/a
خسته از صبوری بیش ازحد! خسته از ایستادگی بالاتر از توان و خسته از جنگیدن بی پایان.

Ak
3 148
Repost from N/a
سعی کن دوستدار غم هایت باشی شاید بروند! بسان تمام چیزهایی که دوست ‌داریم و می‌روند..! «محمود درویش» ℒ𝓊𝓃ℴ𝓋ℯℓ

Ak
3 148
Repost from «غریق!»
شب‌نامه‌های باد. شبِ سیزدهم
می‌وزم. خاک را در مُشت می‌فشارم و می‌وزم. بر درختان، بر ابرها، بر پرندگان و شاید خانه‌هایی که سقف بر سرشان اضافه می‌کرد! کودکان از هراسِ وزیدن‌هایم، پشتِ تنِ مادرانشان پناه می‌گیرند و می‌نالند، «می‌ترسم مادر! درخت‌ها سقوط می‌کنند و زمین به لرزه می‌افتد!» و مادران با چشمانی ملتمس خیره‌ی پدر می‌شوند که با خیالی جمع، روزنامه‌ می‌خواند. می‌وزم. بر تیرِ چراغ‌هایی که ایستادن زیاده‌شان بود! که باید می‌شکستند و نور را لعن می‌کردند. می‌وزم، به جستجوی بویِ تو! چراغ‌ها تکه‌پاره می‌شوند و معترض فریاد می‌زنند؛ «چرا اینگونه می‌کنی؟ با روشنایی دشمن شده‌ای؟» تلخند می‌زنم، آن‌ها خبر نداشتند! از دلی که زندگانی را هم نفرین می‌کرد. از روحی که سپیدی را متعفن می‌پنداشت! که می‌خواست داسِ مرگ را از چنگش دربیاورد و بیفتد به جانِ تک‌تک این‌ها! رنگِ سرخ به دست بگیرد و بکشد روی دندان‌های این تن. باد را مانندِ یک زباله دور بیندازد و بشود مقلدِ مرگ! صدایت را می‌شنوم، لاله‌ی گوشم را می‌بوسی. «دندان‌های سپیدت را دوست دارم! با خاکستریِ تنت در تضاد است.» لبخند نمی‌زنم. زُل می‌زنی به چشمانِ خونینم. «نمی‌خواهی لبخند بزنی؟ از آن لبخند‌های دندان‌نما!» می‌وزم. بر عابری که روی نیمکت نشسته بود و جانش زیاده می‌کرد. شاید بعد‌ها دُعایم کند! بازویم را لمس می‌کنی، عاشقانه و پُر تمنا. چشم می‌دزدم از رویت. که اگر نگاهت کنم، شاید لب‌هایم کِش آیند و تو به تصویری که دلتنگش شده‌ای برسی! می‌گویی؛ «نمی‌خواهی خشنودم کنی؟» می‌وزم. بارِ دیگر عابر را به فلاکت می‌کشانم و او، دستش را بندِ فلزِ نیمکت می‌کند. سرم را برمی‌گردانی؛ «نمی‌گذاری ببینمت؟» و من تو را نمی‌بینم. داس‌ در تیله‌ی چشمانت تاب می‌خورد و لبخند که می‌زدی، دندان‌هایت به رنگِ خون بود! یازده و یک‌دقیقه‌ی شب.
نوشته‌شده توسطِ 'باد' موسس و قلبِ کلبه‌ی «غریق!» قرارِ ما، شبِ چهاردهم، ساعت یازده‌ و یک‌دقیقه

Ak
3 148
Repost from N/a
کاش همه چیز باشم، اما کسی نباشم که داره توی خاورمیانه زندگی می کنه.

Ak
3 148
Repost from N/a
‏تنها چیزی که تو تابستون ترکوندم سلامت باتری گوشیم بود 🙏🏻

Ak
3 148
Repost from N/a
نیکولای تو god of fury
+1
نیکولای تو god of fury

Ak
3 148
Repost from N/a
قابی از امروز؛ چون وایبشو دوست داشتم.
+1
قابی از امروز؛ چون وایبشو دوست داشتم.

Ak
3 148
بچه ها دارید چکار میکنید :))

Ak
3 148
بابا صدبا دارم میگم قبل فور زدن از چنل هرکس چک کنید ببینید محتواش چیه

Ak
3 148
بیو چنلت زن زندگی آزادیه بعد تو فولدر کسی شرکت کردی که نوشته بر دشمن مرتضی علی لعنت؟

Ak
3 148
اره:)

Ak
3 148
Repost from N/a
اگر زیباتر بودم باز هم چنین رفتاری باهام میشد!؟

Ak
3 148
Repost from N/a
میدونم شد تجربه ولی واقعا نیازی به این تجربه نبود.

Ak
3 148
فراموش نکن که روزی دختری بود که تو را از خودش بیشتر دوست داشت.

Ak
3 148
Repost from N/a
من در حال گوش دادن به درد و دل دیگران در حالی که میدونم هیچکس به خودم گوش نمیده :

Ak
3 148
Repost from shadow.
Listen before I go 2

Ak
3 148
Repost from Strum Soul
His eyes were a reason to continue living.