en
Feedback
‌‌ ‌ 𝖡𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝖴𝗌 .

‌‌ ‌ 𝖡𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝖴𝗌 .

Open in Telegram

@T21yearsofmeandyoubot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
313
Subscribers
+124 hours
+17 days
+1730 days
Posts Archive
Chapter 8: my mind!

به صبحی که سایه ها بر آفتاب نشستند و مه نه از سر سرما،که از نفس کینه برخاست! نوری که رفت،از تن این خاک کم نشد.. بلکه به دست دشمنان خاموش ربوده شد! خنده ای که قطع شد،از تیغه شمشیر یاران دروغین بود؛ و آن اجبار کشنده که قامت مارا شکست از حکم دادگاه بی قانون آنان برخاست پروانه نارنجی، رنگ خون تازه داشت. بر سنگ سردی نشست که بر استخوان ها و اشک بناشد آن سنگی که خانه‌ی غم نیست؛ مقبره‌ی وجدان بیدار است آن روز مرگ پروانه نبود،مرگ غیرت بود! مرگ حقیقت در برابر دندان های تیز قدرت. رهایی ای پروانه از این دندان های گرسنه، تنها پیروزی بود. آری؛روحت رها شد ای قربانی درگاه اجبار! بگذار نفرین ما تا ابد در این ویرانه بماند، تا روزی که هرکه از این راه گذشت.. نام جلادانت را بشنود.  

Repost from N/a
When I'm back to stars WilliamEst / *مینی‌ای‌یو* داستانی از دو عاشق معروف و ناشناخته که مدت هاست به‌دلیل همجنس بودن از هم جدا
When I'm back to stars WilliamEst / *مینی‌ای‌یو*
داستانی از دو عاشق معروف و ناشناخته که مدت هاست به‌دلیل همجنس بودن از هم جدا شده و به زندگی بدون هم ادامه میدن؛ هیچکس نمیتونه این دونفر چه کسانی هستن اما شنیدن داستان هاشون برای همه سرگرم کنندست. عشقی که لابه لای توییت های روزانه‌ی این دو نقش بسته هرگز برای دیده شدن نبود...برای حرف هایی بود که به هنگام دلتنگی برای همدیگر می نوشتند. دو عاشق، با پایانی نا مشخص و سر تا سر تنهایی در داستان عشقشان.. مرگی برای ماه فروزان آسمان که نورش را از خورشید تابانش بازتاب می‌نمود! افسردگی‌و دردی که درمان نمیشد و تنها پذیرفته شد؛ و باز هم: "داستان عاشقانه ای که هیچ‌گاه به پایان نرسید"

sticker.webp0.06 KB

Starynight talk to you!
Starynight talk to you!