یادداشتهای ماتیلدا
Open in Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 028
Subscribers
-524 hours
+27 days
+12130 days
Posts Archive
1 028
«مرا در آغوش کشید و بوسید. آتش بوسهاش هنوز هم روی صورتم شعلهور است.» ضمن گفتن این جملات، گونهی راستش را لمس کرد.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 028
خب پس برم مسواک بزنم، بیام بقیهاش رو بخونیم!✨
اینم بگم که چون داستانش خیلی روون و پشتسرهم داره روایت میشه، زیاد نمیشه چیزی ازش نوشت، تمومش به همدیگه مرتبطه اما بازم سعی میکنم جملات قشنگش رو بنویسم براتون.
