مرثیه فرمانده
Open in Telegram
درد، فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd @Doomedthvbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
401
Subscribers
+324 hours
+177 days
+1730 days
Posts Archive
اصلا در محدودهی جنسیت نیست.
فقط و فقط تربیت خانوادگی و شعوریه که خود فرد باید کسبش کنه.
من خودم به طور کامل از بعد یکنفر، با تمام مردها زاویه گرفتما. ولی بحثم اینه که برچسب گذاری روی همهشون اونم وقتی هستن آدمهایی که مرد بودنش رو ثابت کردن، کار غلطیه.
این بحث که مردا فلانن زنا فلانن چرت ترینه.
بله قبول دارم تو جامعهی الان اتفاقاتی رخ داده که دید نسبت به مردها عوض شده.
ولی این دلیل نمیشه بیاید به همهشون این برچسب رو بزنید.
من خودم داخل زندگیم پر بودن از مردهایی که به سرشون قسم میخورم؛ بالعکس، بودن مردهایی که حیفه کلمهی نر که بهشون نسبت داده بشه.
بعد که رسید به 444 دیگه کلا پرایوت میکنم لینکشم منقضی میکنم رو عدد فیوم گیر کنیم
Repost from ㅤㅤ sılver boy
نقشِ فرماندهای رو داشت که بعد از جنگ، بارِ شکست و خاطراتش رو به دوش میکشید.
For You @Doomedthv
Repost from 𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓(چک)
تهیونگ در مواجه با واکنش کوک؛ با صراحت لب زد که چشمهاش ریز شده بود و اخم کمرنگی روی پیشونیش نقش بسته بود و بخاطر منظرهی تحریک کنندهای که از بالا میدید و از پوزیشنهای مورد علاقهاش برای بلوجاب شدن عضوش توسط کوک محسوب میشد، زبونش بیاراده روی لبهاش چرخید و خیسشون کرد و بخاطر درد و لرزش عضوش توی باکسرش هیس آرومی کشید! دیدن جونگکوک توی اون موقعیت که مقابلش به زانو افتاده و بیتاب و بیقرار؛ نالههاش رو زیر کرواتش مخفی میکنه، باعث شده بود عضوش سختتر از قبل بشه و حالا خیس شدن باکسر جذب و تنگش رو که قطرههای پریکامش علت و باعثش بود، به وضوح حس میکرد!: _باید یکم دیگه طاقت بیاری تا اون عکس کوفتی رو بگیریم و بعد بریم توی ماشین! _لعنت بهت .. دارم میگم .. نمیتونم- جونگکوک به سختی در حالی که نفس نفس میزد؛ بدون وقفه لب زد و دستش رو روی عضو دردناک و تحت فشارش گذاشت و بیوقفه مالشش داد که پشت سوند و باکسر جذب و شلوارش گرفتار شده بود و تهیونگ اما فورا؛ فرصت رو غنیمت شمرد و با سر زانوش به سینهی جونگکوک که نیپلش همچنان تحت فشاره گیره بود؛ ضربه زد و با تحکم جواب داد: _میتونی؛ باید بتونی! بعد از نالهی تحریک کنندهی بلند کوک، گوشهی لب پایینش رو به دندون گرفت و ادامه داد: _بخاطر من یکم دیگه تحمل کن .. مکثی کرد و بعد از برداشتن زانوش از روی سینهی کوک، در کسری از ثانیه به ساید ملایمش برگشت و به سختی به زبون اورد: _لطفا بیب؟ جونگکوک که همیشه روی درخواستهای ملایم تهیونگ نقطه ضعف داشت و کمتر مواقعی این ساید رو ازش میدید، بیاراده و ناباورانه لب زد: _الان داری ازم درخواست میکنی تا مقاومت کنم؟! _آره! تهیونگ بلافاصله با اطمینان و قاطعیت جواب داد و اضافه کرد: ازت میخوام یکم دیگه صبر کنی، برای همچی! از جمله دیک لعنتی من تو خودت و بعد برام بیای؟ جونگکوک که متوجهی شرایط وخیم تهیونگ که کاملا مشابه خودش بود؛ شده بود و میخواست از این فرصت نهایت استفاده رو ببره، به زحمت روی پاهاش ایستاد و با چسبوندن و فشار دادن برآمدگی شلوار خودش به عضو سخت شدهی تهیونگ و قلاب کردن دستش دور گردن پسر بزرگتر، با تخسیِ همیشگیش پرسید: _چطوره اینطوری مقاومت کنم؟ _فاک بهت جئون جونگکوک، الان موقع تلافی کردن نیست، هست؟! تهیونگ بلافاصله؛ با مخفی کردن نالهی مردانهاش نالید و بخاطر حرکت جسورانه و فوق تحریک کنندهی جونگکوک که باعث درد بیش از حد عضو تحت فشارش شد، با اخم پررنگی به کوک خیره شد و جونگکوک اینبار مماس با لبهای تهیونگ در حالی که خمار به همون نقطه نگاه میکرد، با لحن دستوری گفت: _پس منو ببوس و تا در اتاق بغلم کن، تا بتونم تحملش کنم؟ همزمان با پوزخند تخسی یک تای ابروش رو بالا انداخت و بخاطر نفسهای سریع و صدادار تهیونگ؛ پوزخندش تبدیل به نیشخند دندونمایی شد و ترکیب هرم داغ نفسهاش؛ با نفسهای پر حرارت تهیونگ؛ باعث شد حس کنه باکسرش هر لحظه حتی با وجود سوند خیستر میشه: _فرصت طلب لعنتی! تهیونگ متقابلا همراه با نیشخندی گفت و بعد از بوسهی خشنی به لبهای خطیِ موردعلاقهاش، جثهی نسبتا سنگین و عضلهای جونگکوک رو با تمام قدرت؛ براید استایل بغل کرد و همچنان که درگیر زبون سرکش جونگکوک داخل دهنش بود، به طرف در اتاقِ کنفرانس حرکت کرد؛ تا زودتر بعد از اون عکسبرداریِ اجباری، بتونه توی ماشین میک لاوِ هیجان انگیزشون رو شروع کنه!
" پارت 5 ، پایان "
