𝖦𝗒𝗎𝗉𝗁𝗈𝗋𝗂𝖺 | بومگیو
Open in Telegram
Dedicated to TXT's 최범규. 📮 : @Gyuphoriabot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
370
Subscribers
+624 hours
+267 days
+6430 days
Posts Archive
Repost from 𝖳𝗎𝖻𝖺𝗅𝗎𝗆𝗂⁵
🐧 روبییا~ 🐧 بیا با هیونگ بازی کن روبییا! 🐧 🫳🐈 سلام~ ؛🐧 💋💋💋🐈 🐈 (داره تلاش میکنه بیاد پایین) 🐧 باشه، باشه، باشه! 🐧 بغل شدن رو دوست نداره، ولی نازش که میکنی کیف میکنه و خوشش میاد
Repost from 𝖢𝗁𝗈𝗂 𝗂𝗍 𝖻𝗈𝗒 | یونجون
بیاین دوباره حرفهای کارگردان درمورد یونجون رو بخونیم؛
ء آخرین سکانس این بود که یونجون روی یه برج بلند، در حالی که با سیمهای مخصوص معلق بود، میایستاد. اون موقع دیگه ساعت حدود ۲ صبح بود. بعد از اینکه تمام روز مشغول فیلمبرداری بود، طبیعتا از نظر جسمی خیلی خسته شده بود. وقتی خودشو با سیمها رها کرد، میشد دید که کمکم انرژی و توانش داره تحلیل میره، اما همچنان لبخند میزد و به همه میگفت «مشکلی نیست و میتونه ادامه بده و حالش خوبه» بارها و بارها خودش رو از بالای اون برج به سمت جلو پرت میکرد. بعد از هر بار پایین اومدن، یه سری تغییرات انجام میداد و دوباره میرفت بالا. با دقت به توضیحات کارگردان گوش میداد و تکتک حرکات رو دقیق انجام میداد، مثلاً دقیق میدونست باید بدنش رو چقدر بیشتر به سمت جلو خم کنه. حتی وقتی خسته بود، هیچکدوم از این جزئیات رو سرسری نمیگرفت. در واقع، اون لحظه اتفاق خیلی عجیب یا دراماتیکی نیفتاد. فقط یه آدم بود که کاملاً از پا افتاده بود، ولی بازم کاری که باید انجام میداد رو تا آخر انجام داد و بعد رفت سراغ برنامهی بعدی. توی آهنگ این جمله میاد: «I always knew that I’d be somebody» «همیشه میدونستم که یه روزی یه کسی میشم.» همین که به تصویر یونجون رو مانیتور نگاه میکردم، یدفعه حس کردم این جمله انگار داره دربارهی آینده حرف میزنه. اون میگه که تبدیل به اون ستاره خواهد شد. ولی به نظرم یه چیز دیگه هم هست که توی این جمله گفته نشده. اون خودش بهتر از هر کسی میدونه توی این سالها چقدر راه اومده و برای رسیدن به اینجا چقدر چیزها رو فدا کرده. برای همین، هر بار که خودش رو به سمت جلو پرتاب میکرد، این حرکت فقط شبیه رفتن به سمت یه آیندهی نامعلوم نبود، انگار داشت رسیدن به همین نقطهای که الان توش ایستاده رو هم به رسمیت میشناخت. اون همیشه میدونست که یه روزی یه کسی میشه و شاید... همین الان هم شده.
Repost from N/a
┈ Chapter three: A Cornered Puma
ذهنش با سرعت دنبال راهی برای فرار گشت؛ راهی برای بیرون اومدن از این وضعیت ناامید کننده. اما حتی اگه سعی می کرد فرار کنه ،با این همه اسلحهای که به سمتش نشونه گرفته شده بود احتمالا آخرش کشته میشد.
