en
Feedback
𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ

𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ

Open in Telegram

- تفرس در چشمانت روح مرا به تزلزل کشاند. William: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-iIGMWKSLTz All content on this channel originates from William. Any copying without citing the source constitutes plagiarism.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
443
Subscribers
+2324 hours
+237 days
+37130 days
Posts Archive
sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

به جان می‌خرم زندگی در آتش را؛ گداخته شدن در آتش، سوختن در حرارت، مدفون شدنِ روح و حتی مرگ را. اما پذیرفتنِ حالتِ تو را نمی‌پ
به جان می‌خرم زندگی در آتش را؛ گداخته شدن در آتش، سوختن در حرارت، مدفون شدنِ روح و حتی مرگ را. اما پذیرفتنِ حالتِ تو را نمی‌پذیرم؛ بارانِ اشکِ تو را نمی‌پذیرم، چشمانِ سردِ تو را نمی‌پذیرم و تنهاییِ بعد از تو را نیز نمی‌پذیرم. تا جهان نام مرا در فهرستِ زندگانِ خود حفظ کند، به دنبالِ جذبِ تو خواهم بود. باران ببارد، برف ببارد، تگرگ ببارد، بهمن بیاید؛ تک‌تکِ این‌ها را پشت سر می‌گذارم و دنبالِ تو خواهم آمد. بی‌پناه، می‌توانم پناهِ پنهانِ تو در تاریکی باشم؟
ــ از پناهی برای بی پناهش؛ او

به جان می‌خرم زندگی در آتش را؛ گداخته شدن در آتش، سوختن در حرارت، مدفون شدنِ روح و حتی مرگ را. اما پذیرفتنِ حالتِ تو را نمی‌پ
به جان می‌خرم زندگی در آتش را؛ گداخته شدن در آتش، سوختن در حرارت، مدفون شدنِ روح و حتی مرگ را. اما پذیرفتنِ حالتِ تو را نمی‌پذیرم؛ بارانِ اشکِ تو را نمی‌پذیرم، چشمانِ سردِ تو را نمی‌پذیرم و تنهاییِ بعد از تو را نیز نمی‌پذیرم. تا جهان نام مرا در فهرستِ زندگانِ خود حفظ کند، به دنبالِ جذبِ تو خواهم بود. باران ببارد، برف ببارد، تگرگ ببارد، بهمن بیاید؛ تک‌تکِ این‌ها را پشت سر می‌گذارم و دنبالِ تو خواهم آمد. بی‌پناه، می‌توانم پناهِ پنهانِ تو در تاریکی باشم؟
ــ از پناهی برای بی پناهش؛ او

Repost from N/a
وای بر من، تو همانی که امیدم بودی؟

Repost from N/a
She crushes you with his behavior and doesn't even care a tiny bit about how you felt!

Repost from N/a
چشم‌هایت، خستگیِ دلت را بی‌صدا فاش می‌کرد چه شد که این‌گونه ژولیده‌خاطر گشتی قشنگم؟
چشم‌هایت، خستگیِ دلت را بی‌صدا فاش می‌کرد چه شد که این‌گونه ژولیده‌خاطر گشتی قشنگم؟

sticker.webp0.00 KB

Dynasty MIIA (1).mp33.51 MB

In another life, maybe it was you and me, maybe there we loved each other right and we were happy together. «بعضی برگشتن‌ها دیر اتفاق می‌افتن؛ وقتی هنوز دوستت دارم، اما دیگه قلبم اون‌قدر خسته‌ست که جرئتِ دوباره خواستنت رو نداره.»

Repost from N/a
لطفن بریم همون 110.. یا رندش کنید بشیم 111..

3 - خاکستری

Repost from N/a
- فرق‌ من‌ و‌ تو‌ اینه که من تنهام اما تو منو داری. + ولی من نمیخوامت!

Repost from N/a
از چشم افتادن آدم ها هم چیز عجیبیه دوستش داری ولی دیگه هیچیش برات مهم نیست

ㅤㅤㅤㅤ ‌ ‌ ﹫ 𝟣𝟣 ‌ ‌ ‌ ‌ / 𝖧𝗈𝗉𝖾 '𝗌 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍 🍂 گپی برای تعامل و حمایت بیشتر از چنل‌هایی با محتوای پک استیکر، نویسندگی، ادیت و مودبرد؛ جایی برای تعامل و همراهی، درست مثل حال‌وهوای آرام و دلنشین روزهای پاییزی. با همراهی بیش از ۳۰ ادمین فعال، در کنار شما هستیم تا با ایجاد تعامل مستمر، به رشد، دیده‌شدن و افزایش آمار چنل شما کمک کنیم؛ در فضایی گرم و صمیمی، میان روزهای رنگ‌گرفته‌ی پاییز. 🍁
حمایت و تعامل متقابل بین چنل‌ها. افزایش بازدید و فعالیت چنل. آشنایی و همکاری با چنل‌های هم‌حوزه. محیطی برای معرفی و دیده‌شدن محتوای شما. فعالیت منظم با حضور ادمین‌های فعال.
اگر دنبال جایی برای تعامل بیشتر، پیدا کردن مخاطب جدید و رشد تدریجی چنلت هستی، خوشحال می‌شیم در این روزهای پاییزی کنارت باشیم و همراه رشد چنلت قدم برداریم.🤎 𝖩𝗈ı𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖾! 🍂

خوب دوستان نظر سنجی داریم دوست دارین از سپ ادیت بزارم یا از مینگی و یونهو؟
Anonymous voting

Repost from N/a
من موندم... با اینکه خیلی وقت بود همه‌چیز مثل قبل نبود. موندم، چون هنوز به «ما» اعتقاد داشتم. هر بار که فاصله افتاد، سعی کردم نزدیک‌تر بشم. هر بار که حرف‌هامون کمتر شد، سعی کردم بیشتر بفهممت. هر بار که احساس کردم داری ازم دور می‌شی، به خودم گفتم: «هنوز تموم نشده.» برای همین دوباره تلاش کردم. برای تک‌تک لحظه‌هایی که باهم داشتیم. برای خنده‌هامون. برای خاطره‌هایی که نمی‌خواستم فقط تبدیل به گذشته بشن. حتی وقتی خودم خسته بودم، باز گفتم شاید درست بشه. شاید یه گفت‌وگو کافی باشه. شاید یه فرصت دیگه. شاید فقط کمی زمان لازم داریم. من به «شاید»های زیادی امید بسته بودم. اما یه جایی فهمیدم نمی‌شه همیشه یک نفر برای دو نفر تلاش کنه. من می‌تونستم بیشتر صبر کنم، بیشتر ببخشم، بیشتر کوتاه بیام... اما نمی‌تونستم به جای تو هم بمونم. و این قسمت بیشتر از هر چیزی درد داشت. اینکه فهمیدم گاهی دوست داشتن، برای موندن کافی نیست. من نخواستم تموم بشه. ولی بعضی پایان‌ها از جایی شروع می‌شن که دیگه نمی‌تونی جلوشون رو بگیری. آخرین بار که نگاهت کردم، نمی‌دونستم دارم به آخرین روزهای «ما» نگاه می‌کنم. اگه می‌دونستم، شاید بیشتر می‌موندم. بیشتر حرف می‌زدم. بیشتر نگاهت می‌کردم. شاید حتی برای چند لحظه فراموش می‌کردم که آخرش قرار نیست کنار هم بمونیم. اما تموم شد. نه چون دوست نداشتم. نه چون تلاش نکردم. فقط چون رسیدیم به جایی که ادامه دادن دیگه شبیه قبل نبود. من تمام چیزی که می‌تونستم برای این رابطه گذاشتم. و وقتی رفتی، فهمیدم بعضی آدم‌ها رو با تمام قلبت دوست داری، اما قرار نیست تا آخر مسیر کنارت بمونن. پس این بار دنبالت نیومدم. نه از بی‌تفاوتی... از خستگی. از اینکه دیگه چیزی برای جنگیدن باقی نمونده بود. فقط یک عالمه خاطره موند و منی که هنوز گاهی وسط سکوت، یادت می‌افتم. شاید اگر یه روز از من بپرسی «برای موندنم تلاش کردی؟» جوابم ساده‌ست: آره. تا جایی که تونستم. تا جایی که هنوز امید داشتم. تا جایی که فهمیدم باید قبول کنم بعضی چیزها، هرچقدر هم دوست‌داشتنی باشن، آخرش تموم می‌شن. و من... با تمام چیزهایی که بینمون بود، باید یاد بگیرم بدون «ما» ادامه بدم. MIN YOONGI.

Repost from N/a