en
Feedback
کامبک هپی فیس

کامبک هپی فیس

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 315
Subscribers
+3224 hours
+2627 days
+26230 days
Posts Archive
عروسی خواهرم دخترم اسهال گرفت من هم حنابندون تو دستشویی بودم داشتم کون میشستم هم عروسی☺️

نرفتن هرکاری کردن

کاش مادرشوهرت اینا با بچها میرفتن خونه تو میموندی

شوهر مهتاب

آرین کیه

من حتی یه عکس با مهتاب ندارم از اون شب

بابا خواستن ببرنشون نرفتن هرکاری کردیم دیگه همش با نیما بیرون بودن میومدن یه سیخی میزدن بهم و میرفتن☺️

نمیشد تا آخرا بمونن پیش مامان نیما یا فرد قابل اعتماد دیگه ای که دعوت نبود مراسم تا اون شب تو بتونی تا اخر باشی

الآنم که آراد میگه من نمیام عروسی خوشم نمیاد آهنگ میذارن

AnimatedSticker.tgs0.30 KB

همه بعد تالار رفتن خونه مامانم اینا ادامه بزن برقص ما اومدیم خون

فک کنننن خواهر عروس زود برگشت

مجبور شدیم زود برگردیم.

اصلا یه وضعی

نمیذاشتن کسی عکس بگیره آرتا همش تو بغل آرین بود

بعدش من و نیما به زوووور یه جا پیدا کردیم تو سن که برقصیم آراد اومد رو دنباله ی لباسم ایستاد که نرقصید باهم

😍😍😍

آها چیز تعریف کردنی یادم اومد بچه ها پیش مامان نیما اینا بودن وقتی اومدن تایم رقص دونفره مهتاب اینا بود آرتا بدو رفت وسط دست کرد تو جیب آرین که کلید ماشینو بده

ماشالله مهسا چ خوب شده بودی دختر انگار نه انگار دوتا بچه داری

دیگه عکس دادم چیز تعریف کردنی یادم نمیاد😳😳😳