ثآنورا☀️"
Open in Telegram
آفتاب، خانه زادِ چَشمهاى توست.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
319
Subscribers
-224 hours
-17 days
+7230 days
Posts Archive
319
نگاهم را
از باریکه ی نور؛
دنبال کن.
از مردمک و تار و پود عنبیه ی چَشمانم،
گذر کن.
و خودت را در نگاهم پیدا کن-
319
ولی من دلم میخواد آدمایی تویِ زندگیم باشن که هنوز با چیزایِ کوچولو ذوق میکنن. آدمایی که عاشقِ پنجرههایِ رنگیان، زیرِ نور میرقصن، از سریالایی که دوست دارن، مینویسن، آدمایی که از جوونه زدنِ برگِ جدیدِ گیاهِ آپارتمانیشون خوشحال میشن، با حیوونا مهربونن، از باریکههایِ نور، آسمون، برف، بارون، عکس میگیرن، آدمایی که هنوز لباسایِ رنگ و وارنگ میپوشن و با خودکارایِ رنگی مینویسن. آدمایی که هنوز نامهٔ کاغذی مینویسن، کنارش برات قلب میکشن و خودشون پاکت درست میکنن. آدمایی که هر چقدر هم زندگی سخت بشه، خوشحالی گم بشه، باز یه چیزی پیدا میکنن که باهاش لبخند بزنن. آدمایی که سرعتِ جهان، دقتشون به قشنگیای کوچیکِ زندگی رو کم نمیکنه. آدمایِ عمیق، ظریف، زیبا..
319
گفته بودند چای، خستگی را از تن میبرد؛
نمیدانستند بعضی فنجانها،
دلتنگی را دم میکنند،
نه چای را.
319
اکنون که این موسیقی را میشنوی
سکوت من را معنا کن
تا برایت از رنگها و احساسها حرف بزنم،
تا برایت بگویم چشمان تو
در بیصدایی برای من آواز میخواند تا بگوید..
قلب من خانهی توست
میشود همیشه بمانی؟
319
قسم به لحظاتی که اشکهایت در چشمانت حلقه زده بود، اما تو تکرار میکردی که چیزی نیست، حالم خوب است.
319
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم ، تعجب نکن.
زندانی مگر کاری جز شمردن میله های زندانش دارد؟
