-نامههایِ اتوبوسی-
Open in Telegram
"بسمِربِنامههایِخواندهنشده شناس : @Otobisybot @Otbosybot :ناشناس کافیست یکی از نامهها را باز کنی تا یک زندگی جدید آغاز شود . اگر جوین بودن تو این کانال باعث اتلاف وقتتون میشه لفت بدید هیچ اجباری نیست :)
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
276
Subscribers
+424 hours
+57 days
+1030 days
Posts Archive
-وزنههایی از جنسِ عذاب روی شانههایم سنگینی میکنند؛ شاید از نفرت آدمها نسبت به من ساخته شده باشند، شاید هم از تمام دفعاتی که خواستم دوستداشتنی باشم و نبودم.
اما من دلم میخواهد با همه در صلح باشم دلم میخواهد بتوانم کنار آدمها بخندم، معاشرت کنم و از حضورشان لذت ببرم. گاهی اما فراموش میکنم که قرار نیست همه از شخصیت من، از لحنم، از رفتارم یا حتی از شیوهی حرف زدنم خوششان بیاید و این، برخلاف چیزی که همیشه سعی کردهام باور کنم، کاملاً طبیعی است
من همیشه طالبِ دوستی بودهام همیشه دلم خواسته میان آدمها جایی داشته باشم، با آنها بخندم و بخشی از زندگیشان باشم. شاید همین میلِ زیاد به پذیرفته شدن، بیشتر از آنچه باید به من آسیب زده است. زخمهای زیادی برداشتهام، فقط برای اینکه یاد بگیرم زندگی و آدمها قرار نیست مرا به همهی شکلهایی که دوست دارم، بپذیرند.
کمکم فهمیدهام که هیچوقت قرار نیست مورد پسند همه باشم. حتی آن تعداد اندکی که میمانند و ظاهرِ محبت را حفظ میکنند، شاید نه از آنرو که من آنقدر دوستداشتنی بودهام، بلکه از بزرگواری و خوبیِ خودشان باشد و همین دلم را میآزارد.
این روزها بیش از آنچه باید، خودم را درگیر آدمها کردهام بیش از آنچه که باید، به رفتنشان فکر کردهام، به سکوتشان،به تمام نشانههایی که شاید فقط در ذهن خودم بزرگشان کردهام.
شاید آنها از من خستهاند؛
و حالا، با چشمانی پر از اشک، ایستادهام و دور شدنشان را از قلبم تماشا میکنم نه چون نمیخواهمشان ، بلکه چون دیگر نمیدانم چطور میشود کسی را دوست داشت بیآنکه برای ماندنش مدام خودم را تغییر بدهم .
