کانال شازده حمام
Open in Telegram
📚 شازدهحمام؛ کانال رسمی انتشارات پاپلی. روایتهایی از کتابهای دکتر محمدحسین پاپلی یزدی، معرفی کتابهای انتشارات با نگاهی به زندگی و تاریخ اجتماعی مردم ایران تماس: 09936939146 اینستاگرام: @papolipublisher
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
459
Subscribers
+224 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
شبی در سایهسار اندیشه مولانا،
با حضور شازده حمام و جمعی از فرهیختگان ✨🌿
با تشکر از جناب اقای دکتر وجدانی
#شازده_حمام #پاپلی_یزدی
#مولانا #بزرگداشت_مولانا #شب_مولانا #شعر_و_عرفان #فرهنگ_و_هنر #محفل_فرهیختگان
@Shazdehammam
https://www.instagram.com/reel/DezhChOR88p/?mdxt=ZXByOGN5ZHNnNG0x
👈امین ابراهیمی
📚 شازده حمام | جلد پنجم: در میان کردهای سلیمانیه
✍🏻 محمدحسین پاپلییزدی
گاهی برای شناخت یک ملت، باید از مرزهای جغرافیا عبور کرد و به دنیای آدمهایی قدم گذاشت که تاریخ، زخمهای عمیقی بر جانشان نشانده است.
در جلد پنجم «شازده حمام»، پاپلییزدی ما را به کردستان عراق و سلیمانیه میبرد؛ به میان مردمی که سرگذشتشان با جنگ، آوارگی، سرکوب و رؤیای آزادی درآمیخته است. در این سفر، با روایت انسانهایی روبهرو میشویم که در میانهٔ رنج و ویرانی، برای بقا، حفظ هویت و ساختن فردایی روشنتر جنگیدهاند.
این کتاب، فراتر از ثبت خاطرات و وقایع تاریخی، یادآور حقیقتی عمیق است: پشت هر جنگ و هر آمار، زندگیهایی نهفتهاند؛ با رؤیاهایی که ناتمام ماندهاند، عزیزانی که از دست رفتهاند و امیدهایی که با وجود همهٔ تلخیها هنوز زندهاند.
تاریخ را تنها با تاریخِ پادشاهان و جنگها نمیتوان شناخت؛ گاهی باید قصهٔ مردمان رنجدیده را شنید تا معنای واقعی آزادی و صلح را فهمید.
👈امین ابراهیمی
📚 شازده حمام | جلد چهارم
✍🏻 محمدحسین پاپلییزدی
بعضی کتابها را نمیخوانیم تا فقط داستانی را دنبال کنیم؛ میخوانیم تا آدمها را بهتر بشناسیم و زندگی را از دریچهای متفاوت ببینیم.
جلد چهارم «شازده حمام» ادامهٔ سفر به دنیای خاطرات و سرگذشت انسانهایی است که زندگیشان، با همهٔ سادگیها و پیچیدگیهایش، بخشی از تاریخ اجتماعی ما را شکل داده است.
پاپلییزدی با نثری صمیمی و بیتکلف، از فقر و محرومیت، باورها و سنتها و روابط انسانی میگوید؛ از روزگاری که در آن، گاهی یک خاطرهٔ ساده، پرده از حقیقتی بزرگ دربارهٔ جامعه و انسان برمیدارد.
زیبایی این مجموعه در آن است که آدمهایش صرفاً شخصیتهای یک کتاب نیستند؛ انسانهایی واقعیاند با آرزوها، رنجها، خطاها و امیدهایی که میتوان ردّشان را در زندگی امروزمان هم پیدا کرد.
«شازده حمام» یادآور این حقیقت است که تاریخ را فقط پادشاهان و قهرمانان نمیسازند؛ زندگی آدمهای معمولی نیز به همان اندازه شنیدنی و ارزشمند است.
📖 گاهی برای شناخت امروز، باید قصههای دیروز را خواند.
👈امین ابراهیمی
📚 شازده حمام | جلد سوم
✍🏻 محمدحسین پاپلییزدی
بعضی کتابها ما را با گذشته آشنا میکنند و بعضی دیگر، پنجرهای به زندگی آدمهایی میگشایند که کمتر فرصت شنیدهشدن داشتهاند.
در جلد سوم «شازده حمام»، همراه نویسنده به مشهدِ سالهای جوانیاش سفر میکنیم؛ با داستان عشق و تعصب، سرگذشت آدمهای گوناگون و زندگی عشایر کرد خراسان آشنا میشویم.
پاپلییزدی با قلمی صمیمی و نگاهی تیزبین، از آدمهایی میگوید که زندگیشان آمیزهای از رنج، تلاش، امید و گاه تناقضهای تلخ اجتماعی است. روایتهایش فقط خاطره نیستند؛ تصویری زنده از فرهنگ، باورها و مناسبات انسانی در روزگاری دیگرند.
آنچه این کتاب را خواندنی میکند، صداقت نویسنده در روایت زندگی و توانایی او در دیدن انسانها، فراتر از قضاوتهای ساده و کلیشهای است.
شازده حمام یادآوری میکند که پشت هر زندگی، داستانی نهفته است؛ داستانی که برای فهمیدن آدمها باید آن را شنید.
👈 امین ابراهیمی
📚 شازده حمام | جلد اول و دوم
✍🏻 محمدحسین پاپلییزدی
بعضی کتابها فقط داستان نمیگویند؛ دریچهای به زندگی، آدمها و روزگار گذشته باز میکنند.
«شازده حمام» روایت خاطرات کودکی و نوجوانی نویسنده در یزد قدیم است؛ سفری به دنیایی که در آن فقر و ثروت، شادی و رنج، عشق و محرومیت، باورها و خرافات، همه در کنار هم جریان دارند.
پاپلییزدی با زبانی ساده، صمیمی و گاه طنزآمیز، قصهٔ آدمهایی را روایت میکند که شاید نامشان در تاریخ ثبت نشده باشد، اما زندگی و رنجهایشان بخشی از تاریخ واقعی این سرزمین است.
این کتاب گاهی لبخند بر لب میآورد، گاهی بغض به گلو مینشاند و گاهی آدم را به فکر فرو میبرد؛ به فکر انسانها، بیعدالتیها و فرصتهایی که زندگی از بعضیها دریغ کرده است.
شازده حمام، خاطرات یک نفر نیست؛ روایت زندگی مردمی است که صدایشان کمتر شنیده شده است.
خواندن این دو جلد برای من تجربهای لذتبخش و فراموشنشدنی بود.
این هم سری معرفی ابتکاری
کتابهای شازده حمام از طرف یکی از خوانندگان
👇👇👇👇👇👇
@Shazdehammam
📗در دهه ۱۳۳۰، کتابهای درسی ایران کم کم شکل یکسان پیدا کردند.
🇮🇷 از اين سالها كمكم كتابهاي درسي دركنار آموزش دو اصل اساسي را تعقيب ميكردند، شاهدوستي و ناسيوناليسم يا وطنپرستی.
كتابهای تاريخ و جغرافياي پنجم ابتدايي اندازهاشان از همه كتابها بزرگتر بود.
⚔تصویر آریوبرزن و سپاهش، نبرد با اسکندر و شعرهای فردوسی، از صفحات کتاب به حیاط مدرسه میآمدند؛ در فاصله زنگ تفريح بچهها دو دسته ميشدند عدهاي در قالب آريوبرزن و عدهاي در قالب لشكر اسكندر، لشكركشي ميكردند و يك لشكر به لشكر ديگر حمله ميكرد.
در مدرسة ما كلاس پنجميها لشكر آريوبرزن ميشدند و كلاس ششميها لشكر اسكندر.
✌️چون بچههاي كلاس پنجم تعدادشان بيشتر از بچههاي كلاس ششم بود هميشه پنجميها پيروز ميشدند.
👨🚀يعني اين وطنپرستان كوچولو ميخواستند تاريخ را دگرگون كنند و آريوبرزن را بر اسكندر پيروز گردانند.
#شازده_حمام
#محمد_حسین_پاپلی_یزدی
@Shazdehammam
معرفی کتاب
ناگفتههای شوش، رنسانس خاطرات محمد اکبری
شوش فقط ویرانههای یک شهر باستانی نیست؛ پشت هر کاوش، هر سنگ و هر محوطه، سرگذشت تلاشهای افراد مختلف، پژوهشگران و روزهای پرماجرای باستانشناسی نهفته است.
📗جلد دوم «ناگفتههای شوش» خاطرات محمد اکبری از سالها حضور و فعالیت در شوش و همراهی با گروههای باستانشناسی به خصوص فرانسویان است.
📖 اگر به تاریخ، باستانشناسی و خاطراتی زیبا و دستاول از شوش علاقهمندید، این کتاب را از دست ندهید.
انتشارات پاپلی
#ناگفتههای_شوش #محمد_اکبری #شوش #باستانشناسی #تاریخ_ایران
@Shazdehammam
📌 زری ۱۴ ساله بود. او دختر مومنی بود، همیشه نمازش را سر موقع میخواند. صد رقم هم دعا بلد بود و به من دعاهای متعدد از جمله قسمتهایی از مفاتیح را یاد داده بود.
📌 زری کم کم رنگش زرد شد و گاهی هم بالا میآورد. زنهای همسایه با دیدن او پچپچ میکردند. آنها میگفتند زری شکمش دارد بزرگ میشود.
📌 عباس برادر ۱۸ ساله زری، با چاقو دور حیاط دنبالش میکرد و میخواست او را بکشد. چند نفر از زنها از روی پشتبام به داخل خانهشان رفتند و بالاخره عباس را از خانه بیرون کردند.
📌 با سر و صدای عباس، داستان حاملگی زری رو شد. زنها میخواستند با نصیحت، زیر زبان زری را بکشند که رفیقش کیست تا او را بیاورند با زری عروسی کند و قضیه کنده شود. اما زری قسم میخورد که رفیق ندارد.
چند روز بعد باز سر و صدا و جیغهای زری بلند شد. برادر بزرگش رسول از ده به شهر آمده بود. رسول زری را با تسمه کمر آنقدر زده بود که زری غش کرد و وسط حیاط افتاده بود.
اوج بی عدالتی ،سیاهی ، جهل و تعصب همین بود
غیرت کور جای عقل را گرفته بود .
#شازده_حمام
✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی
@Shazdehammam
به احترام جلد ششم کتاب شازده… و به پاس قلم بینظیر دکتر پاپلی یزدی ❤️
بعضی کتابها را نمیخوانی، بلکه با تکتک صفحاتشان زندگی میکنی؛ میخندی، بغض میکنی، اشک میریزی و گاهی آنقدر در دنیایشان غرق میشوی که فراموش میکنی زندگی واقعی همچنان در جریان است…
جلد ششم شازده برای من دقیقاً همین بود؛ یک زندگی تمامعیار!
داستان خانوادهای که پدر و مادر، همراه با سیزده فرزند، در یک اتاق کوچک و در نهایت فقر و نداری روزگار میگذراندند؛ خانوادهای که شاید سهمشان از زندگی چیزی جز سختی نبود، اما هر کدام از آن بچهها دنیایی از آرزوها، دردها و سرنوشتهای نانوشته در دل داشتند.
و بعد، اتفاق تلخی که برای گلبو افتاد… اتفاقی که انگار مسیر زندگی تکتک آن بچهها را از هم جدا کرد و هر کدام را به سمتی از روزگار فرستاد.
من با این خانواده زندگی کردم؛ برای تکتکشان اشک ریختم، با دردهایشان درد کشیدم، نگران سرنوشتشان شدم و لحظهبهلحظه چشمانتظار بودم ببینم روزگار با هر کدامشان چه خواهد کرد.
اما گلپری… آه از گلپری!
سرنوشتش آنقدر تلخ و پر از رنج بود که بارها دلم به درد آمد. بارها با خودم گفتم مگر یک انسان چقدر میتواند سختی بکشد؟ اما گلپری تسلیم نشد؛ از دل تمام آن رنجها برخاست، با اراده و تلاش خودش جنگید و سرانجام توانست به یکی از نامآورترین و فاخرترین آدمهای شهرش تبدیل شود.
و در این مسیر، نمیتوان از نقش پررنگ حسینآقای پاپلی گذشت…
چقدر کمکها، راهنماییها، دلگرمیها و همراهیهای او با گلپری جای تقدیر دارد. گاهی یک انسان، فقط با چند کلمه امیدبخش، یک راهنمایی درست، یا دستی که در سختترین لحظهها برای بلند کردن دیگری دراز میکند، میتواند مسیر یک زندگی را تغییر دهد.
کاش همه ما بتوانیم در زندگی یک نفر، حتی یک نفر، اینقدر تأثیرگذار باشیم؛ کاش حضورمان برای کسی دلیل امید شود، نه دلیل دلسردی. چه زیباست اگر روزی کسی به یاد ما بیفتد و بگوید: «اگر او نبود، شاید من امروز اینجا نبودم…»
و اعتراف کنم که چنان بیتاب خواندن این کتاب بودم که حتی حواسم به آشپزخانه هم نبود! سوپی که برای دختر سرماخوردهام گذاشته بودم، سه بار سر رفت! 😂 اما من هنوز میان صفحات کتاب بودم؛ انگار نمیتوانستم حتی برای چند دقیقه از سرنوشت این آدمها دل بکنم.
آقای دکتر پاپلی یزدی عزیز، از شما بینهایت سپاسگزارم. سپاس برای این قلم، برای این روایت جاندار، برای آدمهایی که آفریدید و آنقدر واقعی به تصویر کشیدید که انگار سالهاست میشناسمشان. ممنون که ما را با گوشههایی از زندگی، رنج، امید، شکست و ایستادگی انسانها همراه کردید.
شاید کتاب تمام شده باشد، اما آدمهایش هنوز در گوشهای از ذهن و قلب من زندگی میکنند. بعضی داستانها با تمام شدن آخرین صفحه تمام نمیشوند؛ تازه از همانجا در وجود آدم آغاز میشوند…
جلد ششم شازده برای من فقط یک کتاب نبود؛ تکهای از زندگی بود که با اشکهایم خواندم و با قلبم به خاطر سپردم.
با تمام وجود، سپاسگزارم. ❤
زهرا از تهران 💚❤️
۱۱/۷/۴۰۵
ساعت ۲۳:۱۵
@Shazdehammam
شهرسازی ایران زیر سوال
بررسی انتقادی فرآیندها، پیامدها و مسئولیتهای حرفه ای نظام فعلی شهرسازی کشور.
بازدهمین نشست تخصصی فرهیختگان شهرنگار
سخنران: دکتر محمدحسین پاپلی یزدی
مهرماه ۱۴۰۵
@Shazdehammam
وقتی که در بند غمی تلخی
وقتی که زنجیر است پاهایت
وقتی که گرمایی نمیبینی
وقتی زمستانیست دنیایت
وقتی به روی شعرهایت هم
تنپوش بغض و اشک میپوشی
وقتی که از پیمانهی دنیا
غیر از غم و حسرت نمینوشی
وقتی که در قلبت عطش داری
اما شکسته استکانهایت
وقتی تمام دردها جمعاند
در لابلای استخوانهایت
وقتی که سرما را بغل کردی
جان و جهانت سخت میلرزد
وقتی که میبنی و میدانی
دنیا پشیزی هم نمیارزد
حس میکنی راهی نداری جز
در بند بغض و دردها ماندن
همراه با غم_واژهها هر شب
شعر کتاب مرگ را خواندن
حس میکنی در فصل تقویمت
پاییزِ خشک و زرد،طولانیست
حس میکنی از سفرهی دنیا
سهمت فقط بغضِ پریشانیست
اما بدان با صبر و با کوشش
این بندها را میتوان ریسید
آنگاه سر از پیله بیرون کرد
پروانهسان در آسمان رقصید
با فکر فصل نو بهاران هم
پاییزها را میتوان سر کرد
با عطر یادی میتوان دل را
هر شب دلانگیز و معطر کرد
آواز عشقی میتوان سر داد
حتی اگر قفلی به لب باشد
مهتاب را هم میتوان بوسید
حتی اگر هر لحظه شب باشد
#مجتبی_خوش_زبان 🌱
@Shazdehammam
🚌 در گاراژ اطمینان، بعضی مسافرها اولین بار بود که سوار اتوبوس میشدند. تا آن روز هیچوقت روی صندلی ننشسته بودند.
میآمدند، چهارزانو میزدند و صورتشان را به طرف پشتی صندلی میکردند. باید بهشان یاد میدادند برگردند و پاهایشان را آویزان کنند.
📌مردمی که کوروش و داریوش ۲۵۰۰ سال پیش روی صندلی مینشستند، بعد از قرنها نشستن روی صندلی را بلد نبودند!
#شازده_حمام
✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی
@Shazdehammam
لینک شرکت در سمینار https://panel.webinarplus.online/join/epx1lowtrt
جهت ورود به جلسه در ساعت ۲۰ بر روی لینک کلیک فرمائید.
@Shazdehammam
نظرات شما:
✈️ سفر به پاریس با شازده حمام
اولین و آخرین سفر برونمرزی من برمیگردد به ۳۸ سال پیش و دوران جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان. بیستم شهریور ۱۳۶۶ از مرز باشماق مریوان پا به خاک عراق گذاشتم و چند صباحی در ارتفاعات سلیمانیه عراق بودم. از آن پس دیگر پا از چهاردیواری وطن بیرون نگذاشتم و هر چه سفر رفتم در این خاک پرگهر بوده و بس.
🇫🇷 تا اینکه تابستان امسال یک سفر برونمرزی دست داد. آن هم کجا؟ پاریس!!
البته سفری مجازی، نه حقیقی. نه از راه هوا، نه از راه دریا، نه از راه خشکی؛ از راه کتاب!
📗کتاب «شازده حمام در پاریس».
روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۴۰۴ با نویسندهی کتاب، دکتر محمدحسین پاپلی یزدی، از فرودگاه مهرآباد تهران راهی پاریس شده و یک ماهی با ایشان همسفر شدم.
در این مدّت گامبهگام ایشان از بسیاری از اماکن دیدنی پاریس بازدید کردم و در کوچهپسکوچهها و خیابانهای پاریس قدم زدم. با مردم خونگرم و البته قانونمدار و منضبط پاریس همکلام شدم. با آنها دوست شده و از زبان آنها با آداب و رسوم فرانسویها و برخی از وقایع تاریخی این کشور، مثل انقلاب کبیر فرانسه و تبعات خوب و بد آن، آشنایی پیدا کردم.
همراه با دکتر پاپلی به خانهی «پییِر دسپاکس» رفتم. پیرمردی روشنضمیر و نیکوکار و بازمانده از جنگ جهانی دوم که در ۷۸ سالگی عاشق شده بود. او خاطرات فراوانی از جنگ جهانی دوم داشت و خاطراتش برایم یادآور خاطرات دوران جنگ تحمیلی بود.
☕️چند باری هم با دکتر پاپلی سری به قهوهخانههای پاریس زدیم و در فضای گرم و پرشور آنها قهوهای خورده و شاهد مناظرات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقشار مختلف مردم بودیم.
یکبار هم به موزهی لوور رفتیم و بخشهایی از آن را تماشا کردیم. دکتر پاپلی مرا به نمایشگاه بینالمللی کشاورزی پاریس برد و از این نمایشگاه هم بازدید کردیم.
👩همراه با دختری به نام کاترین که تمام ویژگیهای یک دختر فرانسوی را داشت؛ چه به جهت ظاهر و چه به جهت باطن!
دانشگاه سوربن پاریس با قدمتی قریب به ده قرن، از دیگر جاهایی بود که بارها و بارها با دکتر پاپلی به آنجا رفتم و با سیستم دقیق و منضبط آموزشی آن و نیز برخی از اساتید این دانشگاه، از جمله پروفسور گزاویه دوپلانول که مهمترین استاد دکتر پاپلی و یکی از برجستهترین اساتید این دانشگاه بود، آشنا شدم.
🥖در پاریس با یک بانوی نانوا به نام سوفیا هم آشنا شدیم. دکتر پاپلی که سابقهی دوستی چندین ساله با او داشت، یک روز مرا به نانواییاش برد. بانوی سالخوردهای بود و مثل دسپاکس خاطرات فراوانی از جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط آلمان داشت که طی دو سه شبی که مهمان او شدیم، برخی از آنها را برای ما تعریف کرد.
سوفیا گریزی هم به اوضاع فرهنگی ـ اجتماعی فرانسه زد که عبرتآموز بود.
دکتر ژان پییِر دیگارد، دکتر برنار هوکارد، فرانسوا، دانشجوی پرکار و نخبهی فرانسوی که در اثر یک ازدواج احساسی و ناموفق کارش به آوارگی و کارتنخوابی و ... کشید، از دیگر افرادی بودند که دکتر پاپلی مرا با آنها آشنا کرد.
🇮🇷البته در این سفر از اوضاع ایران هم بیخبر و غافل نبودیم. دکتر پاپلی چند باری به نوفللوشاتو رفت؛ روستایی در حومه پاریس که سال ۱۳۵۷ شده بود مرکز فرماندهی انقلاب. دکتر مرا هم با خود میبرد.
در نوفللوشاتو با برخی از شخصیتهای انقلابی و روحیاتشان آشنا شدم و در جریان وقایع داخل ایران قرار گرفتم. در آنجا من هم مثل دکتر پاپلی «دانستم که دیر دانستم!!!».
خلاصه اینکه جای شما خالی، یک ماهی در پاریس بودم و سیر و سیاحت جانانهای کردم.
🌍از شما هم دعوت میکنم بلیط این سفر را با خرید یک جلد کتاب «شازده حمام در پاریس» تهیه کنید و دست در دست دکتر پاپلی یزدی یک سفر تا پاریس بروید.
مطمئنم پشیمان نمیشوید و سفر جذّاب و خاطرهانگیزی را تجربه خواهید کرد.
✍️محتشم مومنی (سامان) ـ اراک
@Shazdehammam
"معرفی کتاب"
👑 پینهدوز و شاه عباس
نویسنده در آغاز این اثر از شبهای کودکیاش میگوید؛ شبهایی که قصههای مادربزرگ، زیر گرمای کرسی، بخشی از زندگی کودکان بود.
📖 پینهدوز و شاه عباس بکی از همان قصههاست. قصهای درباره شاهعباس صفوی و پینهدوزی که با یک پرسش ساده، شاه را به فکر فرو میبرد.
شاهعباس از پینهدوز میپرسد:
> «اگر فردا شاه عباس کار پینهدوزی را ممنوع کند، چه میکنی؟»
پاسخ پینهدوز، آغاز داستانی است که خیلی فراتر از یک قصهی قدیمی پیش میرود.
کتاب روایتی درباره اوضاع مملکت، شیوه حکومت و مملکتداری است؛
درباره اینکه یک حاکم چگونه باید جامعه و زندگی مردم را ببیند و بشناسد.
قصهای کوتاه، اما با پرسشهایی بزرگ درباره قدرت، مردم و حکومت.
📚 پینهدوز و شاه عباس
✍️ محمدحسین پاپلییزدی
🏛️ انتشارات پاپلی
@Shazdehammam
اکران فیلم شازده حمام
کارگردان: احمد صراف
جمعه ۲۰ شهریور، ۱۷:۳۰
یزد: صفائبه روبروی پاساژ آریا، سینما تک
@Shazdehammam
