en
Feedback
Han Ji-sung | skz🎂

Han Ji-sung | skz🎂

Open in Telegram

✨🌰🐿 http://t.me/IncogHubBot?start=ud39147d8

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
342
Subscribers
No data24 hours
+467 days
+10430 days
Posts Archive
فکر کنم دارن درباره‌ی لاین یا همون گروه کارآموزهایی که بنگ چان دور خودش جمع کرده بود حرف می‌زنن یعنی وقتی کارآموز بودن، هرکس به یک گروه یا لاین خاص برای تمرین و همکاری می‌پیوست و اینجا که دارن میگن «خوب شد که رفتیم توی لاین بن» پس فکر کنم منظورشون اینه که «خوب شد که اون موقع به گروه یا همون تیمی که بنگ چان تشکیل داده بود پیوستیم»

🐿: استری کیدز بهترین انتخاب زندگی من بوده 🐷: اینکه عضوی از استری کیدز بشیم، بهترین انتخاب بود... البته نه اینکه واقعاً انتخاب خودمون بوده باشه 🐿: ولی خب، ما خودمون انتخابش کردیم 🐷: ما موسیقی رو انتخاب کردیم و بعد ما انتخاب شدیم. درسته، ما خودمون انتخابش نکردیم 🐿: ما توسط JYP انتخاب شدیم 🐷: دقیقاً، ما که نگفتیم «من می‌خوام استری کیدز بشم.» 🐿: در نهایت، این چان‌هیونگ بود که ما رو انتخاب کرد 🐷: آها، درسته. پس در این صورت، بهترین انتخاب زندگی من اینه که وقتی کارآموز شدم، وارد لاین درست شدم؟ 🐿: یعنی اینکه رفتی توی لاینِ بن؟ من زمان کارآموزی وارد لاینِ بن شدم. تصور کن اگه لاینِ بن وجود نداشت! 🐷: آره، خوب شد که رفتیم توی لاینِ بن #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

👤: بهترین انتخابی که توی زندگیم کردم؟
🐺: SKZ 🐿️: SKZ 🐷: درس نخوندن 😭 ( منم نمیخوام دیگه درس بخونم 😭😭😭) #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

🐺: من حتی به کوچک‌ترین چیزها هم اهمیت می‌دم. مثلاً دیروز سرِ فیلم‌برداری، یه کرم خاکی روی زمین افتاده بود. هنوز زنده بود و به نظر می‌رسید ممکنه یکی روش پا بذاره، برای همین جابه‌جاش کردم 🐿️: اوه، تو خیلی مهربونی 🐺: حس خیلی خوبی داشت! (وای خدایاااا قلبمممم😭💘) #Han #BangChan @honey2000j

هانی یه از دوران بچگیش یه خاطره تعریف کرد 🥹
🐿: قبلاً خیلی خجالتی‌تر از الان بودم، برای همین اصلاً نمی‌تونستم کاری رو دونفره با یه نفر دیگه انجام بدم، اون موقع توی مالزی زندگی می‌کردم، و چون کره‌ای‌هایی که اونجا بودن برای کلاس‌های شنا آگهی می‌زدن، ازم می‌پرسیدن که دوست دارم امتحانش کنم یا نه، ولی من هیچ‌وقت جرأت نمی‌کردم. واقعاً دلم نمی‌خواست برم 🐿:برای همین، بابام اون موقع ازم پرسید که دوست دارم هنر یاد بگیرم یا نه، و من شروع کردم به یاد گرفتنش. سه روز رفتم و دیگه نتونستم ادامه بدم. ما فقط دوتا نفر بودیم و من واقعاً نمی‌تونستم تحملش کنم. 🐿:بهم می‌گفتن «اینجا سایه بزن»، من هم انجام می‌دادم. می‌گفتن «بیشترش کن»، من هم انجام می‌دادم. همین‌طوری سه روز گذشت و من داشتم دیوونه می‌شدم 😭 ما دوتا حتی با هم حرف هم نمی‌زدیم🤣😭🤏🏻 🐿:آخرش به بابام گفتم که دیگه نمی‌تونم برم و کلاً ولش کردم #Han @honey2000j

چچچ- ۱۵ سالگی...

🐿️: تو توی مسابقه ریاضی شرکت کرده بودی، مگه نه؟ 🐷: آره، معلومه که شرکت کرده بودم 🐿️: چه رتبه‌ای آوردی؟ 🐷: طلا! جایزه بزرگ. همه‌ش به خاطر این بود که از قبل همه‌چی رو می‌خوندم. چون توی دبستان، برنامهٔ درسی رو تا پایهٔ نهم تموم کرده بودم و توی راهنمایی هم برنامهٔ دبیرستان رو تموم کردم 🐿️: پس من حتی از تو هم سریع‌تر بودم 🐷: آها، تو که دبیرستان رو هم تموم کرده بودی 🐿️: تو هنوز داشتی مطالب دبیرستان رو می‌خوندی، ولی من دیگه فارغ‌التحصیل شده بودم 🐷: درسته، اون همیشه جلوتر از بقیه درس می‌خوند 🐿️: امتحان‌های نهایی! امتحان‌های نهایی دبستان، راهنمایی و دبیرستان! من همه‌شون رو یک‌جا دادم، وقتی ۱۵ یا ۱۶ سالم بود!! #Han #Changbin @honey2000j

🐿: فکر می‌کنم یه‌سری چیزها هست که هوش مصنوعی به‌وضوح نمی‌تونه انجامشون بده. دنیایی که انسان‌ها می‌تونن خلق کنن، احساساتی که می‌تونن به دیگران منتقل کنن، و احساسات و دنیایی که هوش مصنوعی می‌تونه ایجاد کنه، هر کدوم جایگاه خودشون رو دارن و از هم جدا هستن. به‌جای اینکه با هوش مصنوعی رقابت کنیم، فکر می‌کنم باید باهاش متحد بشیم و با همکاری هم چیزی حتی بهتر خلق کنیم❤️‍🔥✨🥹 #Han @honey2000j

🐺: اگه من وقتی هان خوابه برم خونه‌ش چی؟ احتمالاً فقط یواشکی خونه‌ش رو مرتب می‌کنم 🐷🐰: پس من امروز که برسم خونه، مستقیم می‌رم می‌خوابم! 😂 🐺: من نمیام... نمی‌خوام بیام 🐿️: منم برنامه دارم وقتی برسم خونه بخوابم. هیچ برنامهٔ دیگه‌ای ندارم 🐺: نباید چیزی می‌گفتم... 😭😂( فرار کن چان ) #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

🐷: وقتی بهش می‌گم «برو»، یعنی واقعاً می‌خوام بره. حتی اگه خونهٔ خودم هم نباشه، منظورم اینه که از فضای شخصیِ من بره بیرون. اگه آدم‌هایی باشن که منظور و اشاره رو نمی‌فهمن—البته من حتی اشاره هم نمی‌کنم، مستقیم می‌گم: «اوه، دیگه وقتشه برین.» 🐺: اون واقعاً با نزدیک‌ترین دوست‌هاش هم همین‌طوریه. 🐿️: واقعاً؟ من حتی همچین چیزی هم نمی‌گم. فقط می‌رم می‌خوابم، بعد وقتی بیدار می‌شم، دیگه نیستن. 😂 🐺: این وقتی‌ـه که باهاشون صمیمی باشی؟ 🐿️: من که غریبه‌ها رو اصلاً به خونه‌م دعوت نمی‌کنم! ترجیح می‌دم با آدم‌هایی که باهاشون صمیمی نیستم، یه جای دیگه قرار بذارم. 🐷: من هم غریبه‌ها رو وارد فضای شخصی خودم نمی‌کنم. 🐿️: اصلاً چرا باید غریبه‌ها رو وارد فضای شخصی خودمون کنیم؟ نمی‌خوام! ترسناکه. 😂 #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

حکایت همین الان من:)))

🐿️: من خیلی دوست ندارم با کسی دعوا کنم. اگه دعوا کنیم، فضا عجیب و معذب می‌شه. همون‌طور که چانگبین گفت، اونا فقط سعی می‌کنن برتری خودشون رو نشون بدن. توی همچین موقعیتی من این‌طوری‌ام: «اووو...» 🐷: بدون اینکه هیچ آسیبی ببینه. 🐿️: آره، دقیقاً. چون همهٔ آدم‌هایی که اینجا هستن خودشون می‌دونن. هر کسی می‌تونه ببینه که من بهترم، ولی اگه اون شخص سعی کنه برتری خودش رو ثابت کنه، من فقط می‌گم: «باشه، تو بهترینی، خوش بگذرون.» 🐷: فکر کنم این بهترین نوع برخورد باشه. 🐿️: و در نهایت، موقع رفتن پول حساب رو من می‌دم. 🐷 و 🐺: عجب! / خفنه! 😂 🐿️: این کار رو برای رضایت خودم انجام می‌دم. به خودم می‌گم: «من خفنم؛ امروز حساب رو من دادم و وانمود کردم که گذاشتم اون آدم برنده بشه.» 🐿:بعد که می‌رسم خونه، اسم اون آدم رو روی یه عروسک وودو می‌چسبونم. از دوستم می‌پرسم: «اسمش چی بود؟» اسمش رو می‌نویسم، مثلاً «سئو چانگبین» و بعد: 🤜🏻 😂 #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

کار درست رو می کنی🫱🏻‍🫲🏻

🐿️: اگه برداشت اولم از یه نفر بد باشه، دیگه باهاش قرار نمی‌ذارم یا دوباره نمی‌بینمش. 🐿:برای من این‌طوریه که اگه توی اولین دیدار، حتی فقط یکی از ده تا ویژگیِ اون آدم رو دوست نداشته باشم، دیگه سعی می‌کنم باهاش برخورد یا معاشرتی نداشته باشم #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

🐿️: من ۸ ساله‌ست که یه نفر رو می‌شناسم که برام آهنگ می‌سازه، اما کمتر از یک ساله که برای اولین بار با هم قرار گذاشتیم که با هم وقت بگذرونیم و خوش بگذرونیم؛ همین، چیز بیشتری نبوده 🐺: ولی شما با هم صمیمی شدید. 🐿️: آره. با اینکه برای اینکه بتونم کنارش راحت باشم و همهٔ اون دیوارهایی که بینمون بود رو پایین بیارم، خیلی خیلی زمان لازم داشتم. 🐿:من واقعاً برای نزدیک شدن به یه نفر به زمان زیادی احتیاج دارم. 🐿:آدم‌های زیادی دور و برم هستن که باهاشون در حد سطحی ارتباط دارم؛ مثلاً در حد اینکه بگم: «حالت چطوره؟» یا «از آشنایی باهات خوشحالم!» 🐿:ولی آدم‌هایی که قلبم به سمتشون کشیده می‌شه، آدم‌هایی که وقتی چیزی می‌شه اولین نفر می‌رم سراغشون... تعدادشون رو می‌شه با انگشت‌های یه دست شمرد #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

🐿: اگه یه آدم بی‌ادب جزو اطرافیانت نباشه و فقط با خودت رفتار بی‌ادبانه‌ای داشته باشه، معمولاً چیکار می‌کنی؟ 🐷🐰: یه جوری رفتار می‌کنم... نشونش می‌دم که چطور می‌شه حتی از خودش هم بی‌ادب‌تر بود! 🐿: یعنی بهش نشون می‌دی این کار واقعاً چه شکلیه؟ 🐺: همون رفتاری که باهات می‌کنه رو به خودش برمی‌گردونی. 🐷: من حتی بیشترش رو نشون می‌دم. معمولاً وقتی احساس کنم کسی داره از حد و مرزش با من عبور می‌کنه... مثلاً اگه کسی رو برای اولین بار ببینم و سعی کنه خودش رو بالاتر از من قرار بده یا بخواد به من زور بگه، و این موضوع کاملاً برام واضح باشه، با خودم می‌گم: «این کوچولو داره از حدش می‌گذره.» بعد با خودم می‌گم: «آها، باشه... بیا، امتحانش کن.» و اون موقع منم بیشتر از چیزی که انتظارش رو داری بهش نشون می‌دم. #Han #Changbin #BangChan @honey2000j

هانی در بابل🐿🌰
🐿: وقتی به فرودگاه رسیدم و موقع برگشتن از فرودگاه، قرار بود زیپ کاپشنم رو باز بزارم 🐿: ولی مقدار زیادی از نون شکلاتی‌ای که قبل از حرکت خورده بودم روی تیشرت سفیدم ریخت برای همین چاره‌ای نداشتم جز اینکه زیپم رو ببندم 🐿: خیلی گرم بود 🐿: همون‌طور که انتظار می‌رفت، تیشرت‌های سفید همیشه درست همون روزی که می‌پوشیشون لک می‌شن 🐿: کلی غذای خوشمزه هم خوردم پودینگ و اون رامن بدون آبِ گوشت... اسمش چی بود؟ 🐿: خیلی هم از اینکه حسابی شکمم رو پر کردم لذت برد 🐿: سوشی هم خوردم، واقعاً فوق‌العاده بود( نوش جونت نی نی ) 🐿: خوشحالم که به لطف ست‌لیست کنسرت، می‌تونم با خیال راحت‌تری غذا بخورم 🐿: امروز هم قصد دارم یه چیز خوشمزه بخورم، البته هنوز تصمیم نگرفتم چی بخورم. 🐿: می‌خوام گوشت بخورم. 🐿: با اطمینان می‌گم که گوشت می‌خورم. 🐿: همین که درباره‌ش حرف می‌زنم، غدد بزاقیم تحریک می‌شن. 🐿: آه، گرسنمه 🐿:به هر حال، امروز حسابی استراحت می‌کنم و از فردا دوباره برمی‌گردم سر کار. 🐿: بیاید با هم بدویم(RUN IT) 🐿: دوستتون دارم❤️ #Han @honey2000j