en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

بیا در موردش حرف بزنیم.

بیا در موردش حرف بزنیم.

Open in Telegram

خلوتگاه مردی از اردیبهشت شصت و هشت؛ ساکن اتاق درمان مرکز شماره شش.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
236
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
پژوهش‌ها نشون می‌ده هر ساعت بیشتر بیدار موندن در شب، حساسیت مغز به پاداش‌های لحظه‌ای رو بیشتر می‌کنه. برای همینه که نصفه‌شب، کنار گذاشتن گوشی یا گفتنِ «فقط پنج دقیقه دیگه» خیلی سخت‌تر از ساعت ده شبه.

هیچ‌کس نمی‌تونه همیشه تو رو بفهمه؛ یاد گرفتنِ بیانِ نیازها، از منتظر موندن برای فهمیده شدن مهم‌تره.

آدم‌ها رو فقط از حرف‌هایی که بهت می‌زنن نشناس؛ یه نگاهی هم به قول‌هایی بنداز که به خودشون می‌دن. کسی که همیشه می‌گه «از فردا شروع می‌کنم»، «این آخرین باره» یا «درستش می‌کنم»، اما هیچ‌وقت کاری براش نمی‌کنه، احتمالاً توی رابطه هم بیشتر با امید جلو می‌ره تا با مسئولیت. آخرش این عادت‌های هر روزه‌ی آدم‌هاست که شخصیتشون رو نشون می‌ده، نه نیت‌های خوب یا قول‌هایی که می‌دن.

آرامش از وقتی شروع می‌شه که بپذیری قرار نیست همه‌چیز قابل پیش‌بینی یا قابل کنترل باشه. گاهی تنها کاری که از دستت برمیاد، اینه که بهترین تصمیمِ ممکن رو برای «امروز» بگیری و باقی مسیر رو به زندگی بسپری.

هرچقدر انرژی بیشتری صرفِ جنگیدن با چیزهای خارج از کنترلت کنی، انرژی کمتری برای زندگی کردن با چیزهایی می‌مونه که واقعا دست خودته.

یکی از سخت‌ترین قسمت‌های اضطراب اینه که ذهنت مدام می‌خواد چیزهایی رو کنترل کنه که اصلا قابل کنترل نیستن: «اینکه فردا چه اتفاقی می‌افته، اینکه دیگران درباره‌ات چی فکر می‌کنن، اینکه عزیزانت همیشه سالم بمونن، اینکه هیچ‌وقت اشتباه نکنی یا هیچ اتفاق بدی پیش نیاد.» برای همین، ذهنت مدام در حال برنامه‌ریزی، پیش‌بینی و ساختن بدترین سناریوهاست؛ انگار اگر به اندازه‌ی کافی نگران باشی، می‌تونی جلوی اتفاق‌های بد رو بگیری. اما واقعیت اینه که نگرانی، کنترل نیست. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که آدم توی درمان یاد می‌گیره اینه که بین دو چیز فرق بذاره: چیزهایی که می‌تونه روی اون‌ها اثر بذاره، و چیزهایی که فقط می‌تونه نگرانشون باشه.

اضطراب، نمی‌خواد تو رو اذیت کنه؛ می‌خواد ازت محافظت کنه. فقط مشکل اینجاست که گاهی نگهبانِ ذهن، انقدر حساس می‌شه که با صدای هر
اضطراب، نمی‌خواد تو رو اذیت کنه؛ می‌خواد ازت محافظت کنه. فقط مشکل اینجاست که گاهی نگهبانِ ذهن، انقدر حساس می‌شه که با صدای هر برگی، آژیر خطر می‌کشه.

گاهی «بی‌خیال شدن» از «بیشتر تلاش کردن» نتیجه‌ی بهتری می‌ده؛ نه چون تلاش بی‌فایده‌ست، چون بعضی گره‌ها با کشیدن، فقط کورتر می‌شن.

اصرارِ ما برای اینکه زندگی دقیقا همون شکلی پیش بره که توی ذهنمون ساختیم، بیشتر از خود اتفاقات خستمون می‌کنه. تاب‌آوری یعنی یاد بگیری وقتی زندگی نقشه‌ات رو به هم می‌زنه، لازم نیست خودت هم از هم بپاشی. گاهی فقط باید یه نقشه‌ی جدید بکشی.

تاب‌آوری، هنرِ دوام آوردن نیست؛ هنرِ اینه که سختی‌های زندگی، کم‌کم تو رو به کسی تبدیل نکنند که هیچ‌وقت قرار نبود باشی.

از نگاه روان‌شناسی، شکست نقطه‌ی مقابل موفقیت نیست؛ بخشی از فرآیند یادگیریه. مغز ما با هر اشتباه، اطلاعات جدیدی جمع می‌کنه؛ به
از نگاه روان‌شناسی، شکست نقطه‌ی مقابل موفقیت نیست؛ بخشی از فرآیند یادگیریه. مغز ما با هر اشتباه، اطلاعات جدیدی جمع می‌کنه؛ به شرطی که به جای سرزنش کردن خودمون، فرصت اصلاح کردن رو به خودمون بدیم. تفاوت آدم‌های موفق با بقیه، استعداد یا شانس نیست، شاید فقط اینه که اون‌ها چیزی رو که سد راهشونه، تبدیل به پله‌ی بعدی می‌کنند. گاهی تنها چیزی که بین «شکست» و «موفقیت» قرار می‌گیره، همین سوال ساده است: «از این تجربه، چی می‌تونم یاد بگیرم؟»

رابطه‌ی سالم، جایی نیست که مرزی وجود نداشته باشه؛ جاییه که مرزها دیده می‌شن، درباره‌شون حرف زده می‌شه و هر دو نفر می‌دونن احترام گذاشتن به مرزهای همدیگه، محدودیت نیست؛ یکی از مهم‌ترین نشونه‌های صمیمیته.

مرز گذاشتن به معنای «نه» گفتن به همه نیست. مرز یعنی تشخیص بدی به چه کسی، در چه زمانی و تا چه اندازه می‌خوای نزدیک بشی.

ممکنه برای کسی که تازه وارد زندگیت شده، مرزهای محکم‌تری داشته باشی. اما وقتی امنیت، احترام و اعتماد بینتون ساخته می‌شه، بعضی از اون مرزها خودبه‌خود انعطاف پیدا می‌کنن. برعکسش هم درسته؛ اگر کسی بارها مرزهای تو رو نادیده بگیره، طبیعیه که دوباره اون‌ها رو محکم‌تر کنی.

مرزهای سالم، خط‌کش نیستن که یک بار بسازی و تا آخر عمر تغییر نکنن مگر با شکسته شدن این خط کش. مرزها زنده‌ان؛ با آدم‌ها، با میزان اعتمادی که شکل می‌گیره و حتی با شرایط زندگی، می‌تونن تغییر کنن.

مرز سالم، دیوار بین آدم‌ها نیست؛ درِ رابطه‌ست. دری که مشخص می‌کنه احترام از کجا وارد میشه و بی‌احترامی کجا باید متوقف بشه. رابطه‌ای که نتونه مرزهای تو رو تحمل کنه، احتمالا از اول هم امنیتی برای ماندن نداشته.

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنند مرز گذاشتن یعنی آدم سرد، خودخواه یا سخت‌گیری شدی. اما از نگاه روان‌شناسی، مرز یعنی مسئولیت احساسات خودت رو بپذیری، نه اینکه مسئول تنظیم احساسات همه‌ی آدم‌های اطرافت باشی.

این حرف از من به‌خاطرتون بمونه که، عمیق‌ترین زخم‌هارو فقط نجات‌دهنده می‌‌تونه بهتون بزنه.

رابطه‌ای دوام میاره که توش هر دو نفر، به جای اینکه مدام دنبال برنده شدن باشن، دنبال فهمیدن همدیگه باشن. چون عشق، فقط دوست داشتن نیست؛ بارها و بارها انتخاب کردنِ یکدیگره، حتی وقتی همه‌چیز ساده پیش نمیره.

آدم‌ها قرار نیست شبیه هم فکر کنن، همیشه موافق هم باشن یا هیچ اختلافی نداشته باشن. مهم اینه که وسط اختلاف‌ها، یادشون نره هر دو در یک تیم هستن، نه مقابل هم.