•مـُکـتَـشِـفـــ•
Open in Telegram
°| ﷽ |° خودتو بساز، کاری به بقیه نداشته باش اینجا اتاق امن منه،شلخته ولی منظم...
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 133
Subscribers
-7024 hours
-3957 days
-1 33130 days
Posts Archive
1 130
اینایی که به ترامپ میگن عمو منو یاد سوباسا میندازن ،
به دوست پسر مامانش میگفت عمو☺️😂
1 130
هوا گرمه
خورشیدم بی رحمه
شمام که ریاکت نمیدید اَه
این زندگی به چه دردی میخوره پس؟
1 130
#کلاممولا
امیر المومنین( علیه السلام) :
هر کس مردم را امتحان کرد، تنهایی را برگزید .
نهجالبلاغه، غرر الحکم ۷۶۴۶
1 130
៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ
‹.مبتلایعشق🫠٬💙.›
#پارت_سوم
+آخه الان که زوده خانم، اگه آقا بفهمه ..
_نگران نباش،من دارم بهت میگم برو
لبخند خجولی زد و گفت: باشه دستتون دردنکنه فقط دیگه خودتون مواظب غذا باشید نسوزه یه وقت
با لبخند گفتم:
نه حواسم هست خیالت راحتت
ناهید خانم سرشو تکون داد، ازم خداحافظی کرد و از آشپزخونه بیرون رفت
روی میز ناهارخوری نشسته بودمو توی افکار خودم غرق بودم
به چی فکر میکردم ؟
خب معلومه اون سریال ترکی جدیده که تازه شروع کردم دیگه البته که میدونستم تهش چی میشه
دختره عاشق اون پسره میشه بعد پسره سقط میشه .. اه اه از این مدل داستای مزخرف
سیما با دیدن من روی میز ناهارخوری یه جیغ بنفش کشید
ای لال از دنیا بری،صلوات
+تو اونجا چکار میکنیی؟از روی میز بیا پایین
_به خاطر این جیغ زدی الان ، سیما جون؟
+گمشو پایین ببینم
یه نگاه به میز ناهار خوری که هدیه ی مامان جونش بود، انداختم پس به خاطر این داشت اینجوری حرص میخورد
_آخی اصلا حواسم نبود این تنها چیزیه که باخودت توی این خونه اوردی
سیما انگشتش رو به نشونه ی تهدید به طرفم گرفت
+ببین پناه،حواست باشه داری با من چطوری حرف میزنی
آروم روی میز عزیزش بلند شدم
سیما یه نگاه به میز کرد و یه نگاه به من
+چکار داری میکنی؟
و دیوونه بازیامو شروع کردم و مثل یه میمونی که از باغ وحش فرار کرده،روی میز حرکات موزون انجام دادم
+این کارا چیه روانی،بیا پایین بهت میگم
بابا که اومد سرجام خشک شدم
سیما هم خودشو زد به موش مردگی و همه چی طبق معمول افتاد گردن من بدبخت،هی روزگارر
از روی میز اومدم پایین که بابا حسابی از خجالتم دراومد
سیما که دلش خنک شده بود، مدام لبخند مکش مرگ ما تحویلم میداد
عیب نداره بعدا به حسابت میرسیم سلیطه خانوم
- این رمان ادامہ دارد ..
نویسنده : مریم مرادي✍🏻
៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸ ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ
1 130
تمام عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق
چنان عشقی سرم آمد که دیگر من نمیخندم...💔
