en
Feedback
•مـُکـتَـشِـفـــ•

•مـُکـتَـشِـفـــ•

Open in Telegram

°| ﷽ |° خودتو بساز، کاری به بقیه نداشته باش اینجا اتاق امن منه،شلخته ولی منظم...

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 213
Subscribers
-7124 hours
-3567 days
-1 26230 days
Posts Archive
دل های ما آلوده است ، آلوده ی محبت های بیجا آلوده ی وابستگی های بیجا. خب این در عمل ما اثر میگذاره . این مارو عقب می‌اندازه . و گرفتار میکنه . گرفتار شدیم! انسان، احتیاج داره به لطافت روحی احتیاج داره به تهذیب نفسانی ... -
رهبر شهید؛

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم ای پاسخِ گرامیِ امن یجیب ها..
'جمعه'

بسم رب عشق✨️

‌فرمودن هر جا احساس بیچارگی کردی و مشکلات به بن‌بست رسید، به ذکـــــر یا صاحب الزمان اغثنـــــی، یا صاحب الزمان ادرکنــــی" پناه ببر و از آقا امام زمان(عج)، مدد بخواه! #شبونه‌های‌‌مُکتَشِف 🌙✨

‌فرمودن هر جا احساس بیچارگی کردی و مشکلات به بن‌بست رسید، به ذکـــــر یا صاحب الزمان اغثنـــــی، یا صاحب الزمان ادرکنــــی" پناه ببر و از آقا امام زمان(عج)، مدد بخواه! #شبونه‌های‌ مکتشف 🌙✨

هوالحق ؛
یا هُوَ یا مَن لا هُوَ الاّ هُوَ ای او! ای آن که اویی جز او نیست!

៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ‹.مبتلای‌عشق🫠٬💙.› #پارت_هفتم پری یه نگاه شیطنت آمیزی بهم انداخت +پس توام افتادی _کجا ؟ +تو دام عاشقی _برو بابا توام دلت خوشه متعجب پرسید : وا یعنی دوستش نداری ؟! خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی نشد و یهو زدم زیرخنده حالا این پری بدبخت، مثل کروکدیل داشت بهم نگاه میکرد _نه بابا اصلا نمیشه عاشقش شد از این بچه بسیجیاست چشماش اندازه پرتقال درشت شد +ایستگاه کردی منو؟ نوچ نوچی کردم که حرصش دراومد + خب بنال دیگه،زیر لفظی میخوای؟ گلومو صاف کردم و گفتم: خب درواقع ازدواج ما کیکه +هان؟ _صوریه ، واقعی نیس پری ، نری به کسی بگی که دهنتو .‌. وسط حرفم پرید: نه حواسم هست حالا چرا ازدواج صوری؟ _چه میدونم بابام میخواد پول پارو کنه با لبخند ژکوندی گفت: تو چطور قبول کردی اون وقت؟ _بابام گفت بعد این ماجرا منو میفرسته فرانسه  باورت میشه؟ +بابا تو دیگه کی هستی بعد از اتمام کلاسام با پریسا خداحافظی کردمو از دانشگاه زدم بیرون چند قدم بیشتر برنداشته بودم که صدای متعدد بوق ماشین کلافه ام کرد اولش اهمیتی ندادم ولی ول کن نبود به سمت ماشین رفتم و به راننده اش نگاه کردم یه پسر جوون و خوشتیپ بود ؛ صورت گندم گونه ، چشمای خاکستری ، موهای مجعد و مشکی ! با لحن حق به جانبی گفتم : چی میگی تو ؟ خواست حرفی بزنه که دوباره گفتم : خودت مگه نام*وس نداری؟دنبال من راه نیفت واگرنه بد میبینی آقاپسر! خواستم برم که با شنیدن جمله ای که گفت سرجام خشک شدم +صبر کنید خانم نامجو ، من کیانفر هستم - این رمان ادامہ دارد ‌.. نویسنده : مریم مرادي✍🏻 ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ

به وقت رمان 📚

شبی که شناختمت از خوشحالی خوابم نبرد،اما شبی که واقعا شناختمت از ناراحتی خوابم نبرد .
@moktashef133

دلم یه شدنی می‌خواد، که همه نشدن‌‌هارو بشوره ببره .
@moktashef133

چمیدونم حتما بچه های تو عروسی، نظامی بودن..

៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ‹.مبتلای‌عشق🫠٬💙.› #پارت_ششم یه نگاهی به کل محوطه ی دانشگاه انداختم،خیلی بزرگ بود پریسا رو دیدم که از دور داره به سمتم می آد یهو پرید بغلم و گفت: چطوری خرههه ازش جدا شدم و گفتم: خاکک ، پس ادبت کجا رفته خانومم؟ تک خنده ای کرد و گفت: یکم استرس دارم _استرس واسه چی؟ ریلکس باش +چیزی زدی ؟! بلند خندیدم _چرت نگو بیا بریم تا از کلاسمون جا نموندیم با پرس و جو، بالاخره کلاسمونو پیدا کردیم وارد کلاس شدیم که خداروشکر استادمون هنوز نیومده بود من و پری روی دوتا صندلی ردیف آخر، کنارهم نشستیم یه مرد قد بلند و چهارشونه با موهای جوگندمی وارد کلاس شد و بلافاصله خودشو معرفی کرد +سلام من بردیا روزبه هستم ، خوشحالم از اینکه امسال کنار شمام ... پری هی تو گوشم وز وز میکرد و نمیزاشت بفهمم یارو عه چیزه یعنی استاد چی میگه _پری دو دقیقه حرف نزن بزار ببینم چی میگه استاد که حرفمو شنیده بود گفت: چیز خاصی نمیگم خانم شما به حرفاتون ادامه بدید با این حرف استاد روزبه همه شروع کردن به خندیدن ای رو آب بخندید آروم گفتم: ببخشید استاد پریسا ریز ریز داشت میخندید ویشگونی از دستش گرفتم که گفت: آخ، دستم درد گرفت وحشی ! تا آخر کلاس دیگه حرفی نزد ، با تموم شدن کلاس اولمون،نفس راحتی کشیدم و دست پری رو گرفتم و باهم از کلاس اومدیم بیرون روی یه نیمکت نشستیم که با شیطنت گفتم: یه چیزی میخواستم بهت بگم پری کنجکاو پرسید: چی؟ _من میخوام ازدواج میکنم از تعجب کپ کرد +کیه اون آدم بدخت ؟ همونطور که نیشم باز بود، گفتم: نمیشناسیش ، پسر شریک بابامه - این رمان ادامہ دارد ‌.. نویسنده : مریم مرادي✍🏻 ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ

بسم رب عشق✨️

اين ج/نگ وسيله خوبى براى شناختن آدماست بى وطن و وطن پرست خائن و وفادار عاقل وبى عقل وحشى وانسان اسلام واقعى واسلام فيك پایان اين ج/نگ مشخصه چیه ولى اونايى كه ازح/مله به ايران شادى وحمايت كردن هيچوقت فراموش نميشن وجزو منفور ترين افراد تاريخ ايران خواهد بود.

مثلا فکر کن شب عروسیت بشه بد ترین شبِ عمرت.💔

محکومیت جنایت جدید اشغالگران در غرب غزه توسط حماس 🔹جنبش حماس با انتشار بیانیه‌ای، حمله صبح امروز نیروهای ویژه ارتش رژیم صهیونیستی به منطقه «الکتیبه» در غرب شهر غزه را که منجر به شهادت و زخمی شدن تعدادی از غیرنظامیان شد، به‌شدت محکوم کرد. 🔹 این عملیات در منطقه‌ای پرجمعیت و محل اسکان آوارگان، با پشتیبانی آتش سنگین و حملات هوایی جهت پوشش عقب‌نشینی نیروهای متجاوز انجام شده است. 🔹 حماس این اقدام را جنایتی خطرناک، بی‌اعتنایی عمدی به جان غیرنظامیان و تداوم جنگ نسل‌کشی علیه ملت فلسطین دانست.
@moktashef133

کپلر: تردد در تنگه هرمز کاهش یافت   موسسه رصد تردد کشتی‌ها: 🔹تردد در تنگه هرمز در ۳۱ اوت (دوشنبه 9 شهریور) به شدت کاهش یافت.   🔹روز دوشنبه تنها 5 عبور تایید شده از تنگه هرمز صورت گرفت که 50 درصد کمتر از 10عبور روزانه قبل است.     🔹چهار کشتی وارد خلیج فارس شدند و یکی خارج شد که با استفاده از ترکیبی از مسیرهای ایرانی، عمانی  بود. دو عبور شامل کشتی‌های ناوگان سایه و یکی شامل کشتی تحریم‌شده بود.   🔹فعالیت  در باب‌المندب با ثبات همراه بود، با 35 عبور تأیید شده که 2.9 درصد نسبت به روز قبل افزایش داشت.   🔹این در حالی است که ترامپ، رئیس دولت تروریستی آمریکا و دار و دسته او هر روز مدعی تردد آزاد کشتی‌های باری و سوخترسان از تنگه هرمزهستند.
@moktashef133