daydream
Open in Telegram
IF YOU LIKE PRETTY PICTURES, RANDOM IDEAS, LATE-NIGHT THOUGHTS, COZY VIBES, GOOD MUSIC, CUTE DETAILS, AND SAVING THINGS YOU'LL PROBABLY NEVER USE — YOU'RE IN THE RIGHT PLACE.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
269
Subscribers
-524 hours
-147 days
-12330 days
Loading data
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '260
in 0 channels
September '26
+1
in 0 channels
Get PRO
August '26
+1 320
in 4 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 23 October | 0 | |||
| 22 October | 0 | |||
| 21 October | 0 | |||
| 20 October | 0 | |||
| 19 October | 0 | |||
| 18 October | 0 | |||
| 17 October | 0 | |||
| 16 October | 0 | |||
| 15 October | 0 | |||
| 14 October | 0 | |||
| 13 October | 0 | |||
| 12 October | 0 | |||
| 11 October | 0 | |||
| 10 October | 0 | |||
| 09 October | 0 | |||
| 08 October | 0 | |||
| 07 October | 0 | |||
| 06 October | 0 | |||
| 05 October | 0 | |||
| 04 October | 0 | |||
| 03 October | 0 | |||
| 02 October | 0 | |||
| 01 October | 0 |
Channel Posts
| 2 | کی میخواد با دوتا اکانت بیام کانالش؟
بیا پی
@Ndjgxcbn | 53 |
| 3 | https://t.me/ProPool_bot?start=8753639836
این بات به عضای هر نفری که بیاری
بهت ۱۲۰هزار تومن پول میده و وقتی
شد یک و ملیون خوردی میتونی برداشت کنی چنل اعتماد داره که وارد بات شین پیداش میکنین معتبره | 50 |
| 4 | یبار بهت میگم این رفتارت اذیتم میکنه، دوبار بهت میگم این رفتارت داره اذیتم میکنه، اگه برام عزیزم باشی به بار دهمم کشیده میشه. ولی اگه بخوای خودتو بزنی به نفهمی، اگه رفتارتو درست نکنی، دیگه وقتی صدام کنی به جایِ “ جانم” بهت میگم " بله”. دیگه بهت نمیگم این اخلاقتو درست کن، دیگه برات ده خط نمینویسم که چی داره اذیتم میکنه، دیگه قهر نمیکنم باهات، دعوا نمیکنم، غر نمیزنم، دیگه حتی دلخورم نمیشم ازت. فقط فاصله میگیرم. چون هربار که بهت گفتم این رفتار گندتو درست کن فقط بدتر خرابش کردی. و تهش یروز که به خودت میای، میبینی دیگه منی نیست که بخوای بخاطرش تغییر کنی.گ؛اره عزیزم. | 91 |
| 5 | _ | 83 |
| 6 | _ | 75 |
| 7 | maybe this is your sign to slow down a little.
to romanticize the ordinary, save the pretty things, listen to the songs that feel like memories, take too many pictures, notice the sunset, wear the outfit you were saving for “someday,” and keep little pieces of life that make you smile.
nothing here has to make sense.
some things are simply meant to be beautiful.
— welcome to my little corner. | 77 |
| 8 | maybe this is your sign to slow down a little.
to romanticize the ordinary, save the pretty things, listen to the songs that feel like memories, take too many pictures, notice the sunset, wear the outfit you were saving for “someday,” and keep little pieces of life that make you smile.
nothing here has to make sense.
some things are simply meant to be beautiful.
— welcome to my little corner. | 1 |
| 9 | پارت جدیدددد😂🗿
این همه زحمت یه ری اکشن نداره؟💔😭 | 3 |
| 10 | به ناخنهایی که روی میز چیده بودم نگاه کرد و بعد دوباره چشم دوخت به چشمهام.
چند ثانیه هیچکدوم حرف نزدیم.
بعد، خیلی آرام گفت: «فردا شب، ساعت یازده.»
اخم کردم. «چی؟»
قلممو را روی میز گذاشت و یک قدم عقب رفت. برای اولین بار احساس کردم دوباره میتونم نفس بکشم.
«یه مشتری میاد اینجا. اسمش رو نمیپرسی. چیزی هم ازش نمیپرسی.»
گفتم: «من برای مشتری ناشناس کار نمیکنم.»
سرش کمی کج شد. «کار میکنی.»
لحنش آنقدر مطمئن بود که بیشتر از تهدید، من را نگران کرد.
به سمت در رفت. دستش روی قفل نشست، اما قبل از اینکه بازش کند، برگشت و گفت: «یه ناخن رو برای من طراحی کن.»
«الان؟»
«همین الان.»
نگاهم رفت سمت جعبهی رنگها. «چه طرحی؟»
ماسک سفیدش هنوز تمام صورتش را پوشانده بود. فقط چشمهایش پیدا بود.
«چیزی که وقتی یه نفر ببینتش، بفهمه بهتره نزدیک نشه.»
برای چند لحظه فقط به او خیره شدم.
بعد، از روی میز یک ناخن مصنوعی برداشتم و نشستم. دستهایم هنوز میلرزید، اما نمیخواستم این را ببیند.
رنگ مشکی را باز کردم.
اول یک خط باریک کشیدم. بعد یک خط دیگر. طرح کمکم شکل گرفت؛ چیزی شبیه پنجهای شکسته که از وسط آن یک خط قرمز عبور میکرد.
وقتی تمام شد، ناخن را بالا گرفتم.
مرد چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد خندید.
«بالاخره.»
«بالاخره چی؟»
ناخن را از بین انگشتهایم گرفت و جلوی نور گرفت.
«بالاخره فهمیدی چی میخوام.»
در را باز کرد.
اما درست قبل از اینکه بیرون برود، گفت: «فردا شب، ساعت یازده. و یه چیز دیگه...»
مکث کرد.
«اگه کسی قبل از من اومد، در رو باز نکن.»
در بسته شد.
چند ثانیه بعد صدای قدمهایش در راهرو محو شد.
من همانجا کنار میز ایستاده بودم و به در خیره مانده بودم.
بعد چشمم افتاد به ناخن مصنوعیای که روی میز مانده بود.
او ناخن را با خودش نبرده بود.
و پشت آن، با یک خودکار مشکی، فقط یک عدد نوشته شده بود:
۷
همان لحظه تلفنم زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
با دست لرزان جواب دادم.
هیچکس حرف نزد.
فقط صدای نفسکشیدن میآمد.
بعد صدای همان مرد را شنیدم:
«گفتم کسی رو راه نده... نگفتم تنها بمون.»
تماس قطع شد.
به آرامی سرم را بالا آوردم.
و برای اولین بار متوجه شدم چراغ راهروی بیرون سالن روشن است.
در حالی که مطمئن بودم وقتی او رفت، چراغها خاموش بودند. | 19 |
| 11 | خجالت میکشمممممم
بخدا اینارو چت جی بی تی مینویسههههه
(پارتا هم گم میکنه دهنمنو سرویس کردهههه) | 4 |
| 12 | سلامممم
پارم نکنین تو اتوبوس بودم می خواستیم بیایم مشهد فردا ساعت۲تا یکم پیش تو راه بودیم سعی میکنم رمان بزارم
(ری اکت بزنین الان میزارم) | 12 |
| 13 | آهنگ دختر خوشگله با ریمیکس رو گوش دادی؟؟؟عالیهههه | 1 |
| 14 | شاهکار قدیمی : | 1 |
| 15 | ⌞🎧⃟🖤⌝ هَنوزَم بَرای بیوت دُنبالِ یِه جُملهی خَاص میگردی؟ 👀✨
یا هَر بار دُنبالِ یه آهَنگی میگردی که دَقیقاً بِخوره به حآلت؟ 🥹🎶
اینجا هَمهچی پِیدا میشه👇🏻
𓂃🖤 تَکخَطی و مَتنای سَنگین
𓂃🎧 آهَنگای غَمگین و عآشقانه
𓂃🔥 موزیکای تِرند
𓂃✨ آهنگ بَرای اِستوری و حَالای مُختَلِف
یِه جُمله بَرای حَرفِ دِلت + یِه آهَنگ بَرای حَسِت...🫀🎧
⌞👀⃟✨⌝ اَگِه این فَضا دَقیقاً سَلیقهته،
هَمین الان روی لینڪ زیر بزن و عُضو شو👇🏻
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
[]
https://t.me/+OQRMPLTJxiljZTU0
➖➖➖➖➖➖➖➖➖ | 1 |
| 16 | .بعضی حرفا رو نمیشه به کسی گفت...🙂↕️🖤
ولی میشه گذاشتش توی بیو، تا خودش بفهمه منظورمون کیه:)👀 | 1 |
| 17 | چنل این تیکتاکر مشهدیو دارید دیگه؟! 👀✨
خیلی اتفاقی چنلش رو پیدا کردم و وااای...🪼🤍
یه چنل خوشگل و پینترستی با کلی محتوای جذاب داره:)
اگه هنوز عضوش نشدی، همین الان روی لینک زیر بزن و جوین شو👇🏻😍
[https://t.me/+YNnXPqCyqEI1MDA0]
[https://t.me/+YNnXPqCyqEI1MDA0]
[https://t.me/+YNnXPqCyqEI1MDA0] | 1 |
| 18 | پارت ۱:
استاکر رینگ🥊
ساعت از ۱۱ شب گذشته بود. توی سالنِ کوچیکم تنها بودم. بوی استون و موادِ اکریلیک کلِ فضا رو پر کرده بود. خسته بودم؛ دستهام از کارِ مداوم با سوهانِ برقی درد میکرد. داشتم میزِ کارم رو مرتب میکردم تا فردا صبح وقت تلف نکنم. همهچیز طبقِ روالِ همیشگی بود تا اینکه صدایِ زنگِ درِ ورودی اومد.
اولش فکر کردم شاید همکارم چیزی جا گذاشته، اما وقتی سرم رو بالا آوردم، یه هیکلِ بزرگ و چهارشونه رو دیدم که جلوی در ایستاده بود. لباسهای تیره تنش بود و یه ماسکِ پلاستیکیِ سفیدِ ساده زده بود. انگار نه انگار که دیر وقته یا منِ دخترِ تنها اونجا بودم. فقط ایستاده بود و با همون ماسک بهم نگاه میکرد. ترس نبود؛ بیشتر یه شوکِ سنگین بود.
بدون اینکه منتظرِ تعارفِ من باشه، در رو پشتِ سرش بست و قفل کرد. صدایِ چفت شدنِ قفل توی سکوتِ سالن مثلِ پتک توی سرم کوبیده شد. قدمهاش سنگین بود و صدایِ کفشهای ورزشیش روی سرامیکِ سالن میپیچید. ترس تمامِ بدنم رو گرفت، جوری که حتی نمیتونستم جیغ بزنم.
اومد مستقیم سمتِ میزِ کارم. دستش رو دراز کرد و یکی از قلمموهای ظریفِ طراحی ناخنم رو برداشت. با اون دستهای پهن و زخمخوردهای که انگار برای بوکس ساخته شده بود، قلممو رو بینِ انگشتهای بزرگش گرفته بود. با صدایِ بم و خشدارش گفت: «طراحیهات... زیادی ظریفن. اینا نمیتونن قدرت رو نشون بدن.»
سعی کردم عقبنشینی کنم، اما پشتم به دیوارِ سالن خورد. ماسکش رو بیشتر به صورتم نزدیک کرد. میتونستم صدایِ نفسهای منظم و قویاش رو بشنوم. اون اصلاً عجله نداشت؛ انگار میدونست من راهِ فراری ندارم.
گفتم: «چی میخوای؟ اگه پول میخوای، هرچی دارم تویِ کشویِ میزمه، فقط بذار برم.»
یهو خندید؛ یه خندهی کوتاه و عصبی که بیشتر شبیه پوزخند بود. «پول؟ فکر کردی من برای پولِ ناخنکاری اومدم اینجا؟ تو هنوز نمیفهمی چه بازیای شروع شده، نه؟»
دستش رو آورد جلو و چونهام رو با انگشتهای شست و اشارهاش گرفت و فشار داد. پوستِ صورتش زیرِ ماسک، زبر و گرم بود. «من به قدرتِ دستهات نیاز دارم. میخوام ببینم چقدر میتونی در برابرِ فشار دوام بیاری.»
هنوز نمیفهمیدم منظورش چیه. فقط میدیدم که چقدر به من مسلطه. یه قدم اومد جلوتر و عملاً راهِ خروجم رو بست. بازوش رو تکیه داد به دیوار، درست کنارِ گوشم. بویِ عرق وِ باشگاهِ بوکس رو میداد؛ یه بویِ مردونه و تند.
به ناخنهایی که روی میز چیده بودم نگاه کرد و بعد دوباره چشم دوخت به چشمهام.
*** | 44 |
| 19 | پاک کردم دوباره از اول پارتارو بزارم چون چت جی بی تی تصمیم گرفت باگ بخوره
الان دوباره میزارم 🗿😂 | 14 |
| 20 | چیزی نیست برقا رفتههه
۱۲شب میاد گرمه
پریودم
سرما خوردم
همه رو مخن
رمان رفته تو کونم
لش مرگش معلوم نیست پارت سه رو چت جی بی تی چیکار کرده پارت دو هست
پارت یک هست خلاصه هست هزار تا چیز دیگه هست پارت سه کونی معلوم نیست
کجاستتتتتت | 37 |
