Heated all the time
Open in Telegram
Regulus Black's stepdaughter 🐈⬛ [INTP | Hades cabin | Aries | Slytherin] Expert fangirl, professional RPF master http://t.me/BluChtBot?start=63aeab06bbd9ac898442
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
302
Subscribers
-124 hours
+67 days
+1730 days
Posts Archive
اگه به این همه یپ کردنم ریسپانس ندین دیگه هیچوقت راجع به گی های تاریخی یپ نمیکنم😔
شبی که امتحان این بخش از تاریخ ادبیاتو داشتم، بعد از اینکه نشستم زندگی نامشونو کامل خوندم انقدر ذهنمو درگیر کرد که مجبور شدم برم ارکایو ازشون فنفیک بخونم که بعدش بتونم رو بقیه درسم تمرکز کنم😔
همینطور که مشخصه لرد بایرون معنی دقیق کلمه جندهپسر هست، برای همین زیاد دوسش نداشتن بقیه
ولی خب میدونین، هیچ چیز اینا فکت حساب نمیشه، چون مستقیم هیچ کدومشون بهش اشاره نکردن که چیزی بینشون بوده، ولی خب بین ادبیاتیا همه اینو قبول دارن که حالا حتی اگرم کیتز قاطی جریان نبوده، ولی قطعا یه چیزایی بین پرسی شلی و لرد بایرون بوده
و خب همه اینطورین که تو که میگفتی "با ادمایی که کاری به کارم ندارن، منم کاری ندارم، پس چرا جان رو انقدر میکوبی؟ چون پرسی شلی خیلی قبولش داره و روش کراشه؟؟"
حالا فکر میکنن در این دنیا کی بیشتر از همه از این جان کیتز منزویِ خونهنشین متنفر بوده؟
آفرین، لرد بایرون.
ببین کلا بایرون اینطوری بوده که "ببین من جاج نمیکنم، فقط تحلیل میکنم. تازه همه رو هم نه، بعضیا واقعاً خودشون سرشون میخاره که یه چیزی بهشون بگم، پس هرکسی که منو نقد کنه، منم یه جوری نقدش میکنم که دیگه روش نشه شعر چاپ کنه"
یعنی برای خودش یک اصل نسبتا داشته.
حالا این وسط جان کیتز عزیز و مظلومم رو که حتی یک بارم بهش هیچی نگفته بوده رو گیر میاره و چپ و راست میگیره روش
یعنی بایرون این اصل "من به کسی که کاری به کارم نداشته باشه کاری ندارم" رو زیر پا میذاره و هیییی جان کیتزو میکوبه، از سرتاپاش ایراد میگیره، خودشو شعراشو جد ابادشو مسخره میکنه، روش لقب Cockney brat رو میذاره
بعد جان کیتزم که مریض و رو به مرگ یه گوشه تو خونه افتاده بوده کلا خودشو انچنان درگیر هیتای بایرون نمیکنه ها، ولی بایرون کلا ولش نمیکنه
حالا این وسط پرسی شلی رو کی کراش داشته باشه خوبه؟
افرین جان کیتز که منزوی، اون سر شهر تو خونهش زندگی میکرده و محل هیچکس نمیده.
یعنی این پرسی خودشو میکشه که با این جان دوست بشهها، ولی جان محل نمیداده، میگفته کسی سراغم نیاد، میخوام تو تنهایی خودم بمیرم، و پرسی میمونه و کراش ناموفقش.
یعنی انقدر این پرسی، جان رو دوست داشته که اصلاً بعد از مرگ جان کیتز میشینه براش مرثیه مینویسه و وقتی خود شلی تو آب غرق میشه و میمیره، درش که میارن میبینن اون کتاب شعری که برای جان کیتز نوشته تو جیب کتش بوده.
حالا این سه تا چه ربطی به هم دارن؟
پرسی شلی و لرد بایرون خیلی باهم صمیمی بودن و پرسی یه مدتی که جفتشون ایتالیا بودن کلاً تو خونه بایرون بوده، همین بایرونی که هیچ دوستی واقعی نداشته چون اخلاقش گند بوده
هی میگفتن "پرسی، این بایرون خیلی خرابه، توی زن داری و چه به از این مردک بیشعورِ بداخلاقِ خراب؟" (اینو بگم که بایرون فقط کانتی بوده و این حسودا چشم نداشتن ببیننش)
پرسی هم میگه "کو؟ کدوم اخلاق بد؟ به این نانازی"
و واقعا هم بایرون که حالش از عالم و آدم به هم میخورده، پرسی عزیزدلش بوده.
گفتم که بایرونی که خیلی نقد که چه عرض کنم، کاملاً نابود میکرده یک سری از شاعرا رو، در تمام دوستیش با پرسی از گل نازکتر بهش نگفته و هرچی شعر نوشته رو بوجیبوجی کرده.
بعد بقیهی این شعرا حسودیشون میشه، میگیرن روی پرسی شلی که بایرونم بهش برمیخوره و حتی از شلی دفاع(!!!!!) هم میکنه که "این تار موی گندیدهی شلی عزیزم میارزه به سرتاپای شما آشغالا." (واقعا همچین حرفی میزنه که شلی از همه شما بهتره ولی الان متنه رو پیدا نمیکنم)
و بعدی جان کیتز افسرده و نازنازی و احساساتی که تو یه خونهای یه گوشه زندگیشو میکرده و شعر میگفته و کاری به کار کسی نداشته، میره میشینه تو خونه و انقدر از مرگ میترسیده که تهش مریض میشه و زودم میمیره. حالا این وسط بقیهی شاعرا باهاش حال نمیکردن و مسخرش میکردن چون اشراف نبوده و فقیر بوده و این حرفا
جز شاعرای Cockney حساب میشده که خود این کلمه کاکنی اونموقع slur بوده که اره تو بدبخت بیچاره ای
نفر بعدی پرسی شلیه، شاعر محبوب دلها در ابتدا، کار خودشو میکرده، خانومشم که فرانکنشتاین رو نوشته و اون اولاش کلی کسی کاری به کارش نداشته تا بعدش بخاطر دوستیش با لرد بایرون بقیه باهاس بیف پیدا میکنن
خب اول از همه بگم این سه تا کین
لرد بایرون، پرسی شلی و جان کیتز سه تا از مهمترین شاعران ارای رمانتیزم در قرن ۱۹ انگلستان هستند.
قضیه از این قراره که در اون دوره سایدهای مختلفی بین شاعرا برقرار بوده، سبک شاعری رو کلاً داشتن عوض میکردن و هر گروهی از شعرا به یک نوع از رمانتیزم باور داشته، حالا شلی، کیتز و بایرون جزو سه تا ساید نسبتا مختلف بودن.
لرد بایرون بچهپولدار و بااستعداد و پررو بوده، شاعر خیلی خوبی هم بوده ولی خب خیلی منفور بوده، یکی به خاطر اینکه خیلی خوشگذرون و پارتیکن بوده و بدتر از لندو نوریس تو تعطیلاتش، هر دفعه با یه دختر و پسر میگشته و بقیه بهش میگفتن "واه واه، چه پسر خرابی"
و دلیل دیگه اینکه راهبهراه میرفته و کار خیلیا رو خیلی بد میکوبیده که "شما شاعر نیستین، کلاً برین درتونو بذارین با این مزخرفاتی که جای شعر چاپ میکنین" خلاصه که همه به خونش تشنه بودن.
اولش این قضیه رابطه این سه تا باهم خیلی حالت تئوری داره رسمی تا فکت
ولی خب اون موقع واقعا هیچ کدومشون اهمیت متاسفانه نمیدادن به زن و زندگی
خود همین پرسی شلی وقتی با مری اشنا میشه و باهم فرار میکنن زن داشته
وایمیسه تا زنش میمیره و بالافاصله بعدش با مری ازدواج میکنه
و کلا توی این ازدواج پرسی با زنای دیگه هم زیاد میگذشته
