en
Feedback
𝖤𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝖻𝖺𝗋 🍻

𝖤𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝖻𝖺𝗋 🍻

Open in Telegram

گُرجس گُرجیا انسان ستیز -INFJ (Non-binary/demi-boy) نون بربری Be a duck or dick, or both. ••Call me ادوارد. 🖤💜🤍💛 Protected by anti-possession symbol and Magneto's Helmet. @Edwardwinchesterbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
305
Subscribers
-124 hours
+67 days
+1230 days
Posts Archive
احتمالا انتظار داشته باشین بشنوین که اون رهبر هیولاشون دستگیر شد و تو یه دادگاه بین‌المللی به سزای اعمالش رسید؛ اما متاسفانه تاریخ همیشه عادلانه نیست.

خب حالا اشکاتون رو پاک کنین چون قراره توی این قسمت داستان از حرص و فشار و سکته کنین—

تو کمتر از چهار سال از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹، خمرهای سرخ حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر رو کشته بودن؛ یعنی چیزی حدود یک‌چهارم کل جمعیت کامبوج! کشور به معنای واقعی کلمه، شخم زده شده بود و هیچ ساختار، اقتصاد، مدرسه یا بیمارستانی براش نمونده بود.

وقتی خبرنگارها و نیروهای بین‌المللی وارد کامبوج شدن و مزارع مرگ و زندان‌های مخوفی مثل اس-۲۱ رو پیدا کردن، جهان تو شوک فرو رفت.

وقتی کنترل خمرهای سرخ از بین رفت، در اون اردوگاه‌های جهنمی بالاخره باز شد. اما صحنه‌ای که دنیا دید، غیرقابل باور بود. میلیون‌ها آدم قحطی‌زده که شبیه اسکلت‌های متحرک شده بودن، با چشم‌های گودافتاده و بدن‌های بیمار، آواره‌ی جاده‌ها شدن تا شاید بتونن برگردن به شهرها یا روستاهای خودشون و باقی‌مونده‌ی خانوادشون رو پیدا کنن.

اواخر سال ۱۹۷۸، ارتش ویتنام با قدرت تمام وارد کامبوج شد. جالبه بدونین که ارتش خمرهای سرخ که اون‌همه برای مردم بی‌دفاع خودشون شاخ و شونه می‌کشیدن، در برابر ارتش ویتنام مثل برف آب شدن! فقط تو چند هفته، توی ژانویه ۱۹۷۹، ویتنامی‌ها رسیدن به پنوم‌پن و پایتخت رو گرفتن. پل پوت و فرمانده‌های ارشدش که دیدن اوضاع خرابه، مثل موش فرار کردن و رفتن تو جنگل‌های انبوه مرز تایلند قایم شدن :))

چرا یهو ری‌اکشناتون از بین میر—

از طرف دیگه، خمرهای سرخ مدام به روستاهای مرزی ویتنام حمله می‌کردن و مردم اونجا رو قتل‌عام می‌کردن. پل پوت فکر می‌کرد می‌تونه امپراتوری باستانی خمر رو دوباره زنده کنه و بخش‌هایی از ویتنام رو بگیره. اما این اشتباه مرگباری بود. ویتنامی‌ها که تازه جنگ با آمریکا رو تموم کرده بودن و ارتش بسیار قدرتمند و باتجربه‌ای داشتن، بالاخره کاسه‌ی صبرشون لبریز شد.

به خاطر همین، ماشین کشتارش رو به سمت نیروهای خودش چرخوند. فرمانده‌ها، سربازها و حتی اعضای رده‌بالای حزب رو به جرم خیانت اعدام می‌کرد. این تصفیه‌های درونی باعث شد ارتش خمرهای سرخ ضعیف و از هم پاشیده بشه.

همون‌طور که معمولا تو اینجور رژیم‌های افراطی پیش میاد، بزرگ‌ترین دشمن خمرهای سرخ، در نهایت خودشون و پارانویای (بدبینی مطلق) رهبرشون یعنی پل پوت بود. از سال ۱۹۷۷ به بعد، پل پوت توهم توطئه شدیدی گرفته بود. فکر می‌کرد همه دارن بهش خیانت می‌کنن.

زمینِ مزارع مرگ از خون و عفونت خیس بود و هر قدمی که برداشته می‌شد، استخون آدما و دندون‌هاشون مثل سنگ‌ریزه زیر پاها احساس می‌شد. کامبوج تو اون سال‌ها، دقیقا خود جهنم شده بود…

وحشتناک‌ترین و دردناک‌ترین قسمت مزارع مرگ، درختی بود که بهش می‌گفتن درخت چانکیری. سربازهای خمر سرخ، نوزادها و بچه‌های کوچیک رو از پا می‌گرفتن و سرشون رو با تمام قوا به تنه‌ی این درخت می‌کوبیدن تا بمیرن. همزمان، برای اینکه صدای جیغ و ناله‌ی قربانی‌ها و صدای شکسته شدن استخوان‌ها به گوش کشاورزهای اطراف نرسه، بلندگوهای بزرگی تو مزرعه گذاشته بودن که با صدای کرکننده‌ای موسیقی‌های شاد انقلابی و تبلیغاتی پخش می‌کرد.

وحشتناک‌ترین و دردناک‌ترین قسمت مزارع مرگ، درختی بود که بهش می‌گفتن درخت چانکیری. سربازهای خمر سرخ، نوزادها و بچه‌های کوچیک رو از پا می‌گرفتن و سرشون رو با تمام قوا به تنه‌ی این درخت می‌کوبیدن تا بمیرن. همزمان، برای اینکه صدای جیغ و ناله‌ی قربانی‌ها و صدای شکسته شدن استخوان‌ها به گوش کشاورزهای اطراف نرسه، بلندگوهای بزرگی تو مزرعه گذاشته بودن که با صدای کرکننده‌ای موسیقی‌های شاد انقلابی و تبلیغاتی پخش می‌کرد.

خمرهای سرخ برای اینکه گلوله هدر نره، به ندرت از اسلحه گرم استفاده می‌کردن. اونا با تبر، داس، میله‌های آهنی، یا چوب‌های ضخیم بامبو می‌افتادن به جون قربانی‌ها و جمجمه‌هاشون رو از پشت خرد می‌کردن و با لگد مینداختنشون تو گودال. گاهی روی آدم‌هایی که هنوز نیمه‌جون بودن و تو گودال دست و پا می‌زدن، مواد شیمیایی مثل ددت (DDT) می‌ریختن؛ هم برای اینکه بوی تعفنِ جنازه‌ها رو بپوشونه و هم برای اینکه اونایی که زنده دفن شدن رو خفه کنه.

اما ایستگاه آخر این قطار وحشت، جایی بود که بهش می‌گفتن «مزارع مرگ/Killing Fields». وقتی زندانی‌ها رو با چشم‌بند و دست‌بند به این مزارع بیرون شهر می‌بردن، اونا رو مجبور می‌کردن لبه‌ی گورهای دسته‌جمعی خیلی بزرگ زانو بزنن...

بله تا اینجا هنوز قسمتای خوبش بودیم🎀

❗️خب از اینجا به بعد اگه روحیه حساسی دارین نخونین❗️

کلاس‌های درس رو با آجر به سلول‌های تاریک و کوچیک تبدیل کرده بودن و تخت‌های فلزی گذاشته بودن برای بستن و شکنجه کردن. تو اس-۲۱ شکنجه‌هایی انجام می‌دادن که آدما برای خلاص شدن ازشون با التماس آرزوی مرگ می‌کردن. ناخن‌ها رو می‌کشیدن، برق به بدن وصل می‌کردن، آدم‌ها رو تو آب خفه می‌کردن و از سقف آویزونشون می‌کردن تا اعتراف کنن.

و جالبه بدونین این زندان وحشتناک قبلا دبیرستان بچه‌ها بود—