اتاق ۵۰۱
Open in Telegram
باهم رشد کنیم ✨✨ کاراموز وکالت ، کانون وکلا t.me/BluChtBot?start=67a2ad07b9dbad8a8949
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
318
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
318
• یکشنبه توی دفتر،
وکیل سرپرستم خیلی از پرونده های که داشته حرف میزنه . و هر دفعه یه نکته بهمون آموزش میده این دفعه «شناخت عرف و فرهنگ منطقه».
داستان برمیگرده به ۱۵ سال پیش، توی یکی از شهرهای استان خودمون. یه دادگاه شلوغ، یه قاضی غیربومی که هنوز با روحیات مردم اون منطقه آشنا نبوده و یه متهم: پیرمردی ۷۰ ساله که اصلا بهش نمیخورد پیر باشه چهارشونه و راست قامت
حرف های که رد و بدل میشد:
— قاضی: «میگن بدون اجازه رفتی تو زمین مردم؟»
— پیرمرد: «نه به قرآن آقای قاضی!»
— قاضی: «یعنی نرفتی و محصول بقیه رو خراب نکردی؟»
— پیرمرد: «نه به حضرت عباس! من اصلاً اونجا نبودم.»
— قاضی: «پیرمرد، شاهد هست که اونجا بودی. دزدی هم کردی؟»
— پیرمرد: «نه به پیر و پیغمبر! دروغ میگن.»
قاضی کلافه شده بود و پیرمرد پشتسرهم به مقدسات قسم میخورد. این وسط، وکیل سرپرست من که تو اتاق پیش قاضی بود، اون فرهنگ منطقه رو خوب میشناخت. آروم رفت جلو و به قاضی گفت: «بهش بگو بگه به جون تو!»
قاضی با تعجب نگاهش کرد. یعنی چی؟ این همه قسم جلاله رو رد کرده، حالا به «جون تو» اعتراف میکنه؟ اما تیر آخر رو شلیک کرد:
— قاضی: «بگو به جون تو من این کارو نکردم.»
سکوت سنگینی دادگاه رو گرفت. پیرمرد انگار خشکش زد.
— پیرمرد: «نه... اینو نمیگم!»
— قاضی: «تا نگی، من رأی صادر نمیکنم. بگو به جون تو!»
هر کاری کردن، پیرمرد این دو کلمه رو به زبون نیاورد. زبانش چرخید به همه چیز قسم بخوره، اما خط قرمزش «جونِ» طرف مقابلش بود. بالاخره قاضی بر اساس شواهد، حکم محکومیت نقدی صادر کرد (آن زمان کلاً ۸۰ هزار تومن!).
وقتی دادگاه تمام شد، قاضی صداش زد: «پیرمرد ، حالا که حکم صادر شد، راستش رو بگو. کار تو بود؟»
پیرمرد با لحن عجیبی گفت:
«آره... راستش همه اون کارها رو من کردم. قدیما حتی دزدی هم میکردم، ولی توبه کردم...
اما قسم به جونِ تو، تو مرام و ناموس ما نیست. ما به هر چی بخوایم قسم دروغ میخوریم، اما پای جونِ کسی که وسط باشه، نمیتونیم بازی کنیم
پ.ن وکیل سرپرستم با قاضی چون کار داشته تو اتاق بوده و کلا بی طرف بوده
318
«صورتم را به شانهاش گذاشتم و گفتم: دوست دارم ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچکس از عشق ما باخبر نشود. آدمها حسودند، زمان بخیل است و دنیا عاشق کش.»
سال بلوا / عباس معروفی
318
درست است که آدم رانده شد از بهشت.
اما چه غم که حوا خودش بهشت هست!؟
خاطرات آدم و حوا، مارک تواین
318
توی پرونده های رابطه نامشروع مواد ۱۰۲-۱۲-۶۴-بند پ۳۸۹
قانون به صراحت گفته که باید شاکی خصوصی وجود داشته باشد . تو بعضی پرونده ها حواسمون باشه
مثلا پرونده که شرکت علیه یک خانم و اقا شکایت کرده برای رابطه نامشروع تو فلان جا شرکت ، اینجا میتونیم از ماده ۱۰۲ استفاده کنیم بگیم شاکی خصوصی اینجا خانم هستش و ایشون این جا شاکی نیست که وارد دعوا بخوان بشیم .
و در مواردی پرونده رابطه نامشروع درحال رسیدگی هستش
شاکی گذشت میکنه قاضی باید قرار موقوفی تعقیب صادر کند چرا چون شاکی نیست و رسیدگی شکلی فراهم نیست و اجازه نداره دیگه وارد ماهیت دعوا بشود
ولی بهتر بود منع تعقیب صادر میشد چون با صدور قرار موقوفی تعقیب نمیتونیم بریم تو سیستمی « مثلا شرکت»که فرد کار میکرده بگیم فرد برأت حاصل کرده .
و منع تعقیب هم نمیتونه صادر کنه چون با نبود شاکی اجازه ورود به ماهیت دعوا وجود ندارد.
البته رویه متفاوت هست بعضی قضات قرار منع تعقیب صادر میکنند ولی اصل بر این که قرار موقوفی صادر شود .
« دکتر ابراهیم اسلامی »
318
وکیل سرپرست : «مردهشور نشو»
* یعنی مثل مردهشور که فقط میشوره و کاری نداره طرف میره بهشت یا جهنم
نباشیم
*هر پرونده که میاد فقط به فکر منافع خدمون نباشیم
1405/04/08
