1:3
Open in Telegram
🦋🩵
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
269
Subscribers
-124 hours
-217 days
-4130 days
Posts Archive
267
ولی من تصمیم گرفتم هرچی بود خودخوری کنم و حرفی نزنم چون نمیخوام اطرافیانم بخاطر من نارحت شوند🙂👍🏻
267
وصیتنامه :
به نام خدایی که بعضی آدمها را سر راه ما میگذارد تا معنای عشق را بفهمیم، حتی اگر قرار نباشد تا آخر راه کنارمان بمانند.
اگر روزی این نوشته به دستت رسید، بدان که هنوز هم دوستت دارم؛ اما دیگر نمیخواهم دوست داشتنم دلیلی برای خستگی، نگرانی یا آشفتگی تو باشد. تو برای من آنقدر ارزشمند بودی که ترجیح دادم نبودنم آرامشت را بیشتر کند، حتی اگر نبودنت برای من سختترین درد دنیا باشد.
من به تو نرسیدم؛ نه بهخاطر اینکه عشقم کم بود، نه بهخاطر اینکه فراموشت کردم. گاهی آدمی را آنقدر دوست داری که به جای ماندن و خواستن، رهایش میکنی. رهایت کردم چون فهمیدم عشق فقط کنار هم بودن نیست؛ گاهی یعنی از دور مراقب خوشبختی کسی باشی و برای آرامشش، از تمام خواستههای خودت بگذری.
اگر روزی مرا به یاد آوردی، لطفاً با غم به من فکر نکن. مرا در لبخندهایت، در آهنگی که دوست داشتی، در روزهای بارانی و در لحظههایی که قلبت آرام است به یاد بیاور. من از تو چیزی نمیخواهم، جز اینکه خوب زندگی کنی، خودت را دوست داشته باشی و هیچوقت بهخاطر رفتن من، شادیات را متوقف نکنی.
تمام حرفهایی که نتوانستم بگویم، در سکوت نگاههایم جا مانده بود. دوستت داشتم؛ بیشتر از آنچه زبانم توان گفتن داشت. اما بعضی عشقها برای ماندن نیامدهاند؛ آمدهاند تا آدم را عمیقتر، مهربانتر و بالغتر کنند.
تو سهم زیبای زندگی من بودی؛ حتی اگر پایان قصهمان با هم نبود. من با خاطرهات زندگی خواهم کرد، اما دیگر سر راه آرامشت قرار نمیگیرم. برو و خوشبخت باش؛ این آخرین و صادقانهترین آرزوی من برای توست.
و اگر روزی دلت برای من تنگ شد، بدان که جایی در قلبم، همیشه تصویری از تو باقی خواهد ماند؛ تصویری آرام، روشن و دوستداشتنی.
«...و اما در مورد خانوادهام... کاش میدانستند که سختگیریهایشان، به اسم "خیرخواهی"، چقدر بالهای مرا بست. کاش درک میکردند که عشق، یک انتخابِ قلبی است، نه یک قراردادِ تحمیلی که بشود با دستور و باید و نباید، جهتاش را عوض کرد.
آنها مرا به دنیایی از "نمیشودها" و "نبایدها" محدود کردند. فشارِ نگاهها و قضاوتهایشان، آنقدر سنگین بود که حتی نفس کشیدنِ بیدغدغه را از من گرفت. ای کاش بهجای دیوار کشیدن دورِ دنیای کوچکِ من، کمی به حرفهای دلم گوش میدادند. ای کاش میفهمیدند که با بستنِ راهِ انتخابهای من، فقط روح مرا فرسودهتر کردند.
اما امروز، من دیگر از آنها دلخور نیستم. یاد گرفتهام که ببخشم، نه برای اینکه رفتارشان درست بود، بلکه برای اینکه خودم آرام بگیرم. منِ امروز، نتیجهی همان سختگیریهاست؛ آدمی که یاد گرفت چطور در اوجِ طوفانِ فشارها، صبور باشد و حتی وقتی تمامِ درها به رویش بسته است، باز هم برای عشقش ایثار کند.
از آنها میخواهم بعد از من، با دیگران مهربانتر باشند. از آنها میخواهم یاد بگیرند که خوشبختیِ فرزندانشان در چارچوبهای سخت و سختگیرانهی آنها تعریف نمیشود.
بگذارید دیگران خودشان باشند؛ بگذارید اشتباه کنند، عاشق شوند و زندگی کنند، حتی اگر آنطور که شما میپسندید نباشد.»
***💔💔
